سرای عشق
پيوسته انديشهام با عشق به مردم شهرستانم كازرون، و زادگاهم شاهپور و يادمان نيك گذشتگان زنده است. بوي بابونه زمستان، بهار نارنج فرودين، شاليزار تابستان و طعم بكرايي و پرتغال و انار پاييزي روستايم مستانه درونم را نوازش ميدهد. پس تو اي سرزمین خاطراتم، بدان كه فرزند كوچكت با تو نفس ميكشد و گذر شب را تا بامداد با پلكان بسته، در رؤيا ميپايد. زنده بمان كه جاويدم كني. و من هم پيمان مي بندم كه:
"اي مردم پاك سرشت سرزمین مقدسم، دوستتان دارم و به ياد شما زندهام"
دشمن زیاری ، زمستان 1385
اکنون، با گل نوشته گرامی دوست ایران زمین، داود دهقانی، به دوسیران سرزمین علم و ادب و فرهنگ، و گهواره عشق و شوق و سرور، رهسپار می شویم.
دوسیران، دوست ایران
در هیاهوی زندگی شهری و، سرعت و اضطراب ناشی از آن، روستای دوسیران از آن گوشه های بکر و دنجی است که هنوز طراوت بی نظیر خود را از دست نداده است. این سرزمین که به نوعی منتهی الیه قلمرو بزرگ زاگرس است، همچنان چشم در چشم ستیغ بی پایان رشته کوه ارزنک و تاسک نفس می کشد. حس وطن دوستی که در ناخودآگاه جمعی ملت ایران نهادینه شده است، در آینه ی چشمان مردم این دیار تلاءلو و بارقه ی درخشنده تری دارد. نگاه ظریف فرزندان این آب و خاک که ریشه در اهتمام ویژه ی پدران و مادران خود دارد نسبت به ذره ذره ی این خاک حکایتی دیگر گونه از حرمت نهادن به طبیعت است که درتعالیم کهن ایرانی و اهورایی جلوه گر است.
در ایام نوروز، روستای دوسیران میزبان مردمانی خستگی ناپذیر با دلهای منتظر است. هر کسی از هر گوشه خود را می رساند تا در هیاهوی شور و نشاط کودکان، روایت خاطرات مردان و زنان کهلو به دست در کنار پیر مردان زنده دل، توشه بر گیرد. آنجا همواره حکایت شیرمردان و شیرزنان، غمها و شادیهای قوم، در افتادن با راهزنها، پاسبانی از ملک و میراث آبا و اجدادی و زمزمه ی گفتگو و تکاپو در دل شبهای ظلمانی، و گوش سپردن به آوای وحوش، ناله ی پلنگ و گرگهای نا موفق، هوشیاری همیشه چوپانان و نوای دل انگیز حرکت آب در بستر دره ها و جوی باریکه ها تکرار می شود.
اینجا مردم با کوه و کوه با مردم الفتی دیرینه دارد. دیرگاهان روستاهای همجوار بخش عمده ای از مایحتاج و میوه های مورد نیاز خود را از باغ های همیشه سرسبز دوسیران تامین می کردند. آنسوتر خانه های سنگی و بعضا"امروزی، در منطقه (سر بــس) و (کـــل) گویی جهانی به خواب رفته است. آثار تاریخی به جا مانده و شالوده های پیدا و پنهان تمدن نیاز به باستان شناسی دقیق و علمی دارد.
در لابه لای این این خرابه ها میتوان به زندگی گذشتگان اندیشید. به دستهایی که ساختن را می آموزند و به روزگار، که خاکستر فراموشی می پاشد. انگار که شاه نشین تولد ققنوسی دیگر بر بالهای دوسیران است که به نظر میرسد برج و بارویی داشته است و تاریخی را در خود پنهان داشته است.
این روستا هم اکنون هم جمعیت زیادی دارد و بسیاری از اهالی آن، بی آنکه پیوندهای خود را با دوسیران قطع کنند به جستجوی معیشت و تحصیل فرزندان راهی قائمیه، شیراز، و سایر نقاط شده اند.



