تبليغاتX
آوای شاهپور: کازرون - چنارشاهیجان

 نام اين بخش از شهرستان كازرون، با نام شاهپور دوم‌ يا ذوالكتاف مزين شده است. به عبارتي بيشاهپور (سرا يا خانه‌ي شاهپور) به عنوان پايتخت زمستاني، زماني مركز قدرت و فرمانروايي ساسانيان بوده است. شهري كه ‌امروز ويرانه‌هاي آن در بخش شمالي منطقه بازمانده است.

از ورود اولين افراد پس از ويراني شهر به ‌اين بخش، تاريخ مشخصي وجود ندارد، اما مردمان كنوني كه كوچندگان كهكيلويه و بويراحمد، ممسني، بختياري و تركان قشقايي و تعدادي هم كرد مي‌باشند، اندكي بيش از صد سال است كه در‌اين جا سكنا گزيده‌اند.‌ اين بخش شامل 40 پارچه آبادي (روستا) و در حدود 400 خانوار با جمعيتي تقريبي 30 هزار نفر است. حدود جغرافيايي ‌اين بخش، از شمال به جنوب، روستاي دريس در 6 كيلومتري كازرون تا 5 كيلومتري قائميه (روستاي حاجي‌آبادغوري) و ازشرق به غرب 5 كيلومتري قائميه (روستاي حاجي آبادغوري) تا روستاي بوشيگان درغرب را در بر مي‌گيرد.

با توجه به ريشه نژادي مردم لر مي‌توان نژاد مردم ‌اين بخش رابه مادها نسبت داد آب و هواي ‌اين منطقه در زمستان معتدل وتابستان گرم و مرطوب است.      

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |

 

مقدمه:

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش             باز يابد روزگار وصل خويش

 به ‌منظور يادآوري آداب نياكان، نگهداشت سنت‌ها و معرفي بيشتر شهرستان به ساير عزيزان هم‌ميهن هميشه در تب شناخت حداقلي از ويژگي‌هاي ‌اين منطقه سوخته‌ام. بي شك، نگارش برگي از ويژگي‌هاي‌ يك منطقه جغرافيايي و دست نخورده از لحاظ پژوهشي، كاري بس دشوار است. آنهم منطقه‌اي كه تا كنون تلاشي در زمينه‌ي بررسي وضعيت اجتماعي و فرهنگي آن صورت نگرفته باشد. ازاينرو، با عنايت پروردگار و رهنمودهاي استاد فرزانه‌ام زنده‌ياد دكتر محمد‌علي طوسي، اقدام به نوشتن بخشي از ويژگي‌هاي فرهنگي زادگاهم شدم. البته گردآوري‌ اين مطالب بدون كمك همسر گراميم كه خود نيز در سرماي غربت با ياد شهر هميشه جاويد، گرمي به تن مي‌داد ميسر نبود. به اميد استفاده هم‌ميهنان. البته با توجه به آغاز محرم مطلب را از سوگواری شروع کرديم.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |

 

  از گذشته دور تا كنون، در  بخش شاهپور كازرون (عمدتا حومه شهرستان با كمي اختلاف)، آيين‌هاي متفاوت مذهبي برگزار مي‌شود. در زير به برخي از آنها اشاره مي‌شود. 

1.روضه خواني:

    درگذشته، در ‌ايام شهادت و‌يا وفات بزرگان دين خانواده‌هاي متمكن، عمدتاً خوانين و كدخداها با دعوت از شيوخ، درشبها‌ اين مراسم را برگزار مي‌كردند. شيخ بر صندلي چوبي كه به همين منظور ساخته شده بود مي‌نشست و به وعظ مي‌پرداخت. هزينه توسط برگزار كننده تأمين مي‌شد. پس از اتمام وعظ، شيخ با خواندن نوحه افراد را به سينه زني وا مي‌داشت. لازم به ‌يادآوري است كه عمده دستمزد شيخ از طريق محصولات كشاورزي تأمين مي‌گرديد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |

 

   از آغاز ماه محرم مراسم روضه خواني و سينه‌زني تا روز هشتم ادامه مي‌يابد. در روز نهم ودهم بر حسب شهادت‌ي حضرت ابوالفضل‌عباس كي (ع) تعزيه خواني صورت مي‌گيرد. مثلاً در روز نهم (تاسوعا) تعزيه‌ي ابوالفضل‌ يا علي اكبر و در روزدهم تعزيه‌ي ‌امام حسين (ع) برگزار مي‌شود. در روز عاشورا، با جمع ‌شدن مردم در محلي (عمدتاً نزديك ‌يك ‌امامزاده)، مراسم تعزيه خواني را برگزار مي‌شود. تعزيه خوان‌ها هر يك با شبيه شدن به‌ يكي از‌ ياران ‌امام حسين (ع) شروع به خواندن ديالوگ با آواز سوزناكي مي‌كنند. اين مراسم تا ظهر عاشورا ادامه مي‌يابد. در ظهر با شبيه سازي نبرد، شبيه امام حسين (ع) شهيد مي‌شود. از گفتني‌هاي ‌اين مراسم باورهاي صادقانه‌ي مردم است. در گذشته اتفاق افتاده است كه پس از شهادت شبيه، مردم به سمت شمر هجوم مي‌آوردند و چه بسا اورا تا آستانه‌ي مرگ كتك مي‌زدند.

لباس‌هاي شبيه ‌امام پاره مي‌شد و هر تكه آن جهت شفا دست كسي مي‌افتاد. بيماران براي بهبودي زيرشكم اسب ‌امام حسين (ع) عبور داده مي‌شد. در پايان روز دهم و شب هنگام تعزيه‌ي حضرت رقيه و شام غريبان در تاريكي برگزار مي‌شد.

   درروز سيزدهم محرم  تعزيه جمع آوري نعش‌ها برگزار مي‌گردد. و اين پايان مراسم تا روز اربعين كه باز هم شب هنگام روضه خواني بر پا مي‌گردد.

  

3.درماه صفر آش نذري به نام حضرت زين العابدين پخته مي‌شد. اين آش كه نماديست از داروي شفابخش حضرت سجاد تركيبي بود از انواع حبوبات مثل لوبيا، ماش، عدس، باقلا، سبزي، گوشت، برنج، انواع ادويه‌جات، روغن و... پس از پخت، آش بين مردم تقسيم مي‌شد. براي بيماران دو برابر مي‌فرستادند. در قبال دريافت آش تكه‌اي قند، تخم مرغ و يا گل درون ظرف نذر كننده مي‌گذاشتند. (اكنون هم اين مراسم با اندك تغييري برگزار مي‌شود)

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |

 

1.هنگامي‌كه فردي كهنسال در آستانه‌ي مرگ قرار داشت، در حد مقدورات اعضاي فاميل گرد او جمع مي‌شدند و مراسم وداع برگزار مي‌گرديد. در‌اين مراسم هر كس بر دست او بوسه مي‌زد. در صورت توانايي سخن كفتن، فرد در حال مرگ حلاليت طلبيده و نصايح و وصايايي به نزديكان مي‌كرد. اجل كه فرا مي‌رسيد زنان فاميل با فرياد رسا، بر سر و سينه مي‌زدند و اهالي گوش به زنگ به سراي مرده مي‌شتافتند. قاري بالاي سر مرده قرآن مي‌خواند تا اينكه به دستور بزرگ ده، تابوت مي‌آوردند و با صلوات و الله اكبر تابوت روي دست براي شستن ميت به سوي رودخانه برده مي‌شد. در همين حال، چند نفر براي كندن گور به گورستان مي‌رفتند (قابل ذكر است كه از گذشته تا كنون، هريك از روستاها براي خود گورستاني دارند). پس از شست و شوي ميت، به رسم مذ هبي تابوت روي دست تا گورستان حمل مي‌شد و پس از نماز ميت، مراسم خاك سپاري انجام مي‌گرفت. مردم همراه خانواده‌ي ميت به منزل او مراجعت مي‌كردند و پس از خواندن فاتحه و پذيرايي با چاي و شيريني و حلوا خود را براي مراسم روز‌هاي بعد آماده مي‌ساختنند.

 

2.از فرداي پس از مرگ تا ‌يك هفته مراسم سوگواري برگزار مي‌شد. طي‌اين مدت مردم به احترام متوفي دست از كار مي‌كشيدند و همه در منزل او به سوگواري مي‌پرداختند. چنانچه فوت شده از افراد با نفوذ و با پايگاه اجتماعي قوي بود، روستايي‌هاي دور و نزديك دسته دسته در ‌يكي از روز‌هاي هفته با پاي پياده يا وسايل ديگر (چهارپا و....) براي عرض تسليت به خانواده وارد مي‌شدند. معمولاً سوگواري بيشتر در بعد از ظهرها انجام مي‌شد‌. اما فاميل‌هاي دور ونزديك و اهالي روستا از صبح تا غروب بست مي‌نشستند. در ‌اين مدت واعظ به سخنراني مي‌پرداخت و بر اساس عرف ديرين، از شأن و منزلت مرده مي‌گفت. زنان، با كشيدن ناخن به صورت و پاشيدن خاك بر سر و ليك (جيغ بلند در زبان محلي) مراتب اندوه خود را نشان مي‌دادند. اهالي تلاش مي‌كردند با آوردن قند، چاي، دام و...هزينه‌ي خانواده را جبران ‌كنند. چنانچه توان اقتصادي فرد در سطح نامناسبي بودد رعايت حال او مي‌شد.

 

3. چنانچه متوفي جوان بود، ديگر پايگاه اجتماعي مفهومي‌نداشت و مراسم سوگواري از بامدادان تا شامگاهان ادامه مي‌يافت. كل منطقه در سوز و گداز بودند.

 

4.خانواده‌ي مرده تا روز هفتم به گورستان نمي‌رفتند. تنها در شب اول فرزند بزرگ بر سر گور چراغ فانوس روشن مي‌كرد. اما در اين شب تا صبح‌ يك نفر قاري بر مرده قرآن مي‌خواند. باور بر‌اين بود كه نكير و منكر با آواي قرآن شرم كرده وپرسش‌هاي دشوار نمي‌پرسند.

   پس از مراسم روز هفتم، همه‌ي سوگواران به گورستان رفته و به وسيله‌ي چاي، حلوا و شايد خرما پذيرايي مي‌شدند. سپس دسته دسته فاتحه خوانده و خود را ‌آماده‌ي مراسم تشكر بزرگ فاميل متوفي از عزاداران مي‌كردند. بدين‌گونه، بزرگ خانواده متوفي در جاي بلند قرار مي‌گرفت و ضمن تشكر، از اهالي مي‌خواست كه بيش از چهل روز پند نگيرند (سياه نپوشند).

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |
 

   برابر رسم مردم ‌اين بخش، خانواده‌ي مرده تا ‌يك سال پند مي‌گرفت. و چنانچه مرده از پايگاه اجتماعي بالا برخوردار بود و به نيكي مشهور، كليه‌ي اهالي سيا هپوش مي‌شدند. طي‌ اين مدت، هرگونه جشني به طور عرفي ممنوع، و برابر سنت عروسي صورت نمي‌گرفت. پس از گذشت ‌يك سال و برگزاري مراسم سالگرد، بزرگان بخش با خريد پارچه به خانواده‌هاي سوگوار مراجعه كرده و لباس مشكي را از تن آنها بيرون مي‌آوردند.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت |

 

براي در گذشتگان جوان و نامزد دار‌يا عقد كرده، حجله‌اي با چوب و پوشال مي‌ساختند و آن را مزين به پارچه‌هاي مشكي مي‌كردند. زنان با سروك (آوازسوزناك) شيون مي‌كردند، شربه گويي(نوعي آواز در مايه دشتي) بين زنان رواج داشت. در ادامه، يكي از افراد خانواده‌ي جوان شربه مي‌خواند و ديگري از خانواده‌ي عروس، هموزن آن را مي‌سرود. بسيار صحنه‌ي دلخراشي‌ ايجاد مي‌شد. در پاره‌اي از موارد عروس را مزين به لباس عروسي كرده و مدت هفت روز در خانه‌ي داماد بست مي‌نشاندند. البته پس از سالگرد، در غالب موارد ‌يكي از نزديكان متوفي، نامزد ازدواج با عروس مي‌شد. بر خلاف برخي از نقاط ‌ايران، در‌اين بخش عروس داماد مرده بسيار عزيز است. در واقع جاي فرزند خانواده را مي‌گيرد. از بد بيني و پريشاني در‌اين جا خبري نيست.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت |