تبليغاتX
آوای شاهپور: کازرون - چنارشاهیجان

مقدمه:

25 اردیبهشت، یکی از روزهای ورجاوند برای ایرانیان است. زیراکه سازمان ملل متحد اين روز را به نام فرزانه نستوه و فرهیخته طوس و ابر ستاره کهکشان چکامه ایران و فرنشین چکاد حماسه سرایی جهان، فردوسی بزرگ نامگذاری كرده است. در اين گفتار بي‌مناسبت نديدم كه با توجه به چالش‌هاي كنوني محيط زيست در كشور، به ويژه شهرستان عزيزمان كازرون، با گشت كوتاهي در اينترنت و استفاده از نظر عاشقان طبيعت، نگاهي به ديدگاه تاريخي حكيم سخن به اين مقوله داشته باشم. اميدوارم كه مورد پذيرش و استفاده هم ميهنان و همشهريان گرانقدر قرار گيرد.

شاهنامه و محيط زيست

حماسه  پاسدارنده فرهنگ ایران زمین تنها در بر دارنده نبردها، پهلوانی‌ها، دلدادگی‌ها، سوزها و دردها، اندیشه‌های دینی و... نیست. در شاهنامه بنیان‌های اندیشه فرزانه طوس را در این یادگار کهن ادب پارسی را در زمینه پاسبانی از سپهر جاندار و بیجان را می‌توان یافت. شاهنامه به گفته خداوندگار حماسه جهان

بود بیت شش بار بیور هزار       سخن‌های شایسته غم گسار

 در این شصت هزار بیت نامه نامور شهریار، سروده‌های فراوانی در وصف اسب و شیر و پلنگ و نهنگ آمده است به عنوان نمونه آنجا که  در نبرد اشکبوس و رستم، او را با جانداران تنومند و پرتوان سنجیده است:

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ      پیاده بیایند هنگام جنگ     

اما شاید یکی از نامورترین سروده‌های وی آنست که ما را از آزردن مورچگان نیز باز می‌دارند و این به می‌فهماند که از دیدگاه فردوسی بزرگ آزردن یکی از کوچکترین جانداران ناشایست است چه رسد به کشتن و از میان برداشتن دیگر جانداران  ....

سیه اندرون باشد و سنگدل            که خواهد که موری شود تنگدل

میازار موری که دانه کش است        که جان دارد و جان شیرین خوش است

پاسداری از حقوق حیوان‌ها در همین دو بیت از شاهنامه به روشنی آشکار است. این در حایي است که ما ایرانیان با شکارهای بی‌رویه و شکستن حریم زندگی آبزیان و غیر آبزیان هر گونه ستم را که خواسته‌ایم بر زیستگاه‌های آنها وارد کرده‌ایم.

آنچه که بر سر گوزن زرد ایرانی آمده، آتش زدن تالاب پریشان که به از میان رفتن گونه‌های فراوان جانداران بومی و کوچنده شد و یا بحران زیست محیطی کشند قرمز که زاییده پسماندهای کارخانه‌ها بوده و به مرگ ماهیان بسیاری انجامید و نیز این اواخر آنچه بر سر پارک ملی کویر که زیستگاه یوزپلنگ و گورخر ایرانی بوده است، و پيش‌بيني ويراني بخشي از جنگل بلوط شهرستان كازرون، همه گواه نابردباری برخی از نامردمان است که وصفشان این سخن فردوسی است :

نه گویا زبان و نه جویا خرد           ز خار و ز خاشاک تن پرورد

چو جایی‌ بپوشد زمین‌ را ملخ      ‌ برد سبزی كشتمندان‌ به شخ‌

 تو از گنـــــج‌ تاوان‌ او بازده‌           به كشور زفرمـــوده‌ آواز ده‌

چه ما بخواهيم چه نخواهيم نظام طبیعت به خودی خود استوار است و به بيان فردوسي:

نه گشت زمانه بفرسایدش                     نه رنج و تیمار بگزایدش

پس بیاییم از این همه بی‌مهری به طبیعت جاندار و بی‌جان دست برداریم  و حقوق  نسل‌های آینده را نیز پاس داریم.

ما بايد در برابر آیندگان پاسخگو باشيم.

بقيه را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت |

تابناك:

 در حالي که با فشار به وجود آمده از طريق نامه دفتر رئيس‌جمهور به دستگاه قضايي، همه مجازات‌هاي رکسانا صابري، عملا از بين رفت و در روندي بي‌سابقه در بروکراسي قوه قضاييه، حکم وي يک روز پس از برگزاري دادگاه اعلام و به سرعت اجرا شد، پرسش‌هاي بسياري براي افکار عمومي پديد آمده است! مشخص نيست چگونه کسي که به اتهام «جاسوسي براي دشمن شماره يک ايران» به هشت سال زندان محکوم شده بود، به سرعت آزاد شد و ديپلمات‌هاي ايراني که براي صدور رواديد به مردم کردستان عراق مشغول انجام مأموريت‌ در اربيل بودند، بايد پس از حمله وحشيانه و شبانه به محل اقامتشان، به رغم گذشت دو سال و نيم، همچنان در زندان‌هاي آمريکا در عراق بمانند؟

نظر يكي از خوانندگان:

فحواى اين خبر كاملا با غرض ورزى و سو نيت درج شده است . اگر يك كمى حسن نيت به كار رفته بود سوال را مى توانستيد به اين ترتيب مطرح كنيد كه اگر ركسانا صابرى جاسوس بود مي‌بايستى با برخى از افراد كه مسئوليت بخش‌هاى حساس دستگاه‌هاى دولتى و يا نظامى و يا امنيتى كشور را به عهده دارند ارتباط مي‌داشته و آنها بوده‌اند كه اين اطلاعات را در اختيار اين خانم مى‌گذاشتند ... حالا خواهان اعلام نام اين افراد و يا حدود اطلاعات از تشكيلاتى كه مورد جاسوسى قرار گرفته را مى‌شديد. وجدانا خودتان به عنوان رسانه خبرى نتوانستيد رد پائى پيدا كنيد كه اين سو نيت شما را تائيد كند و اگر ريگى در كفش ركسانا پيدا مى‌شد خودتان از همه بهتر مى‌دانيد كه محال بود يك روزه به قول شما بگويند رسيدن به خير ركسانا. اگر هم مى‌خواستيد قوه قضائيه را به چالش بكشيد مى‌توانستيد از آزاد شدن دل آرا دارابى دختر متهم به قتل مثال بياوريد... اى بسا در روز‌هاى نه چندان دور موضوع اربيل نيز با يك راه حل سياسى فيصله يابد... به اين ميگن حسن نيت!!

به اينجانب ربطي ندارد اما:

به شما چي؟ اظهار نظر آزاد!!!

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت |

رودخانه شاهپور

تلفن زنگ زد، صداي حق حق گريه شنيده مي‌شد. بسيار نگران شدم. خدايا باز هم اتفاق!؟ چه شده؟ چه حادثه ناگواري رخ داده؟ خدايا نكنه باز هم جان انساني گرفته شده باشه. گريه امانش را بريده بود. من هم لرزان و بي خبر از همه جا خشكم زد.

گفتم: آقا شما را به خدا كسي طوريش شده؟ تصادف؟ سكته؟ چي!؟

كمي آرام شد و .....آهي از درون! بله من از آن دنيا حرف مي‌زنم!!. كلنگ رو به جاي آب زمين زدند.

آقا كلنگ چيه؟ شوخيت گرفته!؟

عقده دل گشود:

اي بابا، اين ديگه چه زندگيه؟ نزديك 20 ساله با صدور آب رودخونه شاهپور زندگيمون نابود شده و حالا به جاش كلنگ سالن ورزشي برامون مي‌زنن و كار دولت را به نام خودشون و پول نفت مي‌گذارن. شايد اين يكي هم كار اون نماينده قبلي باشه!

شاليزارها خشك، باغات بي آب و در حال نابودي، چاه كم آب، بچه‌ها دربدر دنبال كار و مسافركشي و كارگري، اما دانشگاه و زمين فوتبال و پتروشيمي و اتوبان و  .... مال .......! حالا ما هم با شكم خالي بايد بريم سالن ورزش كنيم. خب بچه‌هاي ما كه زمستون و پاييز و بهار روي همين شاليزارهاي خشك گوپه بازي (فوتبال و واليبال) مي‌كردن. تابستون هم كه سيگار و كبريت فروشي داخل كپر و چادر و كومه كنار جاده يا دربدر تو بندرها دنبال يه لقمه نون.

گفتم: حالا چه اشكالي داره؟ بالاخره سالن ورزشي كه بد نيست. گفت: به چه دردي مي‌خوره. گفتم هم ورزش و شايد هم چند كاره...

گفت: نه بابا اين كه كتابخونه نيست كه اگه كتابخون پيدا نشد، تبديلش كنيم به انبار انار!؟

گفتم: خب حداقل سقف داره!

با عصبانيت گفت: مسخره مي‌كني!؟؟ همين شماها بوديد كه 12 سال ما را هل داديد كه دنبال اين بدويم. بدبختانه نه تنها كاري براي بازگرداندن آب انجام نداد؛ بلكه منطقه را هم به عنوان دارا (برخوردار) ثبت كرد. خودش هم امروز اقرار مي‌كنه كه هيچ كاري براي مردم شاهپور نكرده.

گفتم: خب شايد بخواد جبران كنه.

گفت نه خير، اينطوري نيست. اون اگه كاري هم از دستش بربياد، حتما اين دفعه هم مي‌خواد ..... شهرستان بكنه. نه ديگه كور خوانديد كه ما را مثل 3 دفعه قبل گول بزنيد.

خطاب به اين سراپا تقصير: اي بدترت باشه! مگه همين تو نبودي كه پدر ما را درآوردي و سينه چاك مي‌دادي و سرت رو جلو سنگ مي‌گذاشتي!؟ ديدي چطور رودرروي مردم شاهپور ايستاد ....... مخالفت كرد. شايد هم توي رد ...... دخ ... داشته!

گفتم: خواهشا راجع به اين موضوع ادامه نديد؛ چون بحث شخصي ميشه. از آن گذشته من كه مطمئن نيستم. نمي‌خوام حق‌الناس بشه؟

خير!! گويي اصلا حرف تو گوشش فرو نمي‌رفت. الله اكبر!

 گفت: هنوز هم از رو نميري؟ حداقل به خاطر ..... حتي اين آقا حاضر نشد يك بار هم تو مراسم شركت كنه، خجالت بكش و ديگه ازش دفاع نكن!؟؟

سكوت كردم.... زبونم بند اومد. خب چي داشتم بگم!؟. آخه حرف حق كه جواب نداره. ده‌ها حرف ديگه هم زد كه فعلا بماند. شايد درست مي‌گفت. اقرار مي‌كنم كه من هم با عملكرد انتخاباتي آن روزها در ايجاد مشكلات اين مردم شريك هستم. پس چي بايد مي‌گفتم. تنها كاري كه از دستم براومد معذرت خواهي، طلب عفو، استغفار، دلداري و...... بود.

به راستي چگونه مي‌توان ميلياردها خسارت را با احداث يك يا چند سالن ورزشي و..... جبران كرد!!!؟؟؟

منبع: روزنامه طلوع، شماره ۹۴۱ یکشنبه  ۱۳ اردیبهشت ۸۸

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت |