نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرح بازنشسته کردن کسانی را که در سن بازنشستگی هستند و هنوز حق بیمه بازنشستگی روستاییان و عشایر را پرداخت می‌کنند تصویب کردند.
 
 به گزارش  واحد مرکزی خبر، با تصویب این طرح، دولت مکلف شد همه روستاییان و عشایری را که در سن بازنشستگی هستند و تحت پوشش بیمه صندوق اجتماعی روستاییان و عشایر قرار دارند در صورت تقاضای آنان و داشتن سابقه پرداخت حق بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر به مدت 9 سال، بازنشسته کند و متناسب با آن، حقوق بازنشستگی به آنان بپردازد.
 
همچنین در صورتی که افراد مذکور کمتر از 9 سال حق بیمه پرداخت کرده باشند می توانند با پرداخت مابه‌التفاوت حق بیمه سنوات، به صورت یکجا و کامل (سهم خود و سهم دولت) و به قیمت روز، بازنشسته شوند.
 
بر اساس تبصره‌ای، شرط سنی برای بیمه گذاران جدید به حداکثر50 سال تغییر یافت و فرزندان و همسر یا همسران بیمه شده متوفی که زیر 9 سال سابقه دارد، با پرداخت مابه‌التفاوت حق بیمه تا 9 سال به نرخ امسال  از مستمری و امتیازات بازنشستگی برخوردار می‌شوند.
 
همچنین مصوب شد حقوق افراد بازنشسته از محل منابع صندوق بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر تأمین شود.
 
تأمین نظر شورای نگهبان در قانون و مقررات استخدامی سپاه
 
نمایندگان مجلس شورای اسلامی نظر شورای نگهبان را در طرح الحاق یک تبصره به ماده 190 قانون و مقررات استخدامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصویب کردند.
 
 بر این اساس مقرر شد اجرای ماده واحده استخدامی مانع پرداخت های مندرج در مواد 171 قانون مقررات استخدامی سپاه مصوب  21 / 7 / 70 و 153 قانون ارتش جمهوری اسلامی ایران مصوب  7 / 7/ 66  به جانبازان بسیجی داوطلب و سرباز جانباز سپاهی نیست.
 
دولت اجازه یافت به جانبازان بسیجی داوطلب و سرباز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همانند جانبازان ارتش به تدریج و بر مبنای اولویت درصد جانبازی، از کار افتادگی و اعسار و تأمین بار مالی آن در بودجه سنواتی از سال 92 و پس از آن از طریق سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح حقوق پرداخت نماید.
 
آیین نامه اجرایی این ماده واحده، از جانب وزارت دفاع با هماهنگی ستاد کل نیروهای مسلح و معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور ظرف سه ماه از تصویب این قانون تهیه می شود و به تصویب هیئت وزیران می رسد.
 
رد فوریت الحاق یک تبصره به قانون حفظ کاربری اراضی
 
نمایندگان مجلس شورای اسلامی به رسیدگی دو فوریتی و یک فوریتی الحاق یک تبصره به ماده یک قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغ‌ها رأی منفی دادند.
 
 با مخالفت نمایندگان قرار شد به این طرح به صورت عادی در کمیسیون مربوط رسیدگی و سپس به صحن علنی مجلس تقدیم شود.
 
این طرح با امضای 173 نماینده برای رسیدگی دو فوریتی تقدیم مجلس شده بود.
 
تصویب کلیات طرح الزامی بودن استعلام از وزارت اطلاعات درباره مشاغل حساس
 
نمایندگان مجلس شورای اسلامی به کلیات طرحی رای دادند که در صورت تصویب نهایی، استعلام از وزارت اطلاعات درباره مشاغل حساس الزامی می شود .
 
وکلای ملت  طرح الحاق یک تبصره به ماده 5 قانون گزینش معلمان و کارکنان آموزش و پرورش را بررسی و کلیات آن را تصویب کردند.
 
در صورت تصویب نهایی این طرح کلیه دستگاههای اجرایی موظفند در انتصاب افراد به مشاغل حساس در خصوص ضوابط مندرج در ماده 2 قانون گزینش و ضوابط انتخاب اصلح ، ‌ابتدا از وزارت اطلاعات استعلام نمایند و نتایج استعلام را در انتصاب خود اعمال کنند در غیر این صورت اقدام صورت گرفته بلا اثر و فاقد اعتبار محسوب می شود و هر گونه پرداخت به این افراد در حکم دخل و تصرف غیر قانونی در اموال دولتی و قابل تعقیب کیفری خواهد بود.
 
وکلای ملت در جلسه آینده مجلس جزییات این طرح را بررسی می کنند.
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه پانزدهم تیر 1393 و ساعت 18:45 |
 

استاد برجسته حوزه افزود: عقیده ما درباره اینکه آیا شادی در ایامی غیر از روز شهادت، موجب هتک حرمت می‌شود یا خیر، حجت نیست بلکه تشخیص این موضوع بر عهده عرف است جامعه مشخص می‌کند تا چه زمانی باید عزا نگه داشته شود. انتقاد آیت‌الله شبیری زنجانی از ترویج دهه‌های پیاپی عزاداری

یکی از مراجع تقلید شیعیان نسبت به ترویج دهه‌های پیاپی عزاداری هشدار داد و گفت: افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد. از آنجا که جامعه نمی‌تواند نسبت به همه عزاداری‌های پیاپی مراقبت داشته باشد سرانجام به انکار مجموع عزاداری روی می‌آورد.

 

به گزارش مهر، آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در جمع تعدادی از روحانیون و طلبه‌های حوزه علمیه قم که در دفتر این مرجع تقلید برگزار شد، ترویج دهه‌های پیاپی عزاداری را زمینه ساز رویگردانی جامعه از عزای اهل بیت (ع) دانست و گفتند: همین طور پشت سر هم دهه درست کردن، توسط جامعه قابل پذیرش نیست و به مرور زمان زمینه انکار مجموعه عزاداری‌ها را به وجود می‌آورد. افراط در عزاداری‌ها به تفریط می‌انجامد.

وی با تأکید بر اینکه موضوع هتک عزاداری را عرف تشخیص می‌دهد و مسئله ای شرعی نیست، خاطرنشان کرد: حدیث خاصی راجع به مدت زمان عزاداری‌ها وجود ندارد. از نظر شرعی هتک حرمت عزای اهل بیت (ع) خلاف شرع است، اما این که چه کاری هتک حرمت است را خود افراد باید تشخیص بدهند.

استاد برجسته حوزه افزود: عقیده ما درباره اینکه آیا شادی در ایامی غیر از روز شهادت، موجب هتک حرمت می‌شود یا خیر، حجت نیست بلکه تشخیص این موضوع بر عهده عرف است جامعه مشخص می‌کند تا چه زمانی باید عزا نگه داشته شود.

عده‌ای با افراط در عزاداری‌ها زمینه هتک حرمت را فراهم می‌کنند

آیت الله شبیری زنجانی با ابراز نگرانی از اینکه عده‌ای امروزه با افراط در عزاداری‌ها زمینه هتک حرمت را فراهم می‌کنند، گفت: این افراد در این زمینه مسئولند. آیا واقعا کسی که مدعی محب اهل بیت (ع) بودن است موظف به چنین کارهایی است؟!

وی ادامه داد: امروزه برخی از منبری‌ها و بعضی از مداح‌های بی تقوا حرفهای بی سند و مجالس بی سندی را ترویج می‌کنند نظر عرف، پس از ترویج آن در جامعه، ممکن است به اینکه هرگونه مجلس شادی در این ایام، هتک حرمت باشد تغییر کند البته در این صورت موضوع هتک حرمت محقق است و افراد هم شرعا موظفند هتک حرمت نکنند ولی آیا ما باید دنبال این باشیم که آنقدر در اذهان مردم بعضی از مصادیق را به عنوان هتک عزاداری مطرح کنیم و آن را تبلیغ کنیم تا واقعا عرف آن را هتک بداند؟ آیا شرع چنین سفارشی به ما کرده است؟

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه یکم خرداد 1393 و ساعت 13:46 |


«من میل ندارم رادیو هر وقت باز می‌شود اسم من باشد، مدت‏‌هاست که از این جهت متنفرم، این کار غلطی است، به اندازه متعارف نسبت به همه خوب است، زیادی‌اش مضر است، این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می‏‌کند.»
پایگاه خبری جماران نوشت: دقت و توجه امام خمینی با همه مشغله ذهنی ملی و بین‌المللی، به جزئی‌ترین مسائل اجتماعی چه از بابت حقوق فردی و چه اجتماعی عموم مردم ایران واقعا مثال‌زدنی و درس‌آموز است.
به عنوان نمونه سخنرانی مورخه 10/6/1364در جمع مسئولان روزنامه های کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی - روزنامه های کثیرالانتشار آن ایام - و اشارات متعدد ایشان در مورد رعایت حقوق عمومی، نحوه و کمیت اخبار مربوط به خود ایشان، پرهیز از مسائل تکراری، طرح انتقاد و نه انتقام گیری و... بیانگر دقت نظر و همه جانبه نگری ایشان و راهگشای شیوه ارائه مطالب خبری برای رسانه ها است. (علاقمندان می توانند به صحیفه امام،ج19،ص361تا363 مراجعه نمایند.) و از جمله در باره خودشان چنین مطرح می کنند:

«من میل ندارم رادیو هر وقت باز می ‏شود اسم من باشد، مدت‏هاست که از این جهت متنفرم، این کار غلطی است، به اندازه متعارف نسبت به همه خوب است، زیادی ‏اش مضر است، این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می‏ کند. اشخاص، شخصیت‏هایشان با خودشان است، این طور نیست که اگر اسمشان زیاد یا کم مطرح گردد، شخصیتشان زیاد یا کم شود. در ایران هر کس معلوم است چه جوری است. بنا بر این، آنچه راجع به خودم می‏ گویم این است که اگر قرار است عکس مرا بگذارید، به جای آن، عکس یک رعیت را بگذارید و زیرش بنویسید این رعیت چه کار مهمی کرده است.» (صحیفه امام،ج19،ص362)

منبع:
http://www.asriran.com/fa/news/334609/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 14:24 |

نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر در مجلس گفت: محیط زیست مشکل خلق قانون ندارد و خلأ تربیتی و فرهنگی در حوزه محیط زیست داریم.

خبرگزاری فارس: برای حفظ محیط زیست خلأ تربیتی و فرهنگی داریم نه قانونی

غلام‌علی حدادعادل در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در شرق استان تهران در ارتباط با کارهای صورت گرفته در مجلس در راستای حفاظت ار محیط زیست اظهار داشت: قوانین زیادی در حوزه محیط زیست داریم و مشکل ما خلق قانون نیست.

وی اضافه کرد: متاسفانه خلأ تربیتی و فرهنگی در حوزه محیط زیست وجود دارد؛ مجلس با قانون وضع کردن نمی‌تواند نبودن فرهنگ را جبران کند.

نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر در مجلس افزود: موثر بودن قانون زمانی امکان‌پذیر است که فرهنگ آن در مردم وجود داشته باشد و قانون برای استثناهایی که برخی امور را رعایت نمی‌کنند، مجازات می‌گذارد ولی تا زمانی که همه قرار باشد، یک خلاف را تکرار کنند، از دست قانون کاری ساخته نیست.

حدادعادل ادامه داد: باید قانون بر دوش فرهنگ سوار شود؛ قانون زمانی موثر است که فرهنگ رعایت قانون در مردم ‌وجود داشته باشد و در این زمینه، آموزش و پرورش، رسانه‌ها و ... همه باید تلاش کنند تا حفظ پاکیزگی فرهنگ شود ‌و افراد از نظافت محیط اطراف خود ننگ نداشته باشند.

حدادعادل ادامه داد: قانون باید به وزارت آموزش و پرورش تکلیف کند که این مورد را در کتب درسی بیاورند و معلمان پرورشی و ... برنامه داشته باشند که اگر بزرگ‌ترها خواستند محیط را آلوده کنند، کودکان جلوی آنها را بگیرند و این را برای نسل آینده باید برنامه‌ریزی کرد.

و اما سخن ما:

با توجه به سخنان دکتر حداد عادل که متخصص تعلیم و تربیت هم هستند، ارزش حکم قاضی کازرونی جناب آقای ابوذر اسدی بیشتر هویدا می شود. حکمی تربیتی که باید به آن بعد ملی داد و به منظور استمرار چنین احکامی تا حد ممکن آن را در سطح جامعه مطرح کرد.

متاسفانه از روز پخش خبر تا کنون دوستان کازرونی مدعی دوستداری محیط زیست و دریاچه پریشان واکنش مناسبی در این زمینه از خود نشان نداده اند!؟ چنان سکوتی که گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است!؟ لازم به یادآوری است که در یکی از کشورهای آفریقایی حکمی مشابه اما سخیف تر توسط قاضی داده شد که بازتاب جهانی یافت و حتی در سازمان ملل هم به عنوان سندی ارزشمند منتشر شد!

تعجب من از عدم واکنش وبلاگ نویسان، سایت ها، و به طور کلی فرهیختگان کازرونی از این است که کار ارزشمند قاضی جوان و محترم نه قومی بوده و نه حزبی و نه بخشی، بلکه یک موضوع عمومی است که به همه مردم کازرون و حتی ایران پیوند می خورد!

"امید است دوستان گرامی به حساسیت موضوع بیشتر توجه کنند"

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه پنجم اردیبهشت 1393 و ساعت 14:56 |

مقدمه:

منابع طبيعي يكي از ثروتهاي بسيار مهم براي نسلهاي كنوني و آينده است كه نقش بسيار مهمی در تعادل بوم شناختي ،‌درآمدزايي و توسعه روستايي دارد. امروزه به دلايل مختلف از جمله استفاده بي رويه و بي برنامه از این منابع، سرعت تخريب بیش از روند تجديد و بازسازي است. همين مسئله باعث نابودي گسترده ي منابع طبیعی و شكنندگي بستر گسترده تر آن شده است. بنابراين، تدوين راهبردهاي حفاظت و بهره برداري پايدار از اين منابع ضرورتي اساسی و اجتناب ناپذیر است. در این میان، اگرچه دولتها متولی نگهداری و حفظ منابع طبیعی هستند، اما نباید از نقش اصلي مردمی كه خود بیشترین بهره را از اين منابع می برند، به سادگی گذشت. باید دانست که مشاركت مردم در هر پروژه اي ضامن و پایندان اجرا و پايداري آن پرو‍ژه است. اين مسئله در حفاظت از منابع طبيعي اهميت بيشتری هم دارد (Birrini,1999). زيرا مسائل مربوط به محيط زيست و منابع طبيعي با زندگي جوامع محلي آميخته است و توفيق هر نوع برنامه اي نيازمند مشاركت اين جوامع خواهد بود.

با عنایت به موارد پیش گفته، طی سال های گذشته در شهرستان کازرون کشمکش های زیادی بین مسئولین و مردم ساکن در بخش های همجوار منابع طبیعی از جمله منابع آبی، جنگل ها، درختان و غیره صورت گرفته است که در اینجا به جدیدترین آن در همین یکی دو هفته قبل در منطقه دشت برم اشاره می شود.

برابر گفته شاهدان در روز پنجشنبه تاریخ 3/9/1391 (روز قبل از تاسوعا) جنگل بانان منابع طبیعی شهرستان کازرون بر اساس وظیفه از حرکت یک دستگاه تراکتور که در محدوده ی غیرمجاز (ظاهرا) مشغول شخم زدن بوده است، جلوگیری می کنند. همین امر موجب تحریک مردم منطقه و واکنش آنها می شود. که به بستن جاده شیراز - کازرون به مدت چهار ساعت با موانعی مانند سنگ و چوب منجر می گردد. سرانجام، با حضور آقای زادافشار معاون محترم سیاسی فرماندار شهرستان کازرون و دعوت اهالی به آرامش پایان می یابد. به گفته کسانی که در آن مکان حضور داشته اند، این مسئول محترم خطاب به مردم چند بار این جمله را تکرار می کند:

" من که می گویم از همین فردا صبح بروید و شخم بزنید و بعد نمایندگان تان را بفرستید تا در آرامش با هم صحبت کنیم "

خب، این موضوع تمام شد. اما با توجه به وضعیت موجود و این احتمال که در آینده نیز چنین مشکلاتی روی خواهد داد، آیا دولت باید دست روی دست بگذارد تا هر اتفاق ناگواری برای منابع طبیعی پیش آید؟ چه باید کرد؟ اصولا قانون در این زمینه چه می گوید!؟ تکلیف منابع ملی چه می شود؟ کشاورزانی که برابر اسناد و ثبت دولتی مالک زمین های منابع طبیعی بوده و زندگی خود را از این طریق می گذرانند، چه باید بکنند!؟

پرسش های بالا نمونه ای از ده ها پرسشی است که در این ارتباط می تواند برای هر علاقمندی به سرمایه ملی پیش آید. در این جستار کوتاه کوشش می شود به اندازه بسنده شدن به چنین چالشی بپردازیم.

قوانین مربوط به نگهداری، بهسازی، گسترش و توسعه منابع طبیعی و جنگل ها

   اصل چهل و پنجم قانون اساسی درخصوص منابع طبيعی (جنگل ومرتع)

انفال و ثروت‌های عمومی از قبيل زمين‌های موات و رها شده، معادن، درياها، درياچه‌ها، رودخانه‌ها و ساير آب‌های عمومی، كوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نيزارها، بيشه‌های طبيعی، مراتعی كه حريم نيست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‌المالك و اموال عمومی كه از غاصبين مسترد می‌شود، در اختيار حكومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد. تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك را قانون معين می‌كند. (متن كامل قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران)

قوانین مصوبه مربوط به نگهداری و حفاظت از منابع طبیعی 

1-     در ماده یکم تصويب‌نامه قانون ملی شدن جنگل‌های کشور، مصوب 27/10/1341 هيأت ‌وزيران آمده است: از تاريخ تصويب اين تصويب‌نامه قانونی عرضه و اعيانی کليه جنگل‌ها و مراتع و بيشه‌های طبيعی و اراضی جنگلی کشور جزء اموال عمومی محسوب و متعلق به دولت است ولو اينکه قبل از اين تاريخ افراد آن را متصرف شده و سند مالکيت گرفته باشند. همچنین ماده دوم همین مصوبه حفظ و احيا و توسعه منابع فوق و بهره‌برداری از آنها به عهده سازمان جنگلبانی ايران گذاشته است.

2-     در این خصوص طرف مقابل (مالکین) هم حقوقی دارد که باید دولت در برابر تصرف قانونی این منابع نسبت به رعایت آنها اقدام لازم انجام دهد. به همین دلیل در ماده سوم همین قانون آمده است: به اشخاصی که دارای سند مالکيت به نام جنگل هستند و يا از مراجع قضايی حکم قطعی دال بر مالکيت آنها به نام جنگل صادر شده و يا دارای حکم قطعی از هيأت‌های رسيدگی املاک واگذاری به نام جنگل باشند وجوهی باید پرداخت شود.

3-     در پیوند با رعایت حقوق دولت و مالکین در مصوبات مختلف قانون منابع طبیعی بعد از انقلاب نیز مصوبات کاملا مشخص و قانونی و اصلاح شده توسط مجلس شورای اسلامی و دولت در سالهای 1357، لايحه قانونی اصلاح لايحه قانونی واگذاری و احياء اراضی در حكومت جمهوری اسلامی ايران مصوب 26/1/1359، قانون تعيين تكليف اراضی اختلافی موضوع اجرای ماده 56 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها ومراتع (مصوب22/6/1367 مجلس شورای اسلامی)، قانون حفظ و حمايت از منابع طبيعی و ذخاير جنگلی كشور(مصوب 5/7/1371 مجلس شورای اسلامی)، و ... وجد دارد که می توان به آنها رجوع کرد.

نتیجه گیری:

همانگونه که مشاهده می شود برابر قوانین مصوب منابع طبیعی به عنوان اموال عمومی باید در اختیار دولت قرار گیرد. بنابراین، اگرچه دولت با توجه به شرایط پس از انقلاب و مشکلات سیاسی و غیره تا کنون چندان اقدامی نتوانسته است انجام دهد و یا با کدخدامنشی به نوعی کوشش خود را در کاهش تنش ها به کار برده است؛ اما سرمایه ملی چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. لذا به نظر می رسد باید ساخت و کارها و دستورالعمل هایی بر اساس قوانین مربوطه ایجاد نمود تا ضمن حفاظت از منابع طبیعی، حقوق مردم هم در نظر گرفته شود. در این مسیر پیشنهادهای زیر شاید بتواند کارساز باشد.

پیشنهادها

1-    1- مشارکت مردم در حفاظت، بهره برداری و نگهداری و توسعه منابع طبیعی:

هر گاه جامعه ای احساس کند به بازی گرفته می شود، بیشترین کوشش خود را بر نگهداشت بافت و ساخت و کارکردهای آن جامعه خواهد نمود. در این زمینه میتوان برای حفاظت از منابع از خود نیروهای بومی گزینش، استخدام و استفاده کرد. زیرا، هم احساس ارزش میکنند و هم در برابر حقوق خود متوجه جبران خواهند شد.

2-    2- برگزاری دوره های آموزشی و فرهنگ سازی از طریق چاپ و پخش بروشورهای مربوطه

3-    3- اجرای قوانین مصوب با در نظر گرفتن حقوق مردم

4-   4- خرید زمینهایی که حتی در محدوده منابع طبیعی بوده و توسط مردم محلی تصرف شده اند (لازم به یادآوری است که در زمان اصلاحات ارضی قیمت زمینهای منابع طبیعی محاسبه و به مالکان پرداخت شده است/ برابر اسناد موجود 380 هکتار از این زمین ها به کشاورزان واگذار گردیده است). به نقل از دوست فرهیخته ام جناب مهندس کاظمینی می توان با ایجاد عوارض جاده ای هزینه خرید این زمین ها را تامین کرد.

5-   5- در صورت عدم توانایی دولت در تامین منافع مردم و خرید زمین های منابع طبیعی از مالکانی که سند دارند، محدوده مشخصی برای درختان جنگلی با فاصله از محدوده کشاورزی تعیین شود.

در پایان لازم به ذکر است که آرزوی هر ایرانی نگهداشت منابع ملی و سرمایه خدادادی برای نسل آینده است.

به قلم: دکتر اسفندیار دشمن زیاری

منابع:

    http://www.frw.org.ir

  http://hormozgan.frw.org.ir/gavaninvamogarrat/pageid/1491/language/fa-IR/Default.aspx

  http://angorej39.blogfa.com/cat-1.aspx

   http://akhademi65.blogfa.com/

    http://qom.doe.ir/Portal/Home/Default.aspx?CategoryID=a6146763-a60b-4029-afe3-3063f0b6c723

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 و ساعت 0:34 |

ديباچه

در ۲۲ تیرماه ۱۳۸۴، به دستور رییس جمهور وقت ایران، روز دهم ارديبهشت ماه، به عنوان روز تاریخی و ملی شاخاب (خليج) پارس نام‌گذاري شد. برابر اين مصوبه، دهم اردیبهشت ماه هر سال، آیین‌های نکوداشت روز "ملّی خلیج پارس" برگزار مي‌شود. روزی که یادآور از خودگذشتگی‌های ملت سرافراز ایران و شكست اشغال‌گران متجاوز پرتقالی بعد از ۱۱۷ سال تسلط جابرانه‌ بر سواحل جنوبی کشور (۲۱ آوریل ۱۶۲۲ میلادی) در پی رشادت‌های سپاه ایران به رهبری امیرالامرای پارس) امام قلی‌خان می‌باشد.

متأسفانه چند سالي است كه بنا به واكنش‌هاي سست مسئولان داخلي مانند شركت بالاترين مقام اجرايي كشور در نشست شوراي همكاري قبايل علم به دست كرانه شاخاب پارس و قرار گرفتن زير نام جعلي الخليج‌ال ع ر ب ي سبب چسارت و كوشش اين قبايل سابقا متوحش ايراني جهت جايگزيني نام ديگري جز خليج پارس هستيم. اين سستي و بي‌تفاوتي مسئولين كار را به جايي رسانده است كه حتي در مسابقه فوتبال در خاك خودي هم بنرهاي مزين شده به نام مقدس خليج پارس به دستور يك عرب اردني و اجراي نيروهاي امنيتي داخلي از دست عاشقان ميهن گرفته مي‌شود. تا كنون نيز هيچ يك از مقامات رسمي واكنش چنداني از خود نشان نداده‌اند. لذا، در اين گيرودار بي‌خيالي سردمداران و به بهانه بزرگداشت اين روز تاريخي و با اميد به رهايي مسئولين از خواب‌زدگي، نگارنده اقدام به نگارش كوتاهي از گذشته آبراه هميشه پارس نموده است. باشد كه همگي با نگهداشت يكپارچگي و همبستگي، در راه ايراني آباد، شاد، آزاد و قدرتمند همه تلاش خود را به كار گيريم.

ورزشگاه فولادشهر اصفهان

تاريخچه خليج پارس

خليج پارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم قبل از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در كتاب حدود العالم به عنوان قديمي ترين كتاب جغرافيا به زبان پارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است. خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند. مي‌توان گفت از هنگامي كه بشر تاريخ نويسي را آغاز كرد درياي بين شرق و غرب فلات ايران، درياي پارس يا خليج پارس ناميده شده است است.

در اين جا براي اثبات حقانيت نام خليج پارس، نگاهي كوتاه به تاريخچه شكل گيري آن مي‌اندازيم.

مورخان و محققان خارجي دنياي قديم از آن جمله هردوت، نئار خوس، استرابون، كورسيوس رومي و نيز محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصر خسرو در آثار و نوشته‌هاي خود از آن به نام خليج پارس يا درياي پارس ياد كرده‌اند. همچنين ايرانيان و يونانيان باستان برداشت‌هاي دوگانه‌اي از جغرافياي آب‌هاي گيتي داشتند. در حالي كه هر دو گروه كره خاكي را دايره مانند و محصور در اقيانوس كناري يا حاشيه ‌اي مي‌دانستند كه بر گرد آن قرار دارد و درياهاي دروني از اقيانوس كناري منشعب مي‌شود. ايرانيان عصر هخامنشي بر اين گمان بودند كه آب‌هاي درون گيتي شامل دو دريا مي‌شود، درياي پارس و درياي باختر روم؛ در حالي كه يونانيان باستان آب‌هاي درون گيتي را چهارگانه مي‌دانستند. خليج پارس، درياي خزر، درياي سرخ و درياي مديترانه.

نام‌های شاخاب (خليج) پارس در تاریخ

قدمت شاخاب (خليج) پارس با همین نام چندان دیرینه ‌است که عده‌ای معتقدند «شاخاب (خليج) پارس گهواره تمدن جهان یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند.

دوران هخامنشی

در کتیبه‌ به دست آمده از كانال سوئز به نقل از داريوش بزرگ نوشته شده ‌است:

« «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را داده‌ام. از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.»

از سفرنامه فیثاغورث ۵۷۰ قبل از میلاد تا سال ۱۹۵۸ در تمام منابع مکتوب جهان نام شاخاب (خليج) پارس و یا معادل‌های آن در دیگر زبان‌ها ثبت شده‌ است.

در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وی عازم دریای مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.

داریوش در این کتیبه از شاخاب (خليج) پارس به نام «دریایی که از پارس می‌آید» نام برده‌است. در کتاب اوستا اگرچه از نام شاخاب (خليج) پارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشاره‌ای نیز به اروندرود شده‌است که در آن دوره ارونگ گفته می‌شده‌ است:

« دارنده دشت‌های فراخ و اسب‌های تیزرو که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما، دارای هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزی با اوست، هرگز نمی‌خسبد، هرگز فریب نمی‌خورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه رود ارنگ (اروندرود)، از ناوک او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوی است که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالای کوه هرا بر می‌آید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاه‌های آریایی را می‌نگرد.»

یونان باستان

یونانی‌های باستان این شاخاب (خليج) را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان شاخاب (خليج) پارس نامیدند. این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان به كار گرفته شده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان براي نخستین بار، سرزمین ایران را «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابون جغرافی‌دان سدهٔ نخست میلادی نیز پيوسته در کتاب خود از شاخاب (خليج) پارس نام برده ‌است. وی محل سکونت ايرانيان عرب زبان را بین دریای سرخ و شاخاب (خليج) پارس عنوان می‌کند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این شاخاب (خليج) به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز شاخاب (خليج) پارس نیست، نام می‌برد.

البته جست‌وجو در سفرنامه‌ها یا کتاب‌های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که اين آبراه را «شاخاب (خليج) پارس» گفته‌اند، می‌افزاید.

در کتیبه معروف به منشور آزادی کوروش که به شرح فتوحات کوروش دوم پادشاه هخامنشی می‌پردازد و در بابل کشف شده، فرمانروای پارسیان نیز این لقب را به دریای سواحل جنوبی سرزمین خویش داده‌است:

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان پسرِ کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان، نوه کوروش شاه بزرگ، ......به فرمان مردوک، همه شاهان پیش اورنگ پادشاهی نشسته‌اند. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین، همه مردم سرزمین‌های دوردست، از چهار گوشه (جهان)، همه پادشاهان اموری و همه کوچ نشینان مرا خراج گذاردند و در بابل به پایم بوسه زدند.»

در سده‌های اخیر

از سرآغاز قرن بيستم تا سال 1962 هيچ ترديدي در آثار و نوشته‌هاي عربي، در پارسي خواندن خليج پارس وجود نداشت تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در پارسی با نام شاخاب (خليج) پارس یا دریای پارس، در عربی با نام‌های الخليج الفارسي یا بحرالفارسي یا بحرالعجم، و در زبان‌های اروپایی با نام‌هایی مانند Persian Gulf، Sinus Persicus، Persische Golf، و Golfo di Persia نامیده شده ‌است. در سال 1962 روزنامه تايمز لندن در يكي از مقالات خود از خليج عربي به جاي خليج پارس استفاده كرد. از آن زمان به بعد برخي از نويسندگان و سياستمداران عرب تلاش مي‌كنند كه نام خليج عربي را جايگزين خليج پارس نمايند.

پیشینهٔ تغییر نام خلیج پارس

خلیج عربی (عرب) نامی جعلی است که کشورهای عربی از ابتدای دهه ۱۳۳۰ خورشیدی به تحریک انگلستان بر روی خلیج پارس می‌نهند.

دولت انگلیس در سال ۱۲۱۹ خورشیدی، نام دریای بریتانیا را برای خلیج پارس به کار بردند اما این نام پذیرشی نیافت و آن را رها نمودند.

پس از ملی شدن نفت ایران و خلع ید از شرکت‌های انگلیسی و قطع روابط ایران و انگلیس ابتدا نماینده سیاسی انگلیسی مقیم بحرین از سال ۱۳۲۹ (۱۹۵۰ م.) عبارت ساحل عربی را برای منطقهٔ جغرافیایی بخش جنوبی خلیج پارس که متعلق به اعراب زير قيمومت انگلیس بود مرسوم ساخت و سپس به مرور کلمه خلیج عربی را جایگزین آن ساخت و سپس این نام را به کل خلیج پارس تعمیم داد.

اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشین‌های خلیج پارس توسط کارگزاران انگلیس و بطور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج پارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حباب‌های طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشه‌های جغرافیایی نامی غیر از خلیج پارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج پارس (بحرین) متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند، بنابر این ادب حکم می‌کند که این خلیج را عربی بنامیم» مجله العربیه در شماره دوم خود ۱۹۵۸ این مطلب را بیان نموده‌است».

سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج پارس بوده‌است، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج پارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عرب‌ها ترجیح می‌دهند خلیج پارس را خلیج عربی بنامند».

بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج پارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «عربین گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» شد.

لازم به ذكر است چنين تلاش‌هايي تا قبل از سال 1962 نيز وجود داشت كه بيشتر توسط برخي سياستمداران تندرو عرب براي رسيدن به مقاصد سياسي شان انجام مي‌شد. در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و بعد از مدتي داعيه رهبري جهان عرب را مطرح ساخت. در راستاي چنين انديشه‌‌اي از تاكتيك دشمن تراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار خليج پارس را به نام جعلي خليج عربي خواند.

از دیدگاه حقوق بین‌الملل

توصیه‌نامه سازمان ملل در مورد الزام استفاده از نام تاریخی «شاخاب (خليج) پارس».سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیه‌ها، اصلاحیه‌ها و مصوبه‌های گوناگون و با انتشار نقشه‌های رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «شاخاب (خليج) پارس» تاکید کرده، بلکه از هیات‌های بین‌المللی خواسته است تا در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «شاخاب (خليج) پارس» استفاده نمایند.

          

اذعان پژوهشگران عرب به تاريخي بودن نام خليج فارس

ایران: در روز ملي خليج فارس، كتاب «اسناد نام خليج فارس،‌ ميراثي كهن و جاودان» به قلم محمد عجم استاد دانشگاه و پژوهشگر امور خليج فارس منتشر شد.

نويسنده كتاب گفته كه با توجه به شيطنت‌هاي برخي كشورهاي غربي و ادعاهاي بي‌اساس شماري از كشورهاي منطقه در خصوص نام خليج فارس، بر آن شدم تا بر اساس مستندات تاريخي و اشارات مورخان امور منطقه، اين كتاب را منتشر كنم.

وي در ادامه يادآور شد: برخي از مورخان و پژوهشگران كشورهاي عربي از جمله عبدالحاجي تازي عبدالكريم، محمد عبدالجبار،‌ عبدالساعد مؤمن و احد صراف، با ارائه اسنادي كه در كتاب آمده است،‌ بر تاريخي بودن نام خليج فارس تأكيد كرده‌اند.

                                                                 نگارنده: دکتر اسفندیار دشمن زیاری

منابع و كتابنامه را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:58 |

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

برادران عزیز آقایان محمودرضا و محمد پولادی

از خبر ناگوار و جانسوز درگذشت خواهر بزرگوار آن عزیزان بسیار متالم و متاثر گردیدیم

بدین وسیله خدمت آن بزرگواران تسلیت عرض نموده و بقای عمر با عزت خاندان پولادی را از خداوند بزرگ خواستاریم

دکتر اسفندیار دشمن زیاری و خانواده

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 0:57 |

بيا اي دل كمي وارونه گرديم

براي هم بيا ديوونه گرديم

شب يلدا شده نزديك ، اي يار

بشينيم و به دور هم بگردیم!!

 شب یَلدا يا شب چِله:

آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. از روزگاران كهن، ایرانیان این شب را جشن می‌گرفتند. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشود و تابش نور ایزدی فزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

 پبشینهٔ جشن

شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است. شور اين شب ريشه در هزاران سال اين خاك اهورايي دارد. يلدا، اولین روز زمستان و یا نخستین شب زمستان بوده است که زایش خورشید، تولد مهر و یا خورشید شکست ناپذیر را نويد مي‌داد. در منظر نياكان ما، روشنی روز و اعتدال هوا از مظاهر نیک و نشان فرخي و شكوه ایزدی بود و تاریکی و شب از كردار اهريمن، شب‌ها آتش بر‌افروخته مي‌شد تا تاريكي و ياران اهريمن نابود شده و بگريزند. خورشيد، مهر يا ميترا نجات بخش جهان از تسلط اهريمن و نكبت بود.

در برخي از آثار بوم شناسان آمده است كه به گاه پديد آمدن آئين مهر در ايران و تاثير اين گزاره فرهنگ برتر بر گستره جهان متمدن كهن، در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي اين روز را كه برابر با اول دي ماه بود، به عنوان روز تولد مهر يا ميتراي شكست‌ناپذير جشن مي‌گرفتند. با گسترش مسيحيت در روم، چون سردمداران كليسا نتوانستند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر غلبه كنند، همان روز را زاد روز عيساي مسيح اعلام كردند كه تا كنون نيز به جا مانده.

 خوان شب يلدا

خوان شب يلدا را خوان ميازد Myazd گويند. ميازد عبارت است از ميوه‌هاي تر و خشك، آجيل، یا به اصطلاح زرتشتيان "لورك Lork". میازد، نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا. در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون مانند خوراک مقدس و آیین ویژه‌ای که آن را "میازد" می‌نامیدند و بر خوان جشن می‌نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، فردي ثروتمند در جامه کهنه هیزم شکنان به درب خانه‌ها می‌آید و به مردم هیزم می‌دهد. هیزم‌ها در بامداد شب یلدا، به شمش زر تبدیل می‌شوند. باورمندان اين فسانه، شب یلدا را تا پگاه به انتظار هیزم شکن زربخش و هدیه خود بیدار می‌ماندند و جشن و سرور و شادمانی بر پا می‌کردند. شاید بابا نوئل هم از همين افسانه سرچشمه گرفته باشد.

 هم میهن:

عمرتون صد شبِ يلدا

دلتون يه پارچه دريا

توي اين شب‌هاي سرما

يادتون باشه كه ايران

هميشه مهد خردهاست

پايه و اساس دنياست

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 11:55 |

از قديم گفته‌اند: هر كسي را بهر كاري ساختند. جديد هم مي‌گويند كار را به كاردان بسپاريد. شايسته سالاري يعني اينكه هر كس به جاي مناسب خويش به كار گرفته شود. به عبارتي كار را بايد به آدم مطلع نسبت به حيطه نظارتي سپرد. كسي كه از آن اطلاع داشته باشد.

به باور روانشناسان، يادگيري تا سنين مشخصي امكان‌پذير است. بر اين اساس مي‌توان گفت كه تا سن 30 سالگي زمان اندوختن و ذخيره اطلاعات بايد به حساب آيد. 30 تا  50 سالگي، قدرت استدلال و به كارگيري يادگيري‌ها در حيطه كاري است.از 50 سالگي به بعد قدر تفسير و پردازش و ارزشيابي شكوفا مي‌شود.

با عنايت به موارد بالا، اكنون بيانيه سردار بزرگوار رويانيان كه زحمات زيادي هم در حيطه فراگيري و كار و شغل سابق خود كشيده است را در مورد شكست تيم پرسپوليس در برابر استقلال براي قضاوت شما مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

بيانيه سردار رويانيان:

* مثل روز برایم روشن بود که در دربی شانسی نداریم و این عقیده و پیش بینی من دلایل زیادی داشت اما نمی‌توانستم با اشاعه این تفکر در بین بازیکنان روحیه آنها را تضعیف کنم. چرا که مرسوم نیست یک فرمانده قبل از یک نبرد بزرگ، سربازانش را تخلیه روحی و روانی کند.

*در شرایطی که مصدومان زیادی داشتیم از سازمان لیگ خواستم تا بازی جام حذفی به تعویق بیفتد اما این فرصت از ما دریغ شد تا با یک لشگر مصدوم به دیدار حریف سنتی و تا بن دندان مسلح برویم.

Ø نخست: اكنون با توجه به بيانيه ايشان، آيا چنين سخناني ناشي از عدم اطلاع او از حوزه مديريتي تازه نيست!؟. فداي سر مبارك، مگر زمين فوتبال ميدان جنگ است كه شما فرمانده يك طرف نيروهاي متخاصم باشيد!؟ آيا اين تمثيل‌هاي نادرست ناشي از همان حوزه كاري سابق نيست!؟ دوست من، شما بايد بدانيد كه بازيكنان استقلال و پرسپوليس از دوستان نزديك و همه ايراني هستند و در تيم ملي هم دوشادوش براي موفقيت تيم ملي و شادي همه مردم ايران بازي مي‌كنند.

Ø آيا چنين سخناني موجب القاء كينه و دشمني ميان جوانان و بروز پرخاشگري و خداي ناكرده زد و خورد نخواهد شد؟ شما كه خودتان را آدمي فرهنگي معرفي مي‌كنيد، چگونه با به كارگيري چنين اصطلاحات نامربوطي انتظار خواهيد داشت كه از اين پس تماشاگران دو تيم در قالب نيروهاي متخاصم سكوها را تبديل به ميدان نبرد نكنند و با استفاده از كلمات ناشايست محيط ورزشگاه آلوده نشوند!؟

بيانيه سردار رويانيان:

* شاید معجزه فوتبال به دادمان می رسید و از حداقل شانس سود می‌بردیم اما اینگونه نشد.

Ø دوم: معجزه خاص پيامبران الهي است. در فوتبال هر كس از فرصت‌ها استفاده كند بازي را به نفع خود تمام خواهد كرد. رمل و استرلاب و جادو و جمبل و معجزه در اين ميدان كاربردي ندارد!!؟؟.

بيانيه سردار رويانيان:

*حمید استیلی اگر چه از فوتبالیست‌های بزرگ ما به شمار می رفت اما سرمربیگری پرسپولیس برای او زود بود...........

* در بازی با استقلال هر چه به پایان بازی نزدیک شدیم انرژی بازیکنان ما تحلیل رفت و تعویض ها هم دردی را دوا نکرد تا با شکست......... هوادار پرسپولیس دوست داشت حداقل اگر تیم محبوبش در لیگ نتیجه نمی‌گیرد در جام حذفی استقلال را ببرد اما با نتیجه ای که حاصل شد، قلب هواداران ما شکست.

Ø سوم: دوست عزيز، مزاح نفرماييد! حميد استيلي در بهترين شرايط سني مربي‌گري است. اين مرد شريف و مودب و بازيكن بزرگ، سال‌ها در تيم ملي بازي كرده است و چندين سال هم به عنوان مربي در كنار پرسپوليس و دو دوره هم سرمربي استيل آذين و شاهين بوشهر بوده است. دوران مربي‌گري ايشان نيز با كسب موفقيت همراه بود. در شاهين بوشهر هم به باور بيشتر كارشناسان تيم خوبي را روانه ميدان مي‌كرد و بهترين بازي‌ها را انجام مي‌داد.

Ø حداقل در خصوص مسائل فني اظهار نظر نفرماييد. از طرفي وقتي خود شما مي‌فرماييد كه خشت اول چون نهد معمار كج!....... چه انتظاري داشتيد كه استيلي بدون داشتن حتي يك ذخيره بتواند در برابر بازيكنان بزرگ استقلال 120 دقيقه مقاومت نمايد!؟ و اين در حالي‌ است كه پرسپوليس در 90 دقيقه بسيار خوب بازي كرد و واقعا پاياپاي با استقلال بود.

دوستان گرامي، نخستين مصاحبه ايشان حدود 3 ماه پيش با برنامه 90 را به ياد بياوريد كه هر سوال ورزشي را غيرورزشي پاسخ مي‌دادند. به همين دليل، فردوسي‌پور مجبور شد ادامه مصاحبه را به پس از كسب تجربه ورزشي سردار موكول نمايد.

                                         بیانیه کامل سردار رویانیان را اینجا بخوانید 

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 19:51 |

جمهوری متحد تانزانیا کشوری است در شرق آفریقا. نام تانزانیا واژه‌ای مرکب از تانگانیکا و زنگبار است. این دو کشور در سال ۱۹۶۴ یا یکدیگر متحد شده و جمهوری تانزانیا را تشکیل دادند.

در جزیرهٔ زنگبار جمعیت مسلمانان حدود ۹۹٪ برآورد می‌شود. اکثر مسلمانان سنی مذهب، پیرو مکتب شافعی و صوفی‌مسلک‌اند. اما هندی- پاکستانی‌تبارها بیشتر حنفی، یمنی‌تبارها پیرو مذهب مالکی یا حنبلی و تعدادی از آسیایی‌تبارها اسماعیلی نزاری (خوجه‌ها)، اسماعیلی مُسْتَعْلَوی (بُهره‌ها) و شیعه دوازده امامی اند.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7

در سندي آمده است: «قرن هشتم و نهم میلادی یکی از سلاطین شیراز به همراه شش نفر از فرزندانش به "جزیره پمبا" از توابع زنگبار مهاجرت کرده‌اند و اقدام به تجارت طلا،عاج و پوست نموده و از طریق خلیج فارس اقدام به حمل و نقل ادویه و اجناس می‌نمودند».

«شیرازی‌هایی که در منطقه خلیج فارس ساکن بودند تقریبا در سال ۱۲۰۰ میلادی به جزیره زنگبار وارد شدند و با مخلوط شدن با ساکنان بومی در شکل‌گیری فرهنگ مردم نقش داشتند».

http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=13151

نتيجه‌گيري

به نقل از دكتر علي شريعتي (كتاب ايدئولوژي و تمدن): شيعيان اين كشور تا دهه 1970 از فقير‌ترين و منزويترين مردمان اين كشور بودند. اين جماعت، به رسم ايرانيان، هنديان و پاكستاني‌ها هر ساله در ماه محرم با سينه‌زني، زنجيرزني، كتل، علامت، سنج، دمام، آش، شله نذري و ساير موارد مشابه عزاداري مي‌كردند.

در اوايل اين دهه وضعيت اقتصادي و اجتماعي شيعيان به گونه‌اي بود كه بزرگان قوم تصميم گرفتند كاري انجام دهند. نخستين تصميم اين بود كه بيايند هزينه سالانه ماه محرم بخصوص تاسوعا و عاشورا را براي كمك به فقرزدايي به صندوقي واريز كنند. اين تصميم به گونه درست و با جديت اجرا شد. چند سالي نگذشت كه وضعيت شيعيان تغيير كرد و به طور كلي فقر از بين رفت. در مرحله بعد، به دليل نبود سيد بين شيعيان تصميم گرفتند خمس را از مردم دريافت و به صندوقي به نام «بورس امام حسين» واريز نمايند. اين تصميم نيز به خوبي اجرا شد. در سال 1977 دولت تانزانيا 31 نفر بورس تحصيلي در خارج از كشور داشت، در حالي‌كه شيعيان 72 نفر!. امروزه در بين مردم تانزانيا، شيعيان داراي بالاترين مدارج عالي تحصيلي و وضعيت بسيار مناسب اقتصادي هستند.

 آيا اين همه هزينه ماه محرم در كشور ما، نمي‌تواند به روند توسعه كمك نمايد!؟

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 و ساعت 2:43 |

سخنانی از بزرگان جهان درباره ی این بزرگ مرد آریایی تبار ایزد نشان: براي مطالعه نوشتار در وبلاگ امين سياح‌پور اينجا كليك كنيد

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 17:34 |

                                  زنده باد همبستگي همه ايرانيان

من ايران را يك واحد منسجم با تنوع لهجه و گويش مي‌دانم ... من فرهنگ مردم ايران را از جمله آذري و كرد و عرب و لر را فراتر از فرهنگ همه دنيا مي‌دانم .... پارسي در برابر كردي و لري يك لهجه است و آنها هم در برابر پارسي به همين گونه و همه در برابر آذري و عربي گويش... زبان را ضعيف ترين عنصر تعريف كننده مفهوم قوم يا ملت مي‌دانم ... ايران يك تاريخ كلان دارد و هر منطقه اي هم سرگذشتي براي خود دارند ... آنها در هم تنيده و قابل جدا شدن از يكديگر نيستند ... فداي همه مردم ايران جانم ...

اصولا من قوم و ملت را در يك محدوده جغرافيايي يكسان مي‌بينم .... ايراني بودن يك قوم است.... اكنون توجه فرماييد: ايران شامل سه تيره آريايي، مادها در غرب تا جنوب غربي، اشكانيان يا پارتها از شمال تا شرق و پارسها از شرق تا جنوب (ايران كنوني را مي‌گويم با حوزه‌هاي مربوطه در حواشي) اين‌ها بر اساس نژاد به عنوان قوي‌ترين عنصر تبيين‌كننده يك ملت يا قوم هستند.. نگاه من به اين مفهوم شامل قلمرو و حيطه جغرافيايي مي‌شود (جغرافيايي)... به باور من مفهوم قوم انشعاب از قبيله است كه امروز خود قبيله ماهيت و فلسفه وجودي را از دست داده است ... در هزاره سوم فقط امثال قذافي مي‌توانند بر اين مفهوم مضحك صحه بگذارند.. چيزي كه هم اكنون در افغانستان به چالش كشيده شده است... در واقع دشمن انسجام ملي... من قوم را عبارت از گروهي مي‌دانم كه بر اساس مرزبندي سياسي طبق حقوق بين‌الملل در چارچوبي به نام كشور با هم زندگي مي‌كنند ... اين تعريف مانع بسيار قوي براي بدخواهان و ناآگاهان در مسير ضربه زدن به يكپارچگي يك ملت است ... اگر تعريف استعمار را بر مبناي ابزار برقراري ارتباط (زبان، لهجه و گويش) معيار قرار دهيم ... همان بستر تكه تكه كردن و زمينه غارت منابع را فراهم آورده‌ايم ... دليل من همين 15 كشور ساختگي برآمده از تفكر استالين و لنين است... فقط كافي است به وابستگي اين كشورك‌ها و يا به قول پرفسور مختار احرارف رئيس سابق آكادمي علوم اتحاد شوري "زنان جوان و بيوه و شوهر از دست داده" پس از استقلال و جدايي از همسر نگاهي بياندازيد .... برخي شوهر كرده‌اند، برخي به دنبال شوهر هستند و برخي در حال روسپي‌گري با چند شوهر موقت!؟ آذربايجان صيغه تركيه و با اسرائيل و آمريكا روابط ظاهر و با روسيه  پنهاني دارد!؟ تاجيكستان عاشق سرپناهي ايران، صيغه روسيه و مطبخ چين، قزاقستان همسر روسيه، ازبكستان و ... اوكراين و بيلو روس همسر دائمي روسها و ارتباط نامشروع با موافقت همسر با اروپا ... فكر مي‌كنيد انگليس عاشق مردم قطر و بحرين است كه در دل عربستان و عمان و يمن كشورك درست كرده ... سرمايه 50 ميليون نفر را در اين كشورك‌هاي از مادر جدا شده متمركز نموده و 300 هزار تا چند ميليون را تابع آن‌ها كرده است. به اندازه 10 ميليون سرمايه در اختيار 1 ميليون نفر گذاشته (10 برابر نياز) و 40 واحد آن را هم برادران در اتحاديه اروپا نوش جان مي‌كنند ... حال اگر اين شيخك‌ها در قالب كشوري بزرگ بودند، آيا باز هم چنين اتفاقي روي مي‌داد!؟؟ تازه اين‌ها همزبان هستند! همين مورد را در كشورهاي لنين و استالين ساخته بر اساس حصار تئوريك مي‌توانيد بسيار پررنگتر ببينيد ... در حوزه سياسي فقط به وضعيت آذربايجان و ارمنستان با مسئله قره‌باغ و نخجوان بنگريد ... قربانت برم عزيز دلم ... ما لر هستيم با لهجه لري هم ارتباط برقرار مي‌كنيم ... ما به جاي تفكرات انحرافي و كم تاثير بايد تلاش منطقه‌اي خود را جهت توسعه بيشتر در چارچوب قومي ايران افزايش بدهيم...  ضمنا لري و كردي يك لهجه فارسي هستند و نه زبان زيرا فاقد كمتر از 30% واژگان انحصاري مي‌باشند ... رابطه كلامي زماني زبان اطلاق مي‌شود كه حداقل 80% واژگان منحصر به خود داشته باشد ... اگر كمتر از 5% درصد باشد مي‌توان گفت گويش ... از اينرو لري و كردي و گيلكي و مازني و يزدي و اصهفاني و پشتون و ... از لهجه‌هاي گويش و نه زبان!؟ پارسي هستند .... آذري و تركمني و استانبولي و ازبكي و... از لهجه هاي گويش تركي هستند ... تركي و پارسي و عربي در برابر يكديگر گويش و در برابر فرانسوي و اسپانيايي زبان هستند ... اگر توجه به اين موارد علمي بكنيم ... تصديق خواهيم كرد كه زبان ضعيف ترين عنصر در تعريف مفهوم قوم و ملت است ... من هم در شرايط خاص مخالف فدراليسم نيستم اما: اما كشور ما با توجه به شرايط سياسي، نظامي، اقتصادي، منطقه‌اي، بين‌المللي و زيرساخت هاي فرهنگي و ماهيت تفكري با كشورهايي مانند كانادا و انگليس و سويس و ... قابل مقايسه نيست ... به عبارتي اجراي فدراليسم حتي درصورت حق بودن!؟ مستلزم اقتدار حكومت مركزي در عناصر پيش گفته است ... تمركززدايي اجرايي زماني ممكن است كه ما بتوانيم از تاثير تبليغات بيگانه بازداري كنيم و .... تا قدرت حكومت مركزي چنان نباشد كه بتواند مانند كانادا، انگليس، اسپانيا و ... از فروپاشي كشور جلوگيري كند، نسخه فدراليسم سم است ... عراق را مشاهد بفرماييد كه در صورت عدم حمايت ديري نخواهد پاييد كه تجزيه شود ... افغانستان ... اما اسپانيا علي رغم 15 پرچم جداگانه با اقتدار دولت مركزي به خوبي توانسته است از فروپاشي جغرافيايي جلوگيري نمايد ... بياييد اگر خواهان انسجام ملي هستيم منطقي و منصف قضاوت كنيم... فداي شما ... جاودانه سرزمين مقدس ايران با همه گويش‌ها و لهجه‌هايش

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 و ساعت 17:33 |

بابونه – همزمان با سی و نهمین سال شهادت غلامرضا و علیرضا باقری نژاد و مادر گرامیشان، مراسم چهلمین روز درگذشت زنده یاد فاطمه باقری نژاد فرزند حاج محمد باقر باقری نژاد (نماینده ی اسبق کازرون در مجلس شورای اسلامی) روز چهارشنبه 23/6/1390 از ساعت 17 تا 18:30 در شیراز (مسجد قبا ) بر گزار می شود. ضمنا مجلس زنانه در همان زمان و مکان برگزار می گردد...

استاد باقري‌نژاد عزيز:

غم از دست دادن فرزند بسيار سنگين است، اما بزرگان و پويندگان ره حق هماره به اميد روز وصل بر رخ پروردگار خود چشم دوخته و سفره جاودانه از مهرش را بر دل مي‌گسترانند.

خداوند رحمت كند آن عزيز را و صبري جميل به خاندان محترم به خصوص شما مرد روزهاي سخت و مادر بزرگوار و دلسوخته‌اش عنايت فرمايد.

گرچه مسير دور است اما دل روانه مي‌كنيم؛ كه شايد در اين روزگار كم مرام اندك مرحمي بر درد و زخم برادرمان باشد.

ما را هم در اين غم شريك بدانيد

دشمن‌زياري و خانواده

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 و ساعت 13:2 |

در اين دنياي مجازي در جايي با دوست و برادر افغاني آشنا شديم و صحبت‌هايي بين ما و همچنين دوست ديگري رد و بدل شد. گفتم شايد براي شما دوستان هم خارج از لطف نباشد. به گمانم اگر اندكي وقت بگذاريد ضرر نخواهيد كرد. شايد هم با موارد جديدي مواجه بشويد و اطلاعات نسبتا خوبي به دست آوريد. اگر نظر خود را بفرماييد، هم ما و هم ساير خوانندگان استفاده خواهيم كرد.

لازم به توضيح است كه اين برادر افغان فوق ليسانس علوم سياسي و ليسانس حقوق مي‌باشد.

با سپاس دكتر دشمن‌زياري

 Safeer Ahmad Danish

من افغان استم ولی زبان من پشتو است ببخش اګر در نوشتن اشتبا شده باشد

 Esfandiar Doshmanziari

قربان شما دوست و برادر عزيزم .... من گمان مي كنم كه پشتو از نظر علمي لهجه باشد و نه زبان... به هر حال شما لطف داريد

 _________________________________________

پاسخ يكي ديگر از برادران افغان به سخن اينجانب:

Aimal Sultanzai  برادر و دوست عزیزم من فکر میکنم که سر سفید شید ولی به حقیقت پي نبردی تا هنوز شما به این نتیجه نرسیده اید که پشتو لهجه است ویا زبان به هر حال افسوس...

Aimal Sultanzai  دانش صیب دابابو دی له کومه کړی

Safeer Ahmad Danish  مه کوه خلک مه خرابوه

_________________________________________

 Safeer Ahmad Danish

 یسیار خوب اقای دوکتور پشتو زبان است که 5000ساله تاریخ دارد و بیشتر از 70میلیون مردم به این زبان صحبت دارد که شامل بیشتر ار 60٪ نفوس افغانستان و یک بر چهار مردم پاکستان که حدوداُ 40میلیون میشود و همچنان در هند این مردم تاریخ بلند دارد، در اروپا و امریکاو استرالیا و ګفته میتونم در همه جهان مردمی است که به این زبان صحبت میکند این مردم است که یک امپراطوری بیسیار کلان داشت از سمرقند و بخارا تا فارس و تا دهلی هند، این مردم است که صد ها سال هند و فارس زیر تسلط این مردان بود پس اګر به تاریخ اسیا میانه نګاه کنید شاید بیسیاری حقیقت های این مردان قهرمان و دلیر برایتان اعیان شود اګر میخواهید نګاه داشته باشید به تاریخ پس به تاریخ نوشته انګلیس ها در باره پشتون و وشته هندی ها نګاه کنید. محترم استاد این یک نګاهی کوتا بود اګر یکجا بیشینیم باز میتونم خوب و بیشتر توضیح کنم واګر میخواهد مطالعه کنید پس میتونم نامها کتابهای که به زبان انګلیسی و اورده نوشته شوده بری تون نام بګریم. تشکر استاد محترم

 Esfandiar Doshmanziari

سلام بر برادرم استاد سفير عزيز و آيمال جان نازنين ... برادرانم اصلا قصد جسارت نبود ... شما بزرگوار هستيد و آنچه بگوييد بر چشم ما است... زياد به تاريخ نگاران انگليسي توجه كرده به گمانم نمي‌توان به جايي رسيد... اين ناجوانمردان هر جا كه منافعشان ايجاب كرده است، تاريخ سازي كرده اند و نه تاريخ نگاري!؟؟ آنها بودند كه مردم ما را چند پاره كردند! ...

من اگر عرض كردم لهجه منظوري نداشتم ... شماها پشتون زبانان همخون ما، مردمان شهير و بزرگ و غيوري بوده و استيد... من در حوزه تاريخ فلات ايران يا به قول شما برادران افغان فلات آريانا، همه را يكپارچه ميبينم ... و گويش هاي پشتون و پارسي و دري و اردو و اوزبكي و نيمروزي و بلوچي و آذري و گيلكي و كردي و ساير ... همه و همه را جانهايي در شكل يك پيكر مي‌بينم ...

اما در مورد زبان و لهجه بر اساس بررسي و مطالعات علمي و نه تعصب.. بر من مباد بر هيچ گويشي بيشتر از ديگري در اين فلات مقدس و اهورايي از كاشغر تا درياي سياه ارج بگذارم ...

دوست من: برابر بررسي‌هاي انجام شده، كليه ارتباطات كلامي كه بيش از 70 درصد لغات مربوط به خود داشته باشد، را مي‌توان زبان ناميد... اگر تا 50% باشد گويش توان گفتن و چنانچه زير 50% درصد باشد مي‌شود لهجه... حال شما ببيند اردو در برابر پشتو و يا پارسي و دري و تركي و آذري را با آن همه لغات مشترك مي‌توان زبان دانست!؟ ... همچنين پارسي، پشتو، عربي، تركي و غيره را. با توجه به تعريف بالا، اين ارتباطات كلامي به هيچ عنوان نمي‌توانند در برابر يكدگر زبان به حساب آيند ... اما گويش بلي؟ حالا ببينيد چند درصد لغت‌ها بين پشتو و دري و فارسي مشترك است.. به باور من هر سه (پشتو و دري و فارسي) در برابر هم لهجه هستند .... اما در برابر عربي و تركي مي‌شوند گويش و در برابر انگليسي و اسپانيايي بايد به آنها زبان گفته شود. مي‌بينيد كه من هيچ منظوري ندارم به غير از آرزوي اتحاد همه ما. بخصوص برادران هميشه جاودان افغانم با هر زبان و لهجه و گويش. از طرف ديگر عنصر زبان به تنهايي براي تعريف يك ملت بسيار ضعيف و ناكارآمد است ... زيرا ملت را با بسياري از عناصر مانند تاريخ ، اقليم، فرهنگ، نژاد، تمدن و غيره مي‌توان تعريف كرد و نه مانند انگليسي‌ها كه براي غارت ملت ما براي هر يك تاريخي ساخته اند و بر آن ملت نام نهاده‌اند.

به عبارت ديگر ملت از نظر انگليس: عبارت است از كساني كه با يك زبان مشترك صحبت مي‌كنند. نهي برادر! اين توطئه شوم استعمار است كه نمي‌خواهد ما يكي باشيم و بزرگي تاريخي را تكرار بكنيم ... ما اگر زبان را اساس و شالوده ملت قرار بدهيم، خيلي كوچك مي‌شويم. در اين صورت بايد جامعه كر و لال‌ها را از بين ببريم . زيرا صحبت گفته نمي‌توانند!؟ آيا مي‌توانيم؟

برادرم: اروپا در حال يكي شدن است و يك رئيس جمهور، يك مجلس و پارلمان و با ديگر مشتركات؛ اما همين اروپاييان غارتگر ما را بر اساس تكلم تكه تكه و قطعه مي‌كنند و برايمان نام‌سازي مي‌كنند و هر يك را نامي مي‌گذارند؛ زيرا هر چه قلمروها كوچكتر باشد وابستگي به آنها بيشتر خواهد بود و غارت آنها راحت‌تر و آسانتر. فكر نمي‌كنيد كه عقب ماندگي ملتي به قول شما با 5000 سال سابقه حالا به هر اسمي فرق نمي‌كند (پشتون و افغان و ايران و آريانا و...) ... دليلش همين كار از هم پاشيدگي ما به وسيله امثال انگليس بوده باشد!؟ ‌ما نبايد اختلافات داخلي خود را دامن بزنيم و با تعصب بر زبان و دين و مذهب و ساير عناصر بر هم بتازيم و يكدگر را بكشيم و ممالك خود و مردم بزرگ و ستمديده را فداي خودخواهي‌ها و منافع استعمار كنيم. قربان شما جانم هم كم باشد: من به شما افتخار ميكنم. پشتون‌هاي بزرگي كه همره با تاجيك و ازبك و هزاره و ساير ايلات عظيم افغان توانستيد استعمار شوروي با آن قدرت را از خاك مقدس افغانستان عزيز بيرون برانيد... امروز روز سازندگي و پيشرفت است. من ايراني، تو افغاني و بلكه همه آسياي غربي و آسياي ميانه جدا از هر اختلافي بايد يكپارچه و با اتحاد عقب ماندگي از كاروان و قافله‌ي توسعه و پيشرفت را جبران كنيم. لازم است به شما مهربان و عزيز خودم بگويم كه خود من وقتي از تلويزيون زبان پشتو را مي‌شنوم بيش از 70% درصد آن را مي‌فهمم. البته نه نوشته‌ها را، بلكه صحبت و مطمئنم يك پشتو زباني كه تا كنون هيچ پارسي را نديده باشد نيز فقط با 3 بار تكرار جمله، بيش از 70% توان خواهد فهميدن... اين را عرض كردم كه بدانيم ما بيش از آنچه امثال انگليس گفته است به هم نزديك هستيم و يك خانواده و يك تبار.. زنده باد فلات ما .. درو بر غيور مردان و شير زنان پشتو. جاويد پيوند همه مردم ما

 Safeer Ahmad Danish

تشکر استاد محترم از نویسی بسیار علمی من به حیث یک مسلمان می خواهم بروز کنم زبان به ګفته شما و سایر علما وسیله یی افهام و تفهیم است و قسمی که خداوند متعال در قران ګفته که شما قبیله قبیله و شاخه شاخه به خاطر افریده شدیند تا یک دیګر را بشناسیند پس به حیث یک مومن و مسلمان دیګر هیچ چیز بیشتر از این بر من وجود ندارد ولی حالت در جهان مسلمان خصوصا در افغانستان طوری شده که مردم یک زبان به دیګران اهانت و توهین میکند و هر کلمه که در باری زبان مخالف میګوید هدف ایشان توهین است بنا بر این بود که دوست قهر شد و چیزی ګفت و در باره ان اګر غمګین شده باشید من معذرت میخواهم. و به ګفته شما این توطیه ان انګلیس است و بوده که نمی خواهد مسلمان یکجا و یک پارچه شود و تا حدی زیات انها در این کار خود کامیاب هست و بودند به طور مثال تو ته توته و پارچه پارچه شدن امپراطوری عثمانی

 Esfandiar Doshmanziari

قربانت سفير جان ... من هم با شما موافقم ... متاسفانه هر قدر سواد و درس و كلاس پايين تر باشد اين مشكلات بيشتر است. متوجه منظور شما كاملا شدم.. فقط بگويم كه خيلي دوستتان دارم و ارادتمند مردم بزرگ افغانستان هستم. يك پيام برايت فرستادم. من در خدمت شما هستم برادر عزيزم. از بابت آن دوست هم عيبي ندارد. من ايشان را درك مي‌كنم. سلام من را هم به او بدهيد.

Aimal Sultanzai

استاد محترم تشکر از معلومات همه جانبه یی که شما ایراد فرمودید استادګرانقدر تذکرباید داد که این دسیسه های دشمنان ملت های هم زبان وهم دین است که امروز اذهان مایان را طوری مختل ساخته اند که تحمل یګ ګپ را اصلا نداریم خو به خداوند دست دعا بالا نموده خواهان حل معظلات کونونی هستیم وخواهم بود من هم به نوبه یی خود از جناب محترم شما معذرت می خواهم امید است به بزرګ واری یی تان بنده را ببخشید هدف من هم این نبود ولی اشتباه سر زده بود

 Esfandiar Doshmanziari

برادرم آيمال سلطانزاي نازنين .... اين از بزرگي شما است كه با گشاده رويي سخن خود را مي‌گوييد ...اين اشتباهات ناشي از شرايط كنوني و بافت قبيله‌اي و اختلافات منطقه‌اي و ايلاتي است و نه اشتباه شما... من هم در آن شرايط زندگي مي‌كردم شايد همين گونه واكنش و عكس‌العمل نشان مي‌دادم... من ارادت ويژ‌ه و خاصي خدمت شما دارم...من از اختلاف كرزاي و عبدالله بسيار ناراحت مي‌شوم ...  براي آرامش مردم بزرگ آن ديار مقدس از اكبري و خليلي و محسني و حتي ملا عمر و آقاي گلبدين و رشيد دوستم انتظار مي‌رود با اين دو يكي بشوند و افغانستان را بسازند..... من با فرهنگ مردم جلال آباد تا هرات تا نيمروز و هلمند و باميان و مزار شريف و كابل و ساير مناطق افغانستان عزيز آشنا استم ... من احترام ويژه‌اي براي اين مردم غيور قائل استم. فكر مي‌كنم كه مشكل كنوني جامعه بزرگ افغانستان فقر سواد است. شما بايد خود را شبانه روز وقف بالا بردن دانش اين مردم بكنيد.. بايد زنان خود را اجازه درس خواندن و آمدن به جامعه بدهيد. هيچ جاي اسلام زن را به حضور در جامعه منع نكرده است ... سميه نخستين شهداي اسلام است... زنان اوليه هميشه دوشادوش مردان مسلمان همرا با پيامبر اسلام ص در همه غزوات شركت مي‌جستند... آن زن چه كسي بود كه در جنگ بدر از پيامبرش با شمشير دفاع كرد... پس شما و ما مي‌توانيم دوباره عظمت فلات مقدسمان را با دستان تواناي زن و مرد بر بام جهان بنگاريم و فرياد بزرگي سر دهيم. اطمينان دارم كه اگر روزي اين مردم بزرگ اختلافات بي‌خودي و بيگانه ساخته را دور بريزند و شروع كنند به ساخت و بازسازي كشور خود مي‌توانند در پهنه گيتي سخن ها بسيار داشته باشند... من به همه شما افتخار مي‌كنم... قربانت

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه یکم شهریور 1390 و ساعت 18:11 |
 

خليج پارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم قبل از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در كتاب حدود العالم به عنوان قديمي ترين كتاب جغرافيا به زبان پارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است. خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند. مي‌توان گفت از هنگامي كه بشر تاريخ نويسي را آغاز كرد درياي بين شرق و غرب فلات ايران، درياي پارس يا خليج پارس ناميده شده است است.

مقاله‌اي جامع در باره پيشينه نام‌گذاري شاخاب پارس

متاسفانه طی دوران گذشته برادران عرب زبان و ایرانی سابق تلاش نموده اند كه بر خلاف واقعيت نام اين شاخاب را به عربي تغيير دهند. اينبار با صرف هزينه و هماهنگي سايت گوگل اقدام به راي‌گيري نموده‌اند. لذا بر ما لازم است كه به منظور نگهداشت دستاوردهاي فرهنگي و پيشگيري از تعرضات بيشتر در اي راي‌گيري شركت نموده و اجازه مصادره فرهنگ باستاني خود را ندهيم.. خواهشمند است به آدرس زير رفته و راي خود را بدهيد....

با سپاس .... ارادتمند همه دشمن‌زياري

http://www.persianorarabiangulf.com/

اينجا كليك كنيد ....راي‌گيري براي تغيير نام خليج فارس

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 و ساعت 14:53 |

                                 

عصرایران - درست بعد از آن که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور در نامه‌ای خواستار توقف طرح معروف به تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها شد، وزارت علوم که تا روز قبل از آن با قاطعیت بر اجرای این طرح تأکید داشت اطلاعیه زیر را صادر کرد:

« آنچه اخيراً تحت عنوان طرح تفكيك‌جنسيتي از سوي برخي رسانه‌ها مطرح شده با واقعيت انطباق ندارد و وزارت علوم تاكنون طرحي تحت عنوان تفكيك‌جنسيتي در دانشگاه‌هاي كشور تدوين و ارائه نكرده است..................

درباره این اطلاعیه نکاتی چند قابل ذکر است:

1 - بیچاره وزارت علوم! از یک طرف از دولت (به ریاست محمود احمدی نژاد) دستور می‌رسد این طرح را اجرا نکنید و از طرف دیگر شورای عالی انقلاب فرهنگی (به ریاست محمود احمدی نژاد) می‌گوید انجام بدهید.

در این میان یکی بودن اسامی روسای دولت و شورای عالی اتقلاب فرهنگی  جالب توجه است! شباهت اسمی است؟ یا ملت سر کارند؟!

2 - باز هم طبق معمول وقتی کم آوردند، از رسانه‌ها مایه گذاشتند و البته از روش قدیمی پاک کردن صورت مساله استفاده کردند: « آنچه اخيراً تحت عنوان طرح تفكيك‌جنسيتي از سوي برخي رسانه‌ها مطرح شده با واقعيت انطباق ندارد و وزارت علوم تاكنون طرحي تحت عنوان تفكيك‌جنسيتي در دانشگاه‌هاي كشور تدوين و ارائه نكرده است. »

بله! واقعیت هم همین است و طرح تفکیک جنسیتی اصلاٌ وجود خارجی ندارد و همه رسانه‌هایی که در این باره، نفیاً یا ایجاباً مطلب نوشته اند، خواب نما شده اند.

راستی اگر چنین طرحی "با واقعیت انطباق ندارد" آقای رئیس جمهور برای چه نامه نوشته و از توقف کدام طرح سخن گفته است؟ شاید هم همه این‌ها خواب است و بیدار که شویم می‌بینیم خبری نبوده!

3 - بالاخره وزارت علوم می‌خواهد چه کند؟ تا الان که می‌گفت "ما داریم مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را اجرا می‌کنیم" که نامه رئیس جمهور رسید که نکنید!

حالا در این اطلاعیه آمده که هم مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را اجرا می‌کنیم (جداسازی جنسیتی) و هم دستور رئیس جمهور را (عدم جدا سازی جنسیتی). هم گفته شده نظر مراجع را تأمین می‌کنیم (جداسازی) هم گفته نظر رئیس جمهور (عدم جداسازی) را .

به قول عادل فردوسی پور در گزارش‌هایش: چه می‌کنه این وزارت علوم!

4 - شاید جواب بند 3 در آخرین جمله اطلاعیه وزارت علوم نهفته باشد، بدین گونه که فعلاً طرح را تعلیق می‌کنند و آبها که از آسیاب افتاد به تدریج روز از نو و روزی از نو .

این هم روش مجربی است و اتفاقاً خیلی هم جواب داده! به هر حال دوستان دور هم جمع اند و هر از گاهی نامه و بیانیه ای می‌دهند؛ هم خودشان مشغول می‌شوند، هم ملت!

بعد از تحریر:

آقایان دولتمرد فکر نکنند با این موضوعاتی که هر روز علم می‌کنند، مردم از مشکلات و مصائب اصلی جامعه غافل می‌شوند: گرانی‌های رو به تزاید، فشل بودن بیمه‌های درمانی، فروپاشی یک پنجم خانواده‌ها بر اثر طلاق، اعتیاد، اتهامات مالی برخی از دولتمردان معروف، افتتاح‌های نمایشی، تضییقات رسانه ای، عقب ماندن ایران از قطر در بهره برداری از مخزن مشترک گازی، انتصاب افراد نالایق به پست‌های حساس، خط قرمز نامیدن کابینه، نا امنی زنان در جامعه، کودکان کار، کودک آزاری، بی اعتبار شدن مدارج علمی و تحصیلی، حذف یارانه شیر،آلودگی کشنده هوا، کیفیت نازل تولیدات داخلی، ته کشیدن حساب دخیره ارزی، بیکاری، قیمت بالای مسکن و اجاره بها  و صدها مشکل ریز و  درشت دیگر ... بیچاره مردم!

                                                                    جعفر محمدی - مدیر سایت عصر ایران

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 9:23 |

 به ياد اسطوره

کدام عاشق؟

مجنون که رو به بیابان،

بر فرق ترانه

به جاي ليلي

نفرت کاشت،

فرهاد که از درد تیشه

دست ترك‌خورده را

مستانه بر مرگ سبزه ها

به یاد شیرین باز گذاشت و.....

نه باور ندارم....

کدام عاشق!؟ کدام معشوق؟

عاشقان مردانيده‌ شدند

شايد و شايد.... تنها با پُرسه بتوان

سوگشان را بر مناره‌ها فریاد زد.

مراسم تشییع پیکر ناصر حجازی پس فردا برگزار می‌شود. خانواده ناصر حجازی سرانجام تصمیم قطعی خود را در مورد روز برگزاری مراسم تشییع پیکر اسطوره گرفتند. طبق آخرین خبرها قرار است پس فردا چهارشنبه، مراسم تشییع پیکر حجازی از روبروی بیمارستان کسری شروع شود. پیکر ناصر حجازی ساعت 8 صبح از مقابل بیمارستان به سمت ورزشگاه آزادی تشییع می‌شود و در ورزشگاه آزادی هواداران حجازی با اسطوره خود وداع می‌کنند. طبق هماهنگی‌ها قرار است پیکر دروازه‌بان اسبق تیم ملی ساعت 9 صبح به ورزشگاه آزادی برسد و پس از آن هم به سمت بهشت زهرا برده شود.

این برای اولین بار است که مراسم تشییع پیکر یکی از فوتبالی‌ها در ورزشگاه آزادی برگزار می‌شود. پیش از این همیشه چنین مراسم‌هایی در ورزشگاه شیرودی برگزار می‌شد اما محبوبیت زیاد ناصر حجازی باعث شده مراسم تشییع پیکر او را در ورزشگاه آزادی برگزار کنند که ظرفیت بیشتری دارد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه دوم خرداد 1390 و ساعت 18:20 |
 ارنستو چه گوارا:
شاد بودن تنها انتقامی ­است که می­توان از زندگی گرفت
علامه طباطبایی دانشمند تبريزي در مورد پدر ايرانيان در المیزان می‌نویسد:
علامه طباطبايي
آنچه قرآن از وصف ذوالقرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مى‌شود، زيرا اگر ذوالقرنين مذكور در قرآن مردى مؤمن به خدا وبه دين توحيد بوده كورش نيز بوده، و اگر او پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى سيره رفق و رأفت و احسان بوده اين نيز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سياستمدار بوده اين نيز بوده و اگر خدا به او از هر چيزى سببى داده به اين نيز داده، و اگر ميان دين و عقل و فضائل اخلاقى وعده و عده و ثروت و شوكت و انقياد اسباب براى او جمع كرده براى اين نيز جمع كرده بود.
و همانطور كه قرآن كريم فرموده كورش نيز سفرى به سوى مغرب كرده حتى بر ليديا و پيرامون آن نيز مستولى شده و بار ديگر به سوى مشرق سفر كرده تا به مطلع آفتاب برسيد، و در آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابانها زندگى مى كردند. و نيز همين كورش سدى بنا كرده كه به طورى كه شواهد نشان مى‌دهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوه هاى قفقاز و نزديكي‌هاى شهر تفليس است.  منبع
لازم به ذکراست که علامه طباطبایی مطلب بالا را به نقل از ابوالکلام آزاد آورده است و خود چنین اظهار نظر می‌فرمایند:

ادعاي ابوالكلام آزاد نيز خالي از اشكال نيست اما به هر حال ادعاي او بيش از ادعاي ديگران منطبق با آيات قرآن است. علامه در اين رابطه مي‌نويسد:

 «اين بود خلاصه‏اى از كلام ابو الكلام، كه هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نيست، ليكن از هر گفتار ديگرى انطباقش با آيات قرآنى روشن‏تر و قابل قبول‏تر است.»

(ترجمه الميزان، ج‏13، ص: 541)

نقل از وبلاگ توحيد (حاج آقا رضا صنعتي)  http://touhid.blogfa.com/post-97.aspx

کوروش بزرگ

شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهار گوشه جهان

Portrait of Cyrus the Great.jpg
دوران ۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد.[۱] (۳۰ سال)
تاجگذاری انشان، پارس
زادروز ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه انشان، پارس
مرگ ۵۲۹ پیش از میلاد
محل درگذشت سیردریا
آرامگاه پاسارگاد
پیش از کمبوجیه دوم
پس از کمبوجیه یکم
همسر کاساندان
دودمان هخامنشیان
پدر کمبوجیه یکم
مادر ماندانا

فرزندان

کمبوجیه
بردیا
آتوسا
آرتیستون
رکسانا

عبارت "من کورش هستم، شاه هخامنشی" که به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی روی یک ستون در پاسارگاد حک شده است.

 کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎KU‎‎U‎‎RU‎‎U‎‎SHA‎) همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[۲] دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند. [۷] ایرانیان کوروش را پدر*[۱] .[۸] و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. [۹] یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.[۱۱]
پاسخ به يك پيام خصوصي:
هدف من از وبلاگ‌نويسي: 
آگاهي مردم از پيشينه خود و پاسخ‌گويي به ياوه‌سراي‌هاي دشمنان يك‌پارچگي ميهنم.
"جاودان باد همبستگي و پيوستگي همه ايرانيان با هر گويش جغرافيا و باوري"
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه هشتم آبان 1389 و ساعت 23:31 |

مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاه‌شماری ایرانی گرامي باد

 شاد بودن تنها انتقامی ­است که می­توان از زندگی گرفت
جشن مهرگان گرامي باد

داريوش كبير در گنج‌نامه:

خدای بزرگ است اهورامزدا که این سرزمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، ..........

مقدمه:

گذران زندگي را مي‌توان به هر چهري سپري كرد. يكي، پيوسته از دشواري‌هاي روزگار در رنج است و همسازي با آن را بر خود كوهي مي‌نمايد. ديگري، در برابر همه سختي‌ها پايداري نشان مي‌دهد و همواره كوشش مي‌كند سازگاري با پيرامون را پيشه سازد. شايد تا كنون نيانديشيده‌ باشيم كه شادي تنها وسيله مبارزه با اين ناسازگاري‌ها است و افسردي موجب سرخوردگي و شكست خواهد بود. برآيند ذهن شاد هميشه بالندگي و نتيجه اندوه چيزي جز عقب‌افتادگي از زندگي نخواهد بود. ايرانيان باستان در اين گستره با درك پيچيدگي‌هاي زندگي، روزهاي بسياري از سال را شادمانه جشن مي‌گرفتند و با برپايي مراسمي دل‌انگيز و شادي‌آفرين فرشتگان نيكي را تقديس و اهورامزا را ستايش مي‌كردند. بنابراين، جهت آشنايي بيشتر دوستان و هم ميهنان گرانسنگ با باورهاي نياكان، يكي از اين جشن‌ها كه در آستانه سال‌گشت آن هستيم مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد. براي مطالعه بشتر مي‌توانيد به منابع داده شده در پايان مقاله مراجعه فرماييد.

... می‌ستاییم مهر ِدارنده دشت‌های پهناور را، او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد... (اوستا- مهر يشت، كرده دوم، بند 4)

قطران تبریزی:

آدینه و مهرگان و ماه نو            بودند خجسته هر سه بر خسرو

   پیدایش مهرگان

 واژه مهر پیمان و دوستی معنی می‌دهد. در ایران باستان، به دلیل این كه جشن مهرگان و نوروز آغاز فصل‌های سال را نوید می‌دادند، دارای اهمیت ویژه‌ای بود.

نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به همراه می‌آوردند؛ زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود. فصل اول، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع می‌شد و هفت ماه ادامه داشت. جشن مهرگان از روز مهر شروع می‌شد تا شش روز پس از آن ادامه می‌یافت و جشن شادی بر پا می‌شد. انگیزه‌ پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران روز پيروزي نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك (ضحاك) و رسيدن آفریدون بر تخت پادشاهی است.

این جشن در روز 10 مهر، روزی كه نام روز و ماه یكی بود جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی (طبیعی)، تاریخی و دینی داشت.

در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي‌گرفتند.

گردآوري و تدوين: دكتر اسفنديار دشمن‌زياري

 

جهت مطالعه کامل مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید


فرياد پهلوان علي دايي اسطوره فوتبال ايران پس از بازي تيمش با شهرداري تبريز و توهين 90 دقيقه‌اي برخي از تماشاگران به شيربچگان آذربايجاني:

كجاي دنيا را سراغ داريد كه اينطور به همشهري خود توهين كنند؟ كجا ديده‌ايد كه پشت دروازه حريف چنين حركاتي صورت گيرد؟ من علي دايي، اهل آذربايجان هستم. به نظر شما چون اهل آذربايجانم بايد تيمم را طوري به زمين بفرستم كه 10 گل بخورد؟ اگر اين كار را بكنم ديگر بي‌غيرت و بي‌شرف نيستم؟

بي‌غيرت و بي‌شرف خودشان هستند كه چنين توهيني را 90 دقيقه به من و كريم باقري كردند. چطور مي‌توانند به كريم باقري كه جواني خود را براي فوتبال آذربايجان گذاشته است توهين كنند؟ مردم آذربايجان بايد الگو باشند نه اينكه به خاطر بازي همشهريشان در تيم مقابل او را اذيت كنند. همه جاي ايران فوتبال را به نام كريم باقري مي‌شناسند.

دايي تصريح كرد:‌ از يك طرف يك خيابان به نام كريم باقري مي‌كنيد و از سوي ديگر 90 دقيقه در ورزشگاه به او فحش مي‌دهيد. مگر ما خانواده‌هاي خود را از سر راه آورده‌ايم كه بايد اينچنين مورد هتاكي قرار بگيرند؟

علي دايي گفت: آذربايجان متعلق به ايران است. ما همه براي يك مملكت هستيم اما متاسفانه آنهايي كه به ورزشگاه مي‌آيند دنبال فوتبال نيستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه نوزدهم شهریور 1389 و ساعت 17:36 |

مقدمه

در تارنماي برادر گرامي و همتبارم ابراهيم خان خدايي مطلبي در مورد پديده تراختور به عنوان واكنش مطالبات قومي در برابر حاكميت و مقايسه آن با بارسلونا آورده شده‌ است. بد نديدم نظر خود را با دوستان عزيز و خوانندگان وبلاگ آواي شاهپور در ميان بگذارم. لذا، خواهشمندم تا آخر نوشته مطالعه فرموده و ضمن ارائه نظر، در صورت هر گونه ابهام و يا سوالي در خدمت خواهم بود.

مطلب دوست عزيزم استاد خدايي

پدیده تراختور در لیگ برتر فصل 88-89 فقط یک حادثه فوتبالی نبوده، بلکه توانست جنبش قومی را از رکود خارج کند و با ادبیاتی ورزشی از حاشیه به متن ماجراها و تیتر رسانه‌ها بکشاند. در تاریخ تماس و پیوند علاقه های قومی و ورزشی جهان –که بسیار هم فراوان است- مهمتر از همه می توان به رابطه باشگاه ورزشی بارسلونای اسپانیا با جنبش قومی مردم کاتالونیا اشاره کرد.........

سخن من:

ضمن تاييد كليت موضوع در ارتباط با مسائل منطقه‌اي و زباني، نظر خوانندگان را به نكات زير جلب مي‌نمايم.

به باور من، اين تحليل تا حدودي مبهم و غير كارشناسانه است!. زيرا قياس بايد بر اساس وجوه اشتراك يا اشتراك در ماهيت موضوع يا مقوله صورت گيرد. از اين رو، به نظر مي‌رسد مقايسه كاتولونيا با آذربایجان قياس مع‌الفارق باشد. كاتولون‌ها از نظر نژادي، قومي، و... با اسپانيول يا كاستيايي‌ها متفاوتند. در حاليكه از لحاظ تاريخي، به دشواري مي‌توان وجه افتراقي جز گويش آنهم با سابقه چند صد ساله، بين پارسي‌گويان كنوني و برادران همخون آذري‌زبان‌شان پيدا كرد. اصولا مفهوم ايران با هر گويشي چنان فراگير است كه از سين‌كيانگ چين تا كرواسي تا درياي سرخ و قلب هندوستان و شاخ آفريقا را با هر تنوع زباني مي‌پوشاند. شايد در نگاه اول كمي عجيب بنمايد، اما برابر اغلب روايات تاريخي (تاريخ طبري و...) پيامبر اسلام (ص) هم ايراني بوده و در قصبه مكه از ساتراپي حيره ايران به پيامبري مبعوث شده‌اند. چنانچه تاريخ را ورق بزنيد بعيد مي‌دانم اثري از يك حاكميت در اين منطقه جز ايران پيدا شود (من نديده‌ام؛ اگر دوستان يافتند اينجانب را هم شريك فرمايند). مگر آنكه در بين اعراب هم يك ذهتابي (مورخ پان تركيست) به وسيله انگليس ساخته شده باشد. مثل همان لورنس افسر انگليسي آل سعود در جنگ با دولت عثماني.

از طرفي، چنانكه نيك بنگريم، طي سده‌هاي گذشته استعمار تعاريف كاملا ساختگي از مفاهيم انساني و ادبيات سياسي ارائه داده است. همان تفرقه و چاپيدن!؟

اينجانب با وجود تقريبي نزديك به 32 سال مطالعه، هنوز هم معناي قوم و تعريف امثال پيشه‌وري (كمونيست و رهبر فرقه دموكرات آذربايجان) را مبهم مي‌دانم و ساختگي!.

ملت عبارت است از زبان مشترك!؟

عجيب نيست كه يك مفهوم سنگين و ارزشي را چنين سخيف نمايش داد!!؟

تا آنجا كه صاحب‌نظران گفته‌اند: قوم یا گروه نژادی، گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان یا مشترک هستند (ويكي پيديا - اسمیت، ۱۹۸۶). همچنین گروه‌های قومی اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری، مذهبی، تاريخي، نژادي و.... هستند که ممکن است به آبا و اجدادشان برگردد و یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمده ‌باشند. بنابراین یک گروه قومی می‌تواند یک جامعه فرهنگی نیز باشد.

با عنايت به تعارف فوق مي‌توان گفت كه قوم از ريشه قوام مي‌آيد و معناي پايدار بودن و جاودانگي يك ملت را با خود يدك مي‌كشد. به بياني، ملت عبارت است از گروهي كه داراي تاريخ، نژاد، قلمرو، جغرافي، تمدن، فرهنگ و.... با يك عنصر بسيار ضعيف به نام زبان ..... مشترك هستند. به اين دليل مي‌گويم ضعيف كه اصولا ارتباط را نمي‌توان با زبان تعريف كرد و در صورت پايه‌اي بودن زبان، بايد جامعه ناشنوايان از پهنه گيتي حذف شوند. در حاليكه بدون دانستن زبان هم مي‌توان با نمادها ارتباط برقرار كرد و مثلا احساس و عشق خود را متجلي ساخت.

ترك، نژاد است و قوم. خاستگاه آن آسياي ميانه بوده و پيش از تحرك جغرافيايي آغوزها 700 تا 800 سال پيش به سمت غرب، اين طايفه هيچگاه حتي رنگ سرزمين آتروپاتكان مادنشين آريايي نژاد را به چشم خود نديده ‌است. آذربايگان، آتروپاتكان، هاگمايتان يا هر نام ديگري سرزمين مادري آرياييان از آغاز سكني گزيدن در اين منطقه است (از ۵ تا ۳ هزار سال گفته شده است) و ....

من! اميدوارم كه روزي پان‌تركيست‌ها و ساير نژادگريزها پاسخ اين پرسش‌ها را بيابند و صادقانه به گذشته خود افتخار كنند. متاسفانه طي حضور 5 ساله در فضاي مجازي و 25 سال افتخار معلمي در دانشگاه، پاسخ دوستان همواره يا با استدلال‌هاي بدون پايه و منابع معتبر يا تنها سكوت بوده است و بس.

1- اوستا به چه زبان و چه خطي نوشته شده است؟

2- نويسنده و سراينده اش كيست؟

3- زرتشت اهل كجا بود غير از تخت سليمان اروميه؟

4- چرا كتاب خود را به زبان تركي ننوشت؟

5- مگر ادعاي به اصطلاح پان ترك‌ها حضور 7 هزار ساله زبان تركي در اين سرزمين ورجاوند نيست؟ پس چرا زرتشت پهلوي زبان است؟

6- چرا 16 روستاي آذربايجان مانند پيله رود، كلور و.... با تاريخ 3000 ساله در حال حاضر به زبان پهلوي (تاتي يا پارسي ميانه) سخن مي‌كنند؟ چرا ترك نيستند؟

۷- چند درصد زبان آذري كنوني تركي است؟ (به نقل از محقق تاريخ، و استاد دانشگاه باكو: 20% تركي، 10% عربي، 30% پارسي شرقي يا همان خراساني، 38% پهلوي ميانه و زبان مادري ما مادها يعني گيل‌ها، كردها، آذري‌ها و لرها و 2% ساير...)

۸- آيا تاريخ تركيه بيش از 95 سال است؟

۹- عثماني چي؟ بيش از 400 سال؟

۱۰- آناتول از چه قومي است؟ گريس (يوناني) از نژاد آريا و يا ترك؟

۱۱- آيا درست است كه كمتر از 400 سال قبل سرزمين كنوني تركيه وجود نداشته و اين بخش بين ايران و يونان تقسيم مي‌شده است؟

1۲- آيا درست است كه مي‌گويند معمار ايتاليايي 2 سال پيش به دليل عدم پرداخت دستمزدش دست به افشاگري در مورد نحوه ساخت مقبره دده گورگوت در 20 سال قبل زد و دولت تركيه هم از خير آن گذشت؟

۱۳- آيا درست است كه در عكس منتشر شده توسط انگليسي‌ها در اسناد سي ساله وزارت خارجه اين كشور، ذهتابي (جاعل تاريخ آذربايجان و سند پان‌تركيست‌ها) بر دست ملكه انگليس بوسه زده است؟

۱۴- آيا اسناد 30 ساله وزارت امور خارجه انگليس را در باب همين آقا و ساير پان ترك‌ها معتبر است؟

۱۵- آيا آمارها درست است كه در شرايط كنوني 40 درصد صنايع ايران در استان‌هاي آذري نشين متمركز مي‌باشد؟

۱۶- آيا واقعيت دارد كه بيشترين مسندها طي تاريخ ايران در اختيار برادران عزيز آذري ما بوده است؟ من به آنها افتخار مي‌كنم.

و................................

نتیجه گیری:

پس مي‌توان نتيجه گرفت كه پديده تراختور نه برآمده از تفاوت يا واكنش قومي است و نه مسائل ديگر؛ بلكه به باور من به عنوان يك پژوهشگر دانشگاهي و روزنامه نگار سابق ورزشي به خصوص فوتبال و آشنا به مسائل اجتماعي و جامعه شناختي و حواشي آن، چنين پديده‌اي مي‌تواند ناشي از كاركردهاي اجرايي و مديريتي به شرح زير باشد:

 فضاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي كنوني كشور، تك بعدنگري، پنهان‌كاري و خود مقدس پنداري مسئولين، عدم توجه به هرچه عميق تر شدن فاصله روزافزون بين مردم و حاكميت، برداشت درست و يا نادرست مردم از بها ندادن حاكميت به آنها، عدم پاسخگويي مستدل به پرسش و چالش‌هاي پيش روي نسل جوان، اعتقاد به مشاركت صوري در مسائل سياسي (درست يا نادرست مثل انواع انتخابات – هر كه را بخواهند انتخاب مي‌كنند و راي من هيچ نقشي ندارد!) و ..... و در نهايت عدم درك كافي مسئولين از مسائل جهان تك قطبي و ايجاد تنش غير معمول حاكميت كشور با دنياي پيچيده امروزي كه خود مي‌تواند موجب تقويت شكاف اجتماعي و انفكاك فرهنگي بين مردم با مردم و مردم با حاكميت از طريق امواج شبكه‌هاي سخن‌پراكني كشورهاي صاحب منفعت در كشور شود.

پيشنهادها:

بنابراين، و به منظور پيش‌گيري از هر چه عميق‌تر شدن شكاف اجتماعي، حفظ همدلي و يك‌پارچگي ملي، لازم است مسئولين محترم كشور واقعيات موجود را درك نموده و صادقانه، بدون توهم توطئه و توسل به دستان نامرعي و امدادهاي غيبي و ابزار خشن و ..... و با استفاده از نظر كارشناسان دلسوز هر چه سريعتر نسبت به موارد زير اقدام نمايند:

۱- مطالعه دقيق تاريخ و گسترش و توسعه عناصر مثبت و تحليل رويدادهاي منفي جهت عدم تكرار مداوم كاركردهاي منسوخ و آزمون شده؛

۲- ايجاد بستر مناسب براي مشاركت همگاني در اداره امور كشور برابر قانون اساسي؛

۳- برنامه ريزي توسعه ملي و منطقه‌اي با مشاركت كارشناسان فن، بدون توجه به گرايش‌هاي سياسي، قومي و......؛

۴- دقت در مهندسي و اجراي برنامه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و.... با عنايت به شرايط كنوني و زيرساخت‌هاي موجود؛

۵- تسريع در رفع تنش‌هاي سياسي داخلي و بها دادن به همه دلباختگان ايرانزمين؛ 

۶- ارائه گزارش‌هاي درست و واقعي، برخورد صادقانه با مردم و احتراز از ايراد سخنان بي‌پايه؛

۷- اقدام به پژوهش‌هاي علمي ميداني در حوزه جامعه‌شناسي، روانشناسي و روانشناسي اجتماعي و بهره‌گيري از نتايج در برنامه‌ريزي‌ها؛

۸- تعريف جامع و مانع از منافع ملي بدون دخالت موارد نامربوط ژئوپولوتيك و سياست‌هاي دوربين اقليمي؛

۹- اجراي سياست عملي نزديك (كشورهاي همجوار) و سياست ارشادي دور (داراي منافع مشترك) در حوزه روابط بين‌الملل؛

۱۰- تلاش در رفع تنش‌هاي بين‌المللي با رعايت اصول موازنه و عادلانه در روابط سياسي جهت حفظ منافع ملي؛

۱۱- دقت در گزينش مديران با توجه به تخصص و نياز جامعه (شايسته‌سالاري)

و............

                                   با سپاس، دکتر اسفندیار دشمن زیاری

برای روشن شدن ذهن برادران نظر دهنده آذربایجانی و هویدا گشتن چهره ناصر پور پیرار (جعال تاریخ) و نوشته هایش روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 1:55 |

علامت مندائيان

كليات (مقدمه)

مندائیان پیروان حضرت یحیی هستند که در کناره‌های رودخانه‌های دجله، فرات و کارون زندگی می‌کنند. جمعیت آن‌ها را ۷۰ هزار نفر در عراق و ۲۵ هزار نفر در ایران برآورد می‌کنند.

اصلی‌ترین رکن دینی آن‌ها غسل تعمید در روزهای یک‌شنبه در آب روان است. لالاترین ردهٔ روحانیان در میان آن‌ها گنجور و پس از آن تَرمیده است.

مندائیان را فقط در کنار رود ها و نهر ها می‌توان پیدا کرد زیرا همه چیز زندگی آنان به آب بستگی دارد چنان که ابن ندیم در کتابش (الفهرست) مندائیان را قومی میداند که با آب زندگی می‌کنند و همه چیز را قبل از خوردن می‌شویند. محل سکونت آنها در ایران خوزستان و در کنار رود کارون است به نحوی که محله ای درخرمشهر در کنار شط دارند. ابتدای سال در دین مندا روز تولد حضرت آدم علیه السلام است که به اعتقاد آنها روز 2 مرداد است و در این روز مراسمی هم دارند .

در بعضی سنت‌های اسلامی آنان را به اشتباه ستاره‌پرست دانسته‌اند. (صابئین ستاره‌پرست هستند الگو: تفسیر اشتباه از سوره حج آیه 17) اما ایشان خود را پیروان یحیای پیامبر می‌دانند. چرا که عده‌ای از ستاره پرستان اهل حران از ترس خلیفه مسلمین که با آنان اتمام حجت کرده بود خود را به دلیل اغماضی که قرآن نسبت به صابئین روا داشته بود صابئی خواندند. گفتنی است مندائیان با جمعیتی قریب به ۲۵ هزار در ایران زندگی می‌کنند. عدهٔ دیگری از آنان نیز قریب ۷۵۰۰۰ نفر تا سال ۲۰۰۲ در عراق زندگی می‌کردند که پس از جنگ میان آمریکا و عراق بیشتر آنها به اردن و سوریه و نیز کشورهای غربی کوچ کردند.

دین

دین صابئی دینی است غیر از یهودیت و مسیحیت. آنها به خدا و قیامت اعتقاد دارند. برای خود زبان و خط دارند. اهل نماز و روزه هستند. آنها روزانه پنج بار نماز می‌خوانند و دارای کتاب هستند و در قرآن نیز نه تنها به اهل کتاب بودن یحیی اشاره شده بلکه در سه آیه نام صابئین هم‌تراز پیروان ادیان آسمانی قرار گرفته ‌است مانند سوره حج آیهٔ هفده. نام کتاب منداییان «گنزا رباً» یا «گنج آسمانی» است که به زبان مندایی از تیره سامی و شاخه آرامی شرقی نگاشته شده‌است. در دین منداییان یا همان صابئین مغتسله که در خوزستان به صبی معروف هستند، پنداره‌هایی مشابه آنچه در جهان‌بینی زرتشت به چشم می‌خورد وجود دارد، مانند اصالت نور و پاکی آن در برابر تاریکی گمراه کننده.

آداب و سنن

صابئین ماندایی روزانه پنج بار نماز بجای می‌آورند.در دین آنها آب روان و جاری قداست و پاکی ویژه‌ای دارد و برای بسیاری از فرایض از آب روان استفاده می‌گردد. ازاینرو، غالبا صابئین در کنار رودخانه‌های پرآب زندگی می‌کنند. شغل اصلی آنها زرگری و طلافروشی و نقره کاری است. در زمان ازدواج برای محرم شدن عروس و داماد باید در آب رفته و غسل کنند. غسل سنت پیغمبرشان یحیی است که او خود به یحیای معمدان یا باپتیست معروف بوده‌است.

مندائیان قوانین عجیب دیگری هم دارند از جمله اینکه دخول در دین آنها مجاز نیست و غیر مندائی نمی‌تواند مندائی شود و یا اینکه با اقوام دیگر ازدواج نمی‌کنند و تبلیغ دین خود را جایز نمی‌دانند. آنها چند کتاب مقدس دارند که مهمترین آنها کتاب گنزا رابا (گنجه ربه) نام دارد که معتقدند بر یحیای نبی نازل شده است . آنها از پیامبران آدم و نوح و ابراهیم و ادریس و یحیی (علی نبینا و آله و علیهم السلام) را قبول دارند وبا یهودیان دشمنی دارند و معتقدند که تورات کتاب نادرست و گمراه کننده ایست .

در نزد صابئین قتل نفس، سوگند دروغ، الكل و شرب قبل از غسل جنابت، راهزنى و دزدى، كار در اعیاد مقدس، زنا، ختنه، عدم اداى دین، خوردن گوشت حیوانى كه دم داشته باشد، ازدواج با زنان بیگانه، پوشیدن جامه كبود، شهادت به دروغ، رباخوارى، خیانت در امانت، لواط و قمار و... از محرمات است. مندائیان به ستارگان احترام خاصی می‌گذارند و معتقدند که خداوند جهان را آفرید و امور را به دست هفت ستاره سپرد.

غسل تعميد

غسل تعمید را شاید یکی از مهم ترین اعمال عبادی آنها باید دانست .مندائیان که خود را پیرو یحیی نبی می‌دانند معتقدند یحیی عیسی را غسل تعمید داده است. در مورد غسل تعمید باید گفت غسلی خاص است که در میان مسیحیان نیز رواج دارد. در بسیاری از فراز های انجیل از غسل تعمید یاد شده است. اعتقاد آنها این است که این غسل باعث طهارت روح و رستگاری خواهد بود و در آب با خواندن جملاتی توسط یک فرد روحانی انجام می‌شود.

انديشه سياسي مندائيان

جامعه ايده آل و آرماني از طريق اخلاق قابل تحقق است. براي برپايي جامعه آرماني، بهره جويي از منش سياسي اعم از: زور و خشونت، انقلاب و يا توسعه ارضي ممنوع است. دين صائين به علل تاريخي و ماهيت ديني در بخش سياست عقيم مانده است. نفي سياست بر اساس تفسير روحانيون مندايي از آموزه هاي گنزا ربا صورت گرفته است. روحانيون همه آيات و بوثه هاي (سوره) گنزا ربا را در قالب عرفان و منطق با روانشناسي سياسي خويش تفسير كرده اند.

                                                         نگارنده: دکتر اسفندیار دشمن زیاری

منابع:

ويكيپديا

مخزن‌المعارف

 براي اطلاع و مطالعه جامع و ديدن ويدئو كليپ مراسم مذهبي روي ادامه مطلب كليك كنيد

برای دیدن عکس های مراسم مذهبی مندایان اينجا كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 و ساعت 1:35 |

 

در گذشته نه چندان دور، نوروز شادترین لحظه‌ زندگی مردم شاهپور بود. كينه‌ها، دشمني‌ها و قهرها مي‌مردند و آشتی‌ها و دوستي‌ها جوانه مي‌زدند. جمشید ستایش، کورش تحسین و ساسان پدر اين ديار، هويت را نماد مي‌بخشيد.

 سه ماه به شور بهار مانده، مردم در غوغاي دگرگوني سال شيدايي مي‌كردند. زنان با اشتياق فراوان در خانه تكاني و تدارك سفره‌ها سر از پاي نمي‌شناختند. تنقلات و آجيل‌هاي محلي از تخم‌ هندوانه، کدو و آفتابگردان گرفته تا نخودچي، برنجك (برنج جوشانيده و بو داده شده خشك)، گندم برشته (گندم بو داده) گمك (برنج تر پوست نكنده‌ و در هاون كوبيده شده)، نان شيرين و ساير محصولات محلي، همه با سليقه زنان و دختركان با صفا و فرهنگ دوست، براي شب موعود تدارك ديده مي‌شد.

پدر در انديشه تهيه‌ پوشاك نو براي فرزندان غوطه‌ور مي‌شد. پوششي كه شايد تنها ‌يك بار در سال پيكر كودك و بزرگ را تزيين مي‌كرد.

بوي خوش بهار از چهره‌ چروكيده‌ پيران تا رخ زيباي كودكان دماغ را نوازش مي‌داد. و بدين سان آداب چندين هزارساله‌ سرزمين آرياوش به دستان پرپينه اما سرشار از مهر ‌اين قوم درستكار و‌ يزدان پرست، جاودانگي را تا كران لاجورد آسمان فرياد مي‌زد. پسين آخرين چهارشنبه، سور برپا مي‌شد و كارها پايان. بوته‌هاي خار، بدون احساس هر سوزشي بر پشت شیر زنان و دلیر مردان، آتش مقدس را نوید مي‌داد. زردي‌ها زیر چکمه سرخي‌ها بر گور زمستان جا خوش مي‌كردند.

سفر رفته‌هاي دور از خانه، گاه را غنيمت شمرده و از هر جاي كشور خود را به خانه مي‌رساندند؛ تا بر سفره‌ هفت سين نشسته و در انتظار عمو نوروز سپندها بر منقل دود كنند. سفره هفت سين مزين به همان سين‌هاي رايج  بود و با ماهي، نان، آينه و تخم مرغ آراسته مي‌شد. كتاب، ارزش سفره بود.

دم به دم تپش دل‌ها بيشتر مي‌شد، پرچم داران جمشيد با شادي بي‌وصف؛ بر طبل سياه زمستاني مي‌كوبيدند، گاه دگرگوني زمين مي‌رسيد، زاغ سيه روي از ترس شلمزارهاي سرسبز، به دشت سياهي مي‌خزيد و مردم شاهپور با بوي خوش بهار نارنج و عطر گل محمدي؛ دهل زنان رسيدن عمو را پاس مي‌داشتند.

نخست روز فرودین، مردم روستا با پوشاک نو به ديدار يكديگر مي‌شتافتند. همه مي‌دانستند از کجا باید آغازيد. گردآمدن در ميدان‌گاه ده و مهياي ورود به خانه‌ پیر (ریش سفید محل). ارزشمندترين ملاک بازدید در اینجا، موی سپید بود و گذر روزگار. آنگاه، از سفره كهن‌سالترين آغاز و بر خوان جوان‌ترين، برگ زرین جوانه مي‌زد. بزرگان بر چهر كوچكان بوسه مي‌زدنند و كهتران بر دست مهتران لب مي‌خراميدند. کسوت سالار، تجربه مهم و سن و سال ارزش داشت.

تريك يا همان تيله بازي و خاگ بازي (تخم مرغ بازي) شيريني نوروز را دو چندان مي‌كرد. نوجوانان تخم مرغ در مشت به ميدان كارزار گام مي‌گذاشتند. در نبرد تخم مرغ‌ها آنكه ‌شكسته مي‌شد، مژدگاني پيروز بود.

آه ..... چه زيبا بود آواز كبوتران؛ كبوتران در زنجير، با نواي خوش، سرود رهايي از اسارت زمستان سر مي‌دادند؛ نوجوانان خسته دل از كار توان‌فرساي كهنه سال، چون كبوتران آزاد شده با بال‌هاي نيمه جان، بر فراز آتش پاك كننده‌ زشتي‌ها خيز مي‌زدنند و زردی‌هاي نكبت‌بار از رخسار مي‌زدودند. چه منظره‌ دلنشين و زيبايي!؟،

هان اي سرزمين من: به ‌ياد آر، جخ ‌امروز از مادر نزاده‌اي، عمر جهان بر تو گذشته است. نزديك‌ترين يادمانت سده‌هاي گردن فرازي و قهرماني در گستره انسان دوستي و افتخارت كاشتن حقوق بشر است. پس به فرزندان راستينت ببال كه چنين ارمغان نياكان را پاس ‌مي‌دارند.

اي سرزمين جاوداني من، خود گواهي ده: 

از يوغ تاتاران، سكندرها و بيابان نشين‌ها گذر كردي و نوروزت را دوباره با شال سبز، به پاكبازانت ‌نماياندي. پس شاد بايد بود و شاد بايد گفت و شاد بايد زيست. چرا كه سپيدي افق نويد درخشش خورشيد بامدادان از ستيغ البرز و زاگرس، دالاهو، سهند و سبلان، كركس و هزارمسجد، دنا و تفتان چشمك مي‌زند.

                                                       نگارنده: دکتر اسفندیار دشمن زیاری

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 و ساعت 23:33 |

مراسم چهارشنبه سوري

پیشینه آتش در فرهنگ ایرانی

مطابق برخی مستندات و شواهد تاریخی، آب و آتش در نزد ایرانیان جایگاه والایی داشته است. هرودوت می‌گوید: «پارس‌ها معتقدند كه آتش از جوهر الهی است.» يعقوبی نیز، در قرن سوم هجری، نوشته است: «ایرانیان معتقد به كیش زردشت بر این بودند كه روشنی، قدیم و ازلی است، و آن را زروان می‌نامند... ایرانیان آتش را بزرگ می‌داشتند.» مسعودی (متوفی346) می‌گوید: «نخستین كسی كه آتشكده ساخت فریدون بود. به پندار ایرانیان، آتش واسطه میان خدا و مخلوق است... و گفته‌اند كه نور مایه اصلاح جهان است، و آتش نسبت به ظلمت شرف و تضاد دارد؛ و آب كه بر آتش غلبه دارد، مایه هر چیز زنده و مبداء همه چیزهای نموكننده است.» همو، به تفاوت آتش با نور، و اضداد و مراتب نور اشاره كرده است.

داستان جمشید و ضحاك را فردوسی به تفصیل و برخی مورخان به اختصار، نقل كرده‌اند. جمشيد، كه ابتدای امر با عدل و دادگستری و نوآوری‌های بسیار، جامعه بشری را به سوی كمال برد، و نوروز یادگار عصر دادگری اوست. جمشید عاقبت مغلوب اهریمن غرور گردید، ضحاك او را از پای درآورد.

پیشینه چهارشنبه سوری

تردید نیست كه ریشه و اصل این مراسم به ایرانیان عصر باستان می‌پیوندد، اما بدان لحاظ كه ایرانیان قدیم برای روزهای ماه سی نام پارسی داشته و ایام هفته، یعنی (شنبه، یكشنبه،... و جمعه)، نداشتند، باید بعد از اسلام، مصداقی موضوعی، یا قرین به وقایع و پندارهای كهن ایرانی، پیدا شده باشد كه مراسم آن به عنوان «سوری» يا «چهارشنبه سوری» شكل بگیرد. هانری ماسه، شرحی جالب درباره چهارشنبه سوری دارد: «این رسم شاید یادگار دین زردشت باشد، و جهانگردان قدیم به آن اشاره نموده‌اند، اما شیعیان طور دیگری تعبیر كرده‌اند. به عقیده آنها، مختار، كه به انتقام خون امام حسین (ع) برخاست، در آن شب، برای آگاهی یاران خود، دستور داد كه آتش بر بام خانه‌های خود روشن كنند. به هر حال، چنین به نظر می‌رسد كه این آتش سبب نام‌گذاری آخرین چهارشنبه سال باشد، زیرا سوری همان سرخی است، و چهارشنبه سوری یعنی چهارشنبه سرخ و آتش.» این مطلب و مستندات هانری ماسه قابل بحث و بررسی است:

قیام مختار

برابر نوشته طبری، تصمیم مختار بر آن بود تا در ماه محرم سال 66.ق در كوفه قیام كند، ولی به تعویق افتاد و به پنجشنبه 14 ربیع‌الاول موكول شد. با وجود این، به سبب قتلی كه ابراهیم اشتر، یكی از یاران مختار، در شب چهارشنبه مرتكب شد، یك شب به جلو افتاد. ابراهیم به نزد مختار آمد و گفت: «ما برای قیام، شب پنجشنبه را وعده نهاده‌ایم، اما با حادثه‌ای كه شد، باید همین امشب قیام كرد. مختار گفت: خدایت مژده نیك دهاد. این فال نیك باشد، و انشاءالله این آغاز فتح است. آنگاه گفت: ای سعید، پسر منقذ، برخیز و آتش در نیزار بیفروز، و آن را برای [آگاهی] مسلمانان بلند كن. تو نیز ای عبدالله، برخیز و بانگ بزن: ای منصور [نصرت و پیروزی یافته] بیا. تو نیز پسر فیل، و تو نیز قدامه، پسر مالك، برخیزید و بانگ بزنید: ای خونی‌های حسین. آنگاه گفت... زره و سلاح مرا بیاورید...» (1) معلوم می‌شود كه آتش‌افروزی در نیزار انجام گرفت و بر پشت بام‌ها نبود. به علاوه، این اقدام، با جنبه‌ی اطلاع‌رسانی، احتمالاً ریشه در فرهنگ ایرانی داشته، و مصداقی برای برپایی جشن نبوده است. وانگهی، روز چهارشنبه 14 ربیع‌الاول سال 66 قمری، مقارن با 19 اكتبر 685 میلادی، برابر 4 آبان سال شمسی، واقعی بوده و در این روز مناسبت یا جشن خاصی در نزد پارسیان نبوده كه بتواند موجب تثبیت شبانگاه قیام مختار، در تقویم شمسی ایرانیان شود. بنابراین، قیام مختار نمی‌تواند مبداء مراسم چهارشنبه سوری باشد.

شكل گیری مراسم چهارشنبه سوری

بعد از اسلام تا عصر حاضر، مواردی را سراغ داریم كه چون خلیفه یا سلطانی ظالم به قتل رسیده، یا بركنار شده و مخصوصاً اگر شخصیتی عادل و مردمی جای او را گرفته است، ایرانیان مسرور شده و گاهی با برپایی جشن و اجتماعات، آتش برافروخته و به نثار نقل و شیرینی و گل و زعفران می‌پرداخته‌اند. ریشه این مراسم، در همان آیین‌های باستانی و جایگاه رفیع آتش و نور، و واقعه پیروزی فریدون بر ضحاك نهفته است.

باورها و بلایا

مطابق برخی شواهد و مستندات تاریخی، به پندار عامه، تناسبی بین عدالت مستولی بر جوامع بشری، با فراوانی نعمت و رحمت خداوندی برقرار است، و چون ظلم حاكم باشد، خشم پروردگار به صورت بلایای طبیعی تجلی پیدا می‌كند. در دوره 14 ساله خلافت متوكل عباسي، بلایا و آفات فراوانی نازل شد كه از آن جمله است: به نوشته طبری، در سال 235، آب دجله به مدت سه روز به زردی گراید، كه مردم به سبب آن هراسان شدند. همو می‌گوید: در همین سال، محمود نیشابوری ادعای پیامبری كرد. در سال 241، در بغداد، بیماری چارپایان رخ داد و اسبان و گاوان هلاك شدند. در شعبان سال 242، زلزله‌های هول‌انگیزی در قومس رخ داد و 45096 تن جان دادند و در فارس و خراسان زلزله‌ها بود و صداهای ناهنجار. در یمن نیز نظیر آن بود. در دیار مغرب زلزله شد، چندان‌كه قلعه‌ها و منزل‌ها و پل‌ها ویران گردید..........

               دكتر محمد حسین ابریشمی مقاله كامل را در اينجا مطالعه فرماييد

نظر استاد شهيد مطهري

نیاکان ما در گذشته چنین می کردند ما هم چنین می‌کنیم . چهارشنبه آخر سال می‌شود، آخر سال شمسی ، چهارشنبه آخر اسفند ماه می‌شود .بسیاری از خانواده‌ها ،که باید بگویم، خانواده‌های اح..... ، بسیاری از خانواده‌های احم.... آتشی روشن می‌کنند، هیزمی روشن می‌کنند، بعد آدم‌های سور مور و گنده، با آن هیکل‌های نمی‌دانم چنین و چنین، از روی آتش می‌پرند. ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من. آه این چقدر حماقت است .خوب چرا چنین می‌کنید؟ آقا یک سنت است مال ما مردم. از قدیم پدران ما چنین می‌کردند. قران می‌گوید: اولوکان اباهم لایعقلون شیأ. اگر پدران گذشته‌تان چنین کاری می‌کردند،شما می‌بینید یک کار احمقانه است، دلیل خ..يت. پدران شما است روشونو بپوشید.چرا دو مرتبه این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید.این فقط یک سند حماقت است،که هی کوشش می کنید  که این سند حماقت را همیشه زنده‌اش نگاه دارید.

نظر رهبری در خصوص چهارشنبه سوری

سوال: نظر جنابعالى درباره چهارشنبه سورى چيست؟

جواب) علاوه بر آنکه هيچ مبناى شرعى ندارد، مستلزم ضرر و فساد زيادى است که مناسب است از آنها اجتناب شود.

                                    مي‌توانيد سخنان استاد مطهری را در اينجا گوش كنيد

                                                 براي دانلود اينجا كليك كنيد

                                                       نظر شما چيست؟

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 و ساعت 23:53 |

من اين ويرانسرا را دوست دارم....

تاكنون: خيام عرب، رودكي ازبك، تاريخ دروغ، نژاد قلابي، مذهب رافضي، ايران غصبي و....  بود. اكنون: نوروز ترك شد!؟ آري بخواب كه ما بيداريم!!!... و از فرهنگ و سرزمين و هويت پ.ا.س مي‌داريم....... آري در جهان تكيم و اما از درون پاك.......پاك......پاك.....تاك....و....تك!!؟

چه تلخ است

خود در آينه شكستن

چه سخت است

بر مزار خود

مستانه و بيهوده

غم را كمين نشسن

ديوانه‌ي خانه‌ام

آي آدمها

ويرانه‌ي ديوانه‌ام

آي ...........

ترکیه، كشوري كه هنوز هم خود در پس کوچه‌هاي یونان و ترک و اروپا و آسيا و ... اندر پي هويت و نژاد سرگردان!؟، نوروز را عيد باستاني ترك‌ها دانست! حتما دده گورگوت به جاي عمو نوروز و پدر پاشا كمال هم به جاي حاجي فيروز..................  بر خوابيده لاش زمستاني ما تمبك زنان پاي خواهند كوبيد....واي بر من و تو؟ چه خوابي و چه زمستاني.

به گزارش جهان، رادیو تلویزیون دولتی ترکیه در این خصوص نوشت‌:«نوروز، عید باستانی ترک‌ها و مردم منطقه با پیشنهاد کشورهای ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان و ایران در سازمان ملل به عنوان «روز بین‌المللی نوروز» به ثبت رسید.»

این رسانه ترک زبان با اشاره به حمایت آلبانی، هندوستان و مقدونیه از این طرح، تأکید کرده است که ثبت نوروز به عنوان یکی از مناسبت‌های جهانی در سازمان ملل متحد با همت ترکیه و البته تلاش برخی کشورهای منطقه صورت گرفته است. رادیو و تلویزیون دولتی ترکیه در ادامه گزارش خود می‌افزاید:«نماینده دائم آذربایجان در سازمان ملل و نماینده ایران در آن سازمان به هنگام معرفی قطعنامه مربوطه به ایراد سخنرانی درباره نوروز پرداختند.»

این رسانه دولتی کشور ترکیه در بخش دیگری از گزارش خود نوروز را عیدی باستانی معرفی کرده که ریشه در تاریخ دور و دراز ترک‌ها دارد و افزوده است:«روز اول بهار یا نوروز که در زبان ترکی ارگنه گون یا ارگنه کن نیز نامیده می‌شود توسط ملت ترک در سراسر جهان به عنوان یک عید باستانی که ریشه در تاریخ دور و دراز آن‌ها دارد، گرامی داشته می‌شود.»

گزارش مذکور که گویا تلاش کرده کم‌ترین اشاره را به ایران و اهمیت نوروز برای ایرانیان و ایرانی بودن این عید باستانی داشته باشد، اینگونه پایان می‌یابد:«این عید علاوه بر کشورهای ترک زبان ترکیه، ترکمنستان، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان و نیز برخی جمهوری‌های خودمختار و جوامع ترک، توسط سایر ملیت‌های منطقه نیز گرامی داشته می شود!»

جخ امروز

از مادر نزاده ام

نه! عمر جهان بر من گذشته است.

نزديک ترين خاطره ام خاطره ی قرن هاست.

بارها به خونمان کشيدند

به ياد آر

و تنها دست آورد کشتار

نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود.

اعراب فريب ام دادند

برج موريانه را به دستان پرپينه ی خويش بر ايشان در گشودم

مرا و همه گان را بر نطع سياه نشاندند و

گردن زدند.

نماز گزاردم و قتل عام شدم

که رافضی ام دانستند

نماز گزاردم و قتل عام شدم

که قرمطی‌ام دانستند.

آن گاه قرار نهادند که ما و برادرانمان يکديگر را بکشيم و

اين کوتاهترين طريق بهشت بود!

به ياد آر

که تنها دست آورد کشتار

جل پاره ی بی قدر عورت ما بود.

خوش بينی ی برادرت ترکان را آواز داد

تو را و مرا گردن زدند

سفاهت من چنگيزيان را آواز داد

تو را و همه گان را گردن زدند

يوغ ورزاو بر گردنمان نهادند

گاوآهن بر ما بستند

بر گرده مان نشستند

و گورستانی چندان بی مرز شيار کردند

که باز مانده گان را

هنوز از چشم

خونابه روان است.

کوچ غريب را به ياد آر

از غربتی به غربت ديگر

تا جست و جوی ايمان

تنها فضيلت ما باشد.

به ياد آر

تاريخ ما بی قراری بود

نه باوری، نه وطنی.

نه،! جخ امروز از مادر نزاده ام.

                                          احمد شاملو

شما بفرماييد:

  •  چه كسي مقصر است؟ من،..... تو ..... و يا ..... او!!؟
  • آيا كسي كه براي خود ارزشي قائل نباشد، مي‌تواند از ديگران احترام بجويد؟

من كه اميدوارم!؟

نمیر نمير بهار مياد...

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه دهم اسفند 1388 و ساعت 19:3 |

نوروز جهاني

به گزارش تارنگاشت ايران‌نامه: در شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل، روز جهانی نوروز ثبت شد.

پس از چند سال تلاش پی‌گیر ایرانیان و ایرانی‌تباران و گردآوري امضاء از سراسر جهان و پي‌گيري نمايندگي جمهوري اسلامي در سازمان ملل، سرانجام جشن بزرگ نوروز همزمان با یکم فروردین‌ماه برابر با 21 مارس به عنوان «روز جهانی نوروز» در مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شد.

مجمع عمومی سازمان ملل سرانجام در روز 4/12/88 قطعنامه «روز جهانی نوروز» را در چارچوب ماده 49 دستور کار خود و تحت عنوان «فرهنگ صلح» به تصویب رساند و برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان، نوروز ایرانی را به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی رسمیت داد. این قطعنامه که با همکاری مشترک کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکیه، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان آماده شده بود، مورد حمایت عمومی کشورهای عضو سازمان قرار گرفته و به اتفاق آراء به تصویب رسید. قابل توجه است که سه کشور هند، آلبانی و مقدونیه نیز در روز رای گیری به کشورهای تهیه کننده این قطعنامه پیوستند.

در این نشستِ مجمع عمومی سازمان ملل تاکید شد: نوروز همچون زبان مشترک میلیون‌ها انسان در آسیا، شبه قاره هند، آسیای مرکزی، خاورمیانه، قفقاز، بالکان، حوزه دریای سیاه و بسیاری از نقاط دیگر جهان در آمده است. امروز بیش از 300 میلیون نفر نوروز را در سراسر جهان گرامی می‌دارند. بزرگ‌داشت نوروز بزرگ‌داشت ریشه‌ها، تاریخ و ارزش‌ تمدن‌های درخشان بشری است که در طول قرن‌ها ارزش‌های انسانی را منتقل ساخته‌اند. ترویج و پیشبرد فرهنگ زندگی سازگار با طبیعت یکی دیگر از جنبه های نوروز است که همسو با بسیاری از اهداف سازمان ملل است.

این قطعنامه در 17 بند مقدماتی و 5 بند اجرایی تنظیم شده است. بندهای اجرایی این قطعنامه به شرح زیر است:

۱- شناسایی اول فروردین ماه (21 مارس) به عنوان روز بین‌المللی نوروز.

۲- استقبال از تلاش‌های کشورهایی که نوروز را گرامی می‌دارند در جهت حفظ و توسعه فرهنگ و سنت های نوروزی.

۳- تشویق سایر کشورها به آگاه سازی در مورد نوروز و سازماندهی مراسمی در بزرگداشت نوروز به طریق مقتضی.

۴- درخواست از کشورهایی که نوروز را گرامی می‌دارند برای پژوهش پیرامون تاریخ و سنت‌های نوروزی با هدف انتشار آگاهی در مورد میراث نوروز در میان جامعه بین المللی.

۵- دعوت از کشورهای علاقمند، نظام ملل متحد، کارگزاری‌های تخصصی ملل متحد بویژه یونسکو، صندوق‌ها و برنامه های ملل متحد، سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای و سازمان‌های غیردولتی برای شرکت در مراسم نوروزی.

لازم به ذكر است كه متن قطع‌نامه توسط نماینده جمهوري آذربایجان خوانده شد. او در سخنان خود گفت: نوروز در بسیاری از نقاط جهان جشن گرفته مي‌شود. اين روز مي‌تواند منشا گفتگوی بین تمدن ها، تفاهم و صلح براي همه بشریت باشد. 

متن گزارش مجمع عمومی سازمان ملل در مورد روز جهانی نوروز را می توانید در اينجا بخوانید 

                 متن سند منتشر شده در سازمان ملل را نیز می توانید در اينجا ببینید

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه هفتم اسفند 1388 و ساعت 16:23 |

بسم الله الرحمن الرحيم

"عِبادُ‍‍ الرًحمنِ الًذینَ یَمْشوُنَ عَلَی الْاَرْضِ هَوْناً و إذا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلونَ قَالوا سَلاماً"

                                                                                               آیه 63 سوره فرقان

«بندگان خاص خداوند رحمان، آنها هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‌روند و هر گاه از طرف جاهلان مورد خطاب قرار گيرند مي‌گويند سلام»

صفتي که برای عبادالرحمن ذکر شده این است که چون از جاهلان حرکات درشتی مشاهده می‌کنند و یا سخنانی زشت و ناشی از جهل می‌شنوند، پاسخی سالم می‌دهند و به سخنی سالم و خالی از لغو و گناه جواب می گویند: بدین معنی که بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل، پاسخ نمی‌دهند، زبان خود را به حرفهای زشت و ناپسند نمی‌آلایند و در پاسخ جاهلان مرتکب گناه نمی‌شوند.

عطف به پست قبلي همين وبلاگ

منبع:

مجله مشکوة النور، شماره 12، خدادادی، شیلا؛ قابل دسترسي در تارنماي حوزه به آدرس:

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=85614

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 13:6 |

پس از عمل به توصيه‌ها......

ايسنا از قول سخنگوي كميسيون قضايي و حقوقي مجلس شوراي اسلامي خبر داده است که در جلسه اخير اين كميسيون ماده 23 لايحه حمايت از خانواده مبني‌بر اجازه ازدواج مجدد به مردان در موارد زير تصويب شده است.

براساس همين گزارش رضايت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي، عدم تمكين زن از شوهر، ابتلاي زن به جنون يا امراض صعب‌العلاج، محكوميت قطعي زن در جرايم عمدي به مجازات يك‌سال زندان يا جزاي نقدي كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به يك سال بازداشت شود (مثل جرايم رانندگي)، هرگونه اعتياد زن، سوءرفتار يا سوءمعاشرت زن به‌حدي كه ادامه‌ زندگي را براي مرد غيرقابل تحمل كند، ترك زندگي خانوادگي از طرف زن به مدت شش‌ماه و عقيم بودن زن از جمله اين شرايط که به محض تحقق هر يک از آنها مرد مي‌تواند مجددا ازدواج کند.

بنابراين اگر مرد متاهلي هستيد و فيل‌تان ياد هندوستان کرده اما نه خودتان و نه فيل‌تان جرات طرح چنين موضوعي با زن‌تان را نداريد؛ مي‌توانيد با عمل به يکي از راهکارهاي زير که بر اساس قوانين فوق طراحي شده‌اند به‌طور «قانوني» و در راستاي حمايت از خانواده مجددا ازدواج کنيد.

1‌- يک کاري کنيد که زن‌تان قادر به «ايفاي وظايف» نباشد. البته مراقب باشيد آنقدر زياده‌روي نکنيد که خودتان هم تا آخر عمر از ايفاي نقش محروم شويد.

2‌-يک کاري کنيد که زن‌تان تمکين نکند. البته اصولا زن‌هاي امروزي زياد اهل تمکين نيستند و اين وظيفه به دوش مردان گذاشته شده که از گرفتن نان تا شستن ظرف‌ها و بردن بچه‌ها به مدرسه و البته امرار معاش به ايفاي نقش بپردازند اما با توجه به اينکه چنين مرداني اصولا همين يک زني که گرفته‌اند براي هفت پشت‌شان بس است؛ قاعدتا مرداني نياز به راهنمايي دارند که زن‌شان واقعا از آنها تمکين مي‌کنند.

در اين صورت سه هفته جوراب‌تان را نشوييد و بعد از زن‌تان در حال خوردن شام بخواهيد که فورا آن را بشويد و کارهايي از اين قبيل تا عدم‌تمکين کند.

3‌- آنقدر زن‌تان را اذيت کنيد تا به جنون يا امراض صعب‌العلاجي مثل سرطان دچار شود. آن وقت در کمال افتخار و مثل يک «مرد» برويد به‌طور «قانوني» مجددا ازدواج کنيد.

4‌- سوئيچ ماشين را که مدت بيمه‌اش تمام شده با مهرباني در اختيار زن‌تان بگذاريد تا در يک بزرگراه تصادف کند. بعد وقتي که به زندان يا جريمه نقدي معادل آن محکوم شد، فورا برويد زن بگيريد.

ضمنا اگر زن‌تان از آن دسته زن‌هايي است که در بزرگراه حداکثر با سرعت 20 کيلومتر مي‌راند، خودتان ترتيب يک تصادف ساختگي را بدهيد.

5‌- زن‌تان را معتاد کنيد. فراموش نکنيد که «هرگونه اعتياد» شامل اعتياد به شکلات هم مي‌شود.

6‌- آستانه تحمل‌تان را به‌قدري پايين بياوريد که هر رفتار او در حکم سوءرفتار يا سوءمعاشرتي باشد که «ادامه‌ زندگي را براي مرد غيرقابل تحمل كند.» اگر افاقه نکرد يک دوربين مخفي کار بگذاريد و سپس مثل يک آدم متمدن و در کمال ادب و احترام به زن‌تان بگوييد که قصد ازدواج مجدد داريد، آيا اجازه مي‌دهد؟ مطمئن باشيد چنان حادثه خشونت‌باري در دوربين ضبط خواهد شد که «سوءرفتار» همسرتان را در هر دادگاهي به اثبات خواهد رساند.

7 - شش ماه زن‌تان را بفرستيد مسافرت يا شهرستان پيش خانواده‌اش يا کاري کنيد که جان به‌لب شود و شش ماه از دست شما به خانه والدينش پناه ببرد.

محمود فرجامي تهران امروز

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه سیزدهم دی 1388 و ساعت 0:9 |
 انّا لله و انّا الیه راجعون

برادر عزير جناب آقاي دكتر شاهين محمد صادقي رياست محترم دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي:

مرگ پایان زندگی نیست، بلکه آغازی است برای پرواز مرغ جان بر گستره ملکوت و رجعتی به محضر حضرت دوست.

 بدينوسيله كوچ جانگداز برادر بزرگوارتان حاجي گودرز محمدصادقي به سوي حق را به شما، حاجي بهمن عزيز و كليه بازماندگان و خانواده معظم تسليت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال براي آن بزرگواران طلب صبر جميل آرزومنديم.

در غمتان شريك هستيم

دكتر اسفنديار دشمن‌زياري و خانواده

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه ششم دی 1388 و ساعت 2:57 |

عصر ایران: این درد را با که باید گفت که در شرایطی که ملت‌های فاقد پیشینه تاریخی، به هر دری می‌زنند تا بلکه کوزه‌ای شکسته یا لوحی مخدوش بیابند و خود را متمدن و فرهنگ خود را کهن و کشورشان را ریشه دار جلوه دهند، ما این گوهرهای بی‌بدیل و تاریخ پرسابقه و باشکوه خود را نادیده می‌انگاریم و نفی می‌کنیم. تو گویی که ایرانیان ملتی هستند که از پس تاریخ قیمومیت‌های استعماری در سده اخیر، استقلال پیدا کرده و کشوری تشکیل داده‌اند و ملتی!

کوروش بزرگ، که مفسران نامداری چون مرحوم علامه طباطبایی او را همان "ذوالقرنین" مذکور در قرآن می‌دانند، بی‌هیچ تردیدی معروف‌ترین و خوش‌نام‌ترین چهره حقوق بشری دوران باستان و از بزرگان این عرصه تا همیشه تاریخ است.

اگر منشور حقوق بشر انقلاب فرانسه در قرن 17 و منشور حقوق بشر سازمان ملل در قرن 20 میلادی تدوین شد، این شخصیت فرهیخته ایرانی، 539 سال قبل از میلاد مسیح، یعنی حدود 25 قرن پیشتر،  که پادشاهان و حاکمان، برای هیچ شخص و ملتی قائل به هیچ حق و حقوقی  جز فرمانبرداری و خراج‌گزاری نبودند، اولین منشور حقوق بشری تاریخ را تدوین کرد و به اجرا درآورد.

نکته قابل توجه اینجاست که اگر امروزه، بسیاری از حکومت‌های جهان، به خاطر حفظ مصالح و ظواهر، دم از حقوق بشر می‌زنند و چاره‌ای هم جز این ندارند، کوروش ایرانی، در شرایطی منشور حقوق بشر را تدوین کرد که در اوج قدرت بود و در جهان آن روز، هیچ کسی او را برای رعایت حقوق بشر، زیر سوال و فشار قرار نمی‌داد و علیه هيچ كس قطعنامه  صادر نمی‌کرد.

از این رو باید گفت داوطلبانه بودن اقدام او برای تدوین قانونی که دربرگیرنده حقوق انسان‌ها باشد، ارزش کار کوروش را بی‌نهایت افزون تر می‌کند.

او در این منشور، نه تنها حقوق ملت ایران را پاس می‌دارد، بلکه در همان ابتدای منشور، تصریح می‌دارد که تا زنده هست و حکومت می‌کند، دین و آیین و رسوم ملت‌های دیگر را نیز به رسمیت می‌شناسد و محترم می‌دارد.

در  این منشور که در دنیای 25 قرن پیش نوشته شده است، مفاهیم عمیق "دموکراتیک" موج می‌زند، آنجا که می‌گوید: هرگز سلطنت خود را به هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت آن ملت اقدام به جنگ نخواهم کرد.

 در پیشرو بودن این منشور همچنین می‌توان به منع برده‌داری در آن پرداخت و یادآور شد که بشر معاصر، تنها در سال 1926، آن هم پس از جنگ‌های خونین فراوان، پیمان‌نامه بین‌المللی منع برده‌داری را در "جامعه ملل" به تصویب رساند.

یکتا پرستی، حمایت از حق مالکیت فردی، آزادی دین و شغل و انتخاب محل سکونت، فردی کردن مجازات‌ها و... از دیگر موارد افتخار آمیز اولین منشور حقوق بشر تاریخ است.

به هزار تاسف اما باید گفت که این افتخار بی‌نظیر که مایه مباهات ملی ما ایرانیان است، به هیچ انگاشته می‌شود و کمتر کسی از آن یاد می‌کند. حال آنکه اگر این منشور در تاریخ اروپا و توسط مثلا یک پادشاه فرانسوی تدوین می‌شد، چه یادبودهایی در سطح دنیا برایش به پا می‌کردند و چه کنفرانس‌هایی به پا می‌داشتند و چه تبلیغاتی به راه می‌انداختند.

این درد را با که باید گفت که در شرایطی که ملت‌های فاقد پیشینه تاریخی، به هر دری می‌زنند تا بلکه کوزه‌ای شکسته یا لوحی مخدوش بیابند و خود را متمدن و فرهنگ شان را کهن و کشورشان را ریشه دار جلوه دهند، ما این گوهرهای بی‌بدیل و آن تاریخ پرسابقه و شکوه را نادیده می‌انگاریم و نفی می‌کنیم و تو گویی که ایرانیان ملتی هستند که از پس تاریخ قیمومیت‌های استعماری در سده اخیر، استقلال پیدا کرده و کشوری تشکیل داده‌اند و ملتی!

این قضیه، البته سر دراز و پر غصه دارد که در این مجال از آن می‌گذریم و روز جهانی کوروش را به تلخی آن نمی‌آلاییم و نوشتار حاضر را به حسن ختام متن این منشور که اینک در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود، به پایان می‌بریم:

منشور كورش كبير

اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي چهار سوی دنیا را به سر گذاشته‌ام، اعلام  مي‌كنم

كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد دين و آيين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من، دين و آئين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملت‌هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات چهارگانه هستم، نخواهم گذاشت،كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.

من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غيرمنقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر  بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال، تصرف نمايد.

 من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد،  وي را بكار وادارد.

من امروز اعلام مي‌كنم، كه هر كس آزاد است، كه هر ديني را كه ميل دارد، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد، و هر شغلي را كه ميل دارد، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است، به مصرف برساند، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام مي‌كنم، كه هر كس مسئول اعمال خود مي‌باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده، مجازات كرد.

مجازات برادر گناهكار و بر عكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه‌اي مرتكب تقصير  مي‌شود، فقط مقصر بايد مجازات گردد، نه ديگران. من تا روزي كه به ياري مزدا، سلطنت مي‌كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من، مكلف هستند، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود، مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.

و از مزدا خواهانم، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملت‌هاي ايران و بابل و ملت‌هاي ممالك چهرگانه عهده گرفته‌ام، موفق گرداند.

                                                                          كــــوروش

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 21:55 |

تابناک: به گزارش خبرنگار مهر در ياسوج، شهر قديمي دهدشت بر اساس دست نوشته‌هاي تاريخي، "بلاد شاپور" نام داشت و توسط شاپور اول ساساني، فرزند اردشير اول ايجاد شده و بر اساس فارسنامه ناصري اين شهر باستاني زماني يک شهر بزرگ بوده است.

اين شهر حدود دو هزار خانه، مسجد، حمام و کاروانسرا داشت که بسياري از اين آثار هنوز برجاي مانده است. بلاد شاپور در اواخر دوره صفويه به خاطر عدم امنيت در راه‌هاي بازرگاني آن صدماتي ديده و در زمان هرج و مرج دوره زنديه غارت و ويران شد.

              

اين شهر باستاني از معماري خاصي بر خوردار است و آثار زيبايي از قبيل آب انبار، امامزاده ها، ارگ حکومتي و برج و باروها در آن مشخص است که توجه محققين و صاحب نظران آثار تاريخي را به خود جلب کرده است.

 مصالح به کار برده شده در اين بناها از نوع گچ ساروج، آهک، لاشه و تنها در سقف گنبدي حمام آن آجر به کار رفته است.

 مرگ معتادان جوان تن بلاد شاپور را مي‌لرزاند

اما مکاني که مي‌توانست با جذب گردشگران داخلي و خارجي صنعت توريسم اين شهر را رونق بخشد و به افزايش سطح درآمد مردم کمک کند، اکنون به مکاني امن و بي خطر براي معتادين پر خطر و نقطه‌اي کور و هراس انگيز براي شهرونداني بدل شده که شايد آرزو کنند هرگز اين ميراث کهن و نشان تمدن را نداشتند که اينک به دليل بي توجهي مسئولان به جاي هويت بخشي بستري براي هويت سوزي و زوال جوانان اين شهر شده است.

 شايد آن روز که شاپور ساساني بناي اين شهر را نهاد تا آباداني را به مردمانش هديه دهد، هيچگاه گمان نمي‌برد که روزي به جاي زندگي، مرگ در آن سکني گزيند و بوي تلخ نيستي در کوچه پس کوچه‌هاي آن به مشام برسد.

 بوي تلخي که به کوچه‌هاي شهر جديد دهدشت نيز مي‌رسد تا باز خبر دهد که زير سقف بناهاي هزار ساله بلاد شاپور، جواني ديگر از مصرف افيونهاي دنياي مدرن مرده است، مرگ سردي که تن بلاد شاپور را همچون مردمان اين ديار مي‌لرزاند.  تاکنون جنازه بيش از 30 معتاد از اين مکان باستاني جمع آوري شده است

 يکي از فعالين فرهنگي اين شهر گفت: تاکنون جنازه بيش از 30 معتاد را از اين منطقه باستاني جمع آوري کرده‌اند که بر اثر استعمال مواد مخدر جان سپرده‌اند.

             

اکبر آيين در گفت‌وگو با خبرنگار مهر در ياسوج افزود: شهر تاريخي بلاد شاپور که قدمتي بيش از هزار و 500 سال دارد، اکنون محل گردهمايي معتادان اين شهر شده است.

وي تصريح کرد: اگر هر روز به اين منطقه تاريخي برويد معتادان پرخطري را مي‌بينيد که يا آنجا خواب هستند يا مشغول استعمال مواد مخدر هستند.

 وي بيان کرد: بسياري از معتاداني که جا و مکان ندارند و يا بر اثر اعتياد ديگر توان حرکت ندارند، آنجا ساکن هستند و بيشترين چيزي که در محوطه آنجا جلب نظر مي‌کند، سرنگ، آمپول و ساير ابزار استعمال مواد مخدر است.

 آيين يادآور شد: حضور معتادان در اين مکان علاوه بر تخريب اين اثر باستاني، آن را تبديل به زباله داني از وسايل تزريق مواد مخدر کرده است که بوي تعفن از آن بلند مي‌شود.

 وي اظهار داشت: همچنين در اين بافت تاريخي امامزاده‌اي قرار دارد که تا چند سال پيش زائران فراواني به آنجا مي‌رفتند اما در حال حاضر درب امامزاده بسته شده و مردم به خاطر ترس از معتادين به اين زيارتگاه نمي‌آيند.

آيين بيان داشت: هم اکنون هيچ توريستي به خاطر نبود امنيت از اين مکان تاريخي ديدن نمي‌کند.

 

رژه روزانه احشام در کوچه پس کوچه‌هاي بلاد شاپور

 يکي ديگر از فعالين فرهنگي اين شهر نيز گفت: باتوجه به اينکه بافت ساختمانهاي اين شهر تاريخي از سنگ و گچ تشکيل شده است، طي سالهاي گذشته برخي از افراد اقدام به تخريب اين بناها مي‌کردند و مصالح ساختماني آن را براي ساخت خانه مورد استفاده قرار مي‌دادند.

ماشاءالله افسر در گفت‌وگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: در طول بيست سال گذشته عده‌اي که داراي خانه و جا و مکان نبوده‌اند در بخشي از اين محل سکونت کرده‌اند و به همين دليل بخشي از بافت تاريخي ويران شده است.

             

وي بيان داشت: برخي از افرادي که در حاشيه اين منطقه زندگي مي‌کنند نيز از ابناي شهر تاريخي بلاد شاپور دهدشت براي نگهداري احشام خود استفاده مي‌کنند و يا احشام خود را براي چرا به اين منطقه مي‌آورند.

افسر يادآور شد: ميراث فرهنگي استان هم اکنون تنها ابنيه کاروانسراي شهر قديمي را مورد حفاظت و مرمت قرار داده و ساير ابنيه در حال نابودي است.

 وي يکي از دلايل تخريب اين بناهاي تاريخي را نبود اداره ميراث فرهنگي در اين شهرستان و عدم حفاظت از اين منطقه عنوان کرد و بيان داشت: براي جلوگيري از ورود معتادان و احشام به اين مکان، بايد اطراف اين منطقه تاريخي حصار کشي شود و محدوده آن از تعرض افراد مصون بماند.

 اما در حالي که اعتياد گريبان بلاد شاپور و جوانان دهدشت را گرفته تا هويت ديرينه را از آنان بگيرد و داغ بر دل تاريخ و مادران کوه گيلويه بگذارد، مسئولان سازمان ميراث فرهنگي استان به دليل آنچه دستور اکيد سازمان ميراث فرهنگي کشور عنوان کردند، حاضر به پاسخگويي به خبرنگار مهر نشدند.

              

شايسته بود مسئولان ميراث فرهنگي کشور به خبرنگاران مهر نه به عنوان يک منتقد بدبين بلکه به عنوان چشمهاي بيداري نگاه مي‌کردند که نگران از بين رفتن اين هويت جمعي هستند.

چرا که ميراث فرهنگي سند هويت و شناسنامه يک ملت است، شناسنامه‌اي که اگر گم شد ديگر به جاي آن المثني صادر نمي‌شود.

            به نظر شما یادگار نیاکان را فریادرسی است

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 3:14 |

نقشه ايران باستان

دين و مذهب:

مذهب آریایی‌های پیش از ظهور زرتشت به صورت  گسترده در سرزمین‌های آریایی‌نشین متحد بوده است. آریایی‌های پیش از زرتشت به آيینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم می‌کرده. یکی خیر و دیگری شر. نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است. دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است. این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند. آيین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن‌ترین آيین‌های جهان محسوب می‌شود و از اروپا تا آسیا نيز انتشار یافت. امروزه آثار اين مذهب در کلیساهای مسیحیت قابل رويت است. میترائیزم آيین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند بود. آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می‌آمدند. پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه‌ها و آيین‌های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای يگانه آنان گشت. گات‌ها بزرگ‌ترین سند یکتاپرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است. در یشت‌ها و یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است، ولی چهره‌های دینی میترایی نیز در آن دیده می‌شود. دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردن همه آيین‌ها توسط اشو زرتشت دانست. زرتشت ضمن احترام به همه گروه‌های دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی‌تر و يكپارچه را برای آنان به ارمغان آورد. اين امر موجب پایداری و گستردگي بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه، شبه جزيره هند و.... شد؛ زیرا در صورت رد کردن همه گروه‌های دینی آن روزگار، احتمال شکست دین نو وجود داشت و شايد هم تمامی آيین‌های کهن و باستانی ایران برای همیشه از یادها مي‌رفتند. با این دو احتمال زرتشت نیک‌ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن، یکتاپرستی آيین‌های انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی‌تر به آن اضافه نمود. زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه‌هاي تازی را پس از اسلام به خود راه داده است، اما همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران مي‌باشد. خود واژه اوستا در معنا، اساس٫ بنیاد و ریشه نامیده می‌شود :

زبان کهن اوستایی ایران

1) شعبه شرقی: اين شعبه خود شامل دو قسمت پارسی میانه يا ختنی، سغدی، خوارزمی و پارسی کنونی يا آسی، پشتو، لیننانی (سغدی جدید)، لهجه‌های فلات پامیر

2)  شعبه غربی: اين شعبه شامل سه قسمت به شرح زير است:

1) پارسی کهن: اوستایی، پارسی باستان (کتیبه‌های هخامنشیان)، مادی (بین 2200 تا 4000 سال پیش)

2) پارسی میانه: پارسی میانه (پهلوی) پارتی اشکانی (پهلوی) زبان اقوام پارت آریایی (بین 2200 تا 1400 سال پیش)

بقيه را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 0:13 |

علی جان کوفیان غیرت ندارند

که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند

که دامان بلندت را نگیرند

علی جان، کوفیان با کیاست

جدا کردند دین را از سیاست

به نام دین سرِ دین را شکستند

دو بال مرغ آئین را شکستند

به پیشانی اگر چه پینه دارند

ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند

غزالان ِ تو را آواره کردند

شغالان، شیر ها را سر بریدند

کبوتر بچـّگان را سر بریدند

     زنده یاد محمد رضا آقاسی

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 16:19 |

رمضان بر رمضانيان مبارك باد

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 22:18 |

مشروعيت ولايت فقيه الهي است؛ به خواست اين و آن مشروط نيست

خبرگزاري فارس: حضرت آيت‌الله مصباح يزدي در مقاله‌اي با عنوان «حكومت و مشروعيت» مي‌نويسد: از نظر شيعه به همان معياري كه حكومت رسول الله (ع) مشروعيت دارد، حكومت امامان معصوم و نيز ولايت فقيه در زمان غيبت مشروعيت خواهد داشت. يعني مشروعيت حكومت هيچ گاه مشروط به خواست اين و آن نبوده، بلكه امري الهي و با نصب او بوده است.

رئيس موسسه پژوهشي امام خميني در اين مقاله آورده است: علي‌رغم تعريف‌هاي مختلفي كه از واژه‌ حكومت در كتب علومي سياسي ارائه شده است، مي‌توان حكومت را ارگاني رسمي دانست كه بر رفتارهاي اجتماعي نظارت داشته و بدان‌ها جهت مي‌بخشد. اگر مردم از طريق مسالمت‌آميز جهت دهي را پذيرا نشوند، حكومت با توسل به قوه قهريه اهدافش را دنبال مي‌كند. اگر كساني از مقررات وضع شده براي نيل به هدف قانون تخلف كنند، با كمك دستگاه‌هاي انتظامي مجبور به پذيرفتن مقررات مي‌شوند. اين تعريف البته شامل حكومت‌هاي مشروع و نامشروع مي‌شود.

در همه نظريات حول حكومت به ضرورت وجود حكومت در جامعه اعتراف شده است. تنها مكتب آنارشيستم منكر ضرورت وجود حكومت است. آنارشيست‌ها معتقدند بشر مي‌تواند با اصول اخلاقي زندگي اجتماعي خويش را اداره كند و نيازي به حكومت نيست. آنها معتقدند بايد چنان حركت كرد كه بدون نياز به حكومت جامعه اداره شود.

مكاتب ديگر، اين نظريه را منافي با واقعيات و به تعبيري آن را غيرواقع‌بينانه مي‌دانند. در طول قرن‌ها بلكه هزاران سال تجربه نشان داده است در هر جامعه‌اي افراد معتنابه به قوانين اخلاقي ملتزم نيستند و اگر قدرتي آنان را مهار نكند، زندگي اجتماعي را به هرج و مرج مي‌كشانند.

نظریه x  و y مک گرگور

داگلاس مك‌گرگور در بررسي طرز فكر و عملكرد مديران به اين نتيجه رسيد كه معمولاً براي انگيزش كاركنان يكي از دو رويكرد زير رفتار غالب آنها را تشكيل مي‌دهد. مك‌گرگور اين رويكردها را تئوري X و تئوري Y ناميده است.

تئوري X طرز فكر سنتي را مشخص مي‌سازد و مديران هوادار اين مدل، اجبار، كنترل و تهديد را در انگيزش كاركنان ضروري مي‌شمارند و اعتقاد دارند در‌صورتيكه اين قسم فعاليتهاي نظارتي و هدايتي در كار نباشد فرودستان نسبت به كار بي‌اعتنا شده و عامداً در رسيدن به هدفها مقاومت مي‌نمايد. در مقابل اين تئوري، تئوري Y قرار دارد كه مديران پیرو این فرضیه ها به مسؤليت‌پذيري فرودستان خود اعتقاد دارند و بر اين باورند كه كاركنان سازمانها مسؤليت نيل به هدف سازماني را به سهولت قبول مي‌كنند. به‌عقيده مك‌گرگور بي‌اعتنايي و مقاومت در برابر هدفهاي سازماني فطري نيست بلكه آموختني است. به باور نظريه‌پرداز، تئوري Y به ارزيابي واقع‌گرايانه از انسان نزديك‌تر است.

مقايسه فرضهاي تئوري x و y مك گرگوردرباره فطرت انسان

فرضهاي تئوري X

فرضهاي تئوري Y

كار مورد علاقه انسان نیست و تا جايي‌كه فرد مي‌تواند از زير كار شانه خالي مي‌كند. از آنجا كه انسان علاقه‌اي به كار ندارد براي عملکرد مؤثر باید تأديب،کنترل، هدایت و همچنین تهدید و تنبیه گردد

 

کوشش انسان براي كار بدنی یا فكري همانند بازي یا استراحت يك امر طبيعي است. افراد خود را در مقابل هدف‌ها، هدایت و كنترل مي‌كنند.

خود محوری انسان باعث مي‌شود كه به هدف‌هاي سازمانی بي‌اعتنا باشد.

 

در شرایط مناسب انسان نه‌تنها مسؤليت‌پذيري را ياد مي‌گيرد بلكه براي به‌دست آوردن مسؤلیت مي‌كوشد. 

انسان نسبت به متغیرهای سازمانی مقاومت مي‌كند.

قابليت استفاده از تخیل، ابتكار و خلاقیت براي حل مسائل در سطح وسیعی در ذات انسان است. 

انسان ميل به هدایت شدن دارد. او از مسؤليت دوري مي‌جويد. برتري‌طلب نيست و به ايمني خود بيش از هر چيز اهميت مي‌دهد. 

بي‌اعتنايي يا مقاومت نسبت به نيازهاي سازمان فطري نيست و متأثر از تجارب سازماني وي مي‌باشد.

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

مک گریگور معتقد بود كه «مدیران باید نگرش خود به انسان را بر مبنای  مفروضات نظریه Y قرار دهند؛ به همین دلیل، آن گروه از مدیران كه مفروضاتی مبتنی بر نظریه X دارند را به تغییر مبانی نگرش فرا می‌خواند. به نظر وی اگر نگرش مدیر مبتنی بر مفروضات نظریه X باشد، با كاركنان خود نیز با همان نگرش رفتار خواهد كرد. از این رو، چنین مدیری از ساز و كارهای كنترل تفضیلی بهره می‌گیرد و برای ایجاد انگیزه در كاركنان، صرفاً از محركهای مادی استفاده می‌كند؛ در حالیكه اگر نگرش مدیر مبتنی بر مفروضات نظریه Y باشد، می‌تواند هدفهای فردی و سازمانی را تلفیق كند. چنین مدیری برای تلفیق هدفهای مذكور به كاركنان خود آزادی عمل بیشتری می‌دهد، خلاقیت و نوآوری را تشویق می‌كند، كنترل را به حداقل می‌رساند، و برای جذاب‌تر كردن كار و ارضای نیازهای سطوح عالی‌تر كاركنان می‌كوشد. تحت چنین شرایطی، كاركنان نیز تعهد بیشتری نسبت به سازمان خواهند داشت. البته مك گریگور نیز می‌دانست كه برخی از كاركنان نابالغ، در ابتدای كار به كنترل بیشتری نیاز دارند تا به بلوغ كافی دست یابند و شایستگی آن را پیدا كنند كه با آنها بر مبنای نگرش مبتنی بر نظریه Y رفتار شود.

به باور شما:

 نظر آقای مصباح یزدی، با کدام یک از فرض های مک گرگور همخوانی دارد؟

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 18:47 |

عيد مبعث بر همه مسلمانان جهان مبارك باد

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 16:19 |

باز هم دست خانم كارمند درست كه ديروز را امروز تلنگر زد!؟

كاش ديروز بود. نه.... براي آدم بي‌مرام فرقي نمي‌كند! اصل محتواي جيب است و.........

كاش  مي‌توانستم و لياقتش را داشتم تا با زرين ترين وفا، طلايم را به سبزترين عشق و پايدارترين صفا، آذين بندم!

                           

                     پس روز زن، بر  من، همه مردان و فرزندان فراموش كار مبارك باد

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 17:36 |

مقدمه:

25 اردیبهشت، یکی از روزهای ورجاوند برای ایرانیان است. زیراکه سازمان ملل متحد اين روز را به نام فرزانه نستوه و فرهیخته طوس و ابر ستاره کهکشان چکامه ایران و فرنشین چکاد حماسه سرایی جهان، فردوسی بزرگ نامگذاری كرده است. در اين گفتار بي‌مناسبت نديدم كه با توجه به چالش‌هاي كنوني محيط زيست در كشور، به ويژه شهرستان عزيزمان كازرون، با گشت كوتاهي در اينترنت و استفاده از نظر عاشقان طبيعت، نگاهي به ديدگاه تاريخي حكيم سخن به اين مقوله داشته باشم. اميدوارم كه مورد پذيرش و استفاده هم ميهنان و همشهريان گرانقدر قرار گيرد.

شاهنامه و محيط زيست

حماسه  پاسدارنده فرهنگ ایران زمین تنها در بر دارنده نبردها، پهلوانی‌ها، دلدادگی‌ها، سوزها و دردها، اندیشه‌های دینی و... نیست. در شاهنامه بنیان‌های اندیشه فرزانه طوس را در این یادگار کهن ادب پارسی را در زمینه پاسبانی از سپهر جاندار و بیجان را می‌توان یافت. شاهنامه به گفته خداوندگار حماسه جهان

بود بیت شش بار بیور هزار       سخن‌های شایسته غم گسار

 در این شصت هزار بیت نامه نامور شهریار، سروده‌های فراوانی در وصف اسب و شیر و پلنگ و نهنگ آمده است به عنوان نمونه آنجا که  در نبرد اشکبوس و رستم، او را با جانداران تنومند و پرتوان سنجیده است:

به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ      پیاده بیایند هنگام جنگ     

اما شاید یکی از نامورترین سروده‌های وی آنست که ما را از آزردن مورچگان نیز باز می‌دارند و این به می‌فهماند که از دیدگاه فردوسی بزرگ آزردن یکی از کوچکترین جانداران ناشایست است چه رسد به کشتن و از میان برداشتن دیگر جانداران  ....

سیه اندرون باشد و سنگدل            که خواهد که موری شود تنگدل

میازار موری که دانه کش است        که جان دارد و جان شیرین خوش است

پاسداری از حقوق حیوان‌ها در همین دو بیت از شاهنامه به روشنی آشکار است. این در حایي است که ما ایرانیان با شکارهای بی‌رویه و شکستن حریم زندگی آبزیان و غیر آبزیان هر گونه ستم را که خواسته‌ایم بر زیستگاه‌های آنها وارد کرده‌ایم.

آنچه که بر سر گوزن زرد ایرانی آمده، آتش زدن تالاب پریشان که به از میان رفتن گونه‌های فراوان جانداران بومی و کوچنده شد و یا بحران زیست محیطی کشند قرمز که زاییده پسماندهای کارخانه‌ها بوده و به مرگ ماهیان بسیاری انجامید و نیز این اواخر آنچه بر سر پارک ملی کویر که زیستگاه یوزپلنگ و گورخر ایرانی بوده است، و پيش‌بيني ويراني بخشي از جنگل بلوط شهرستان كازرون، همه گواه نابردباری برخی از نامردمان است که وصفشان این سخن فردوسی است :

نه گویا زبان و نه جویا خرد           ز خار و ز خاشاک تن پرورد

چو جایی‌ بپوشد زمین‌ را ملخ      ‌ برد سبزی كشتمندان‌ به شخ‌

 تو از گنـــــج‌ تاوان‌ او بازده‌           به كشور زفرمـــوده‌ آواز ده‌

چه ما بخواهيم چه نخواهيم نظام طبیعت به خودی خود استوار است و به بيان فردوسي:

نه گشت زمانه بفرسایدش                     نه رنج و تیمار بگزایدش

پس بیاییم از این همه بی‌مهری به طبیعت جاندار و بی‌جان دست برداریم  و حقوق  نسل‌های آینده را نیز پاس داریم.

ما بايد در برابر آیندگان پاسخگو باشيم.

بقيه را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:13 |

هر روزتان نوروز،‌ نوروزتان فرخنده باد

  مردم ‌اين بخش با توجه به سابقه تاريخي و مجاورت با شهر بيشاپور، پايتخت باستاني شاهپور اول داراي باورهاي كهن بسيار قوي هستند. سال‌ها است كه مردم اين ديار با شور و شوق زياد از پيش به پيش‌باز نوروز مي‌روند.

در گذشته، نوروز عزيزترين لحظه‌ي زندگي ‌اين مردم بود. شب نوروز تولد دوباره‌ي دوستي‌ها بود. كينه‌ها مي‌مردند، دشمني‌ها به دوستي مبدل و قهرها به آشتي مي‌گراييد. جمشيد ستايش مي‌شد، كورش تحسين و ساسان گرامي.

 مردم از سه ماه قبل، در تدارك گاه دگرگوني سال بودند. زنان ابتكار عمل را در دست داشتند. آجيل‌هاي محلي از تخمه‌ي هندوانه، كدو و آفتابگردان گرفته تا نخودچي، برنجك (برنج جوشانيده و بو داده شده خشك)، گندم برشته (گندم بو داده) گمك (برنج تر پوست نكنده‌ي در هاون كوبيده شده)، نان شيرين و ساير محصولات محلي، همه به وسيله‌ي زنان با صفا و فرهنگ دوست، براي شب موعود تدارك ديده مي‌شد.

پدر در فكر تهيه‌ي پوشاك نوروزي بود (كه شايد تنها سالي ‌يك بار نو مي‌شد). بوي خوش بهار از چهره‌ي چروكيده‌ي پيران تا رخ زيباي كودكان مي‌طراويد. چنين بود كه سنت چندين هزارساله‌ي سرزمين پاك آرياوش، بوسيله‌ي ‌اين قوم درستكار و‌ يزدان پرست جاويد مي‌ماند. پسين آخرين چهارشنبه، كارها پايان، بوته‌هاي خار بدون احساس هر سوزشي بر پشت شير پسران حمل، و مهياي آتش مقدس. چرا كه زردي ها بايد مي‌رفتند و سرخي‌ها بر گورشان جا خوش مي‌كردند.

و به بياني.....

چه زيبا بود آواز كبوتران، كبوتران در زنجير با نواي خوش، سرود رستن از اسارت زمستان سیاه سر مي‌دادند؛ نوجوانان خسته دل، از كار توان فرساي كهنه سال، چون كبوتران با بال‌هاي نيمه جان، برفراز آتش پاك كننده‌ي زشتي‌ها خيز مي‌زدنند و زردی‌هاي نكبت‌بار از رخسار مي‌زدودند. چه منظره‌ي دلنشين و زيبايي!؟، به ‌ياد آر، جخ ‌امروز از مادر نزاده‌ام، عمر جهان بر من گذشته است. نزديك‌ترين يادمانم سده‌ها دور است و من هماره ارمغان نياكان را پاسدارم.

و شعار پيران ....به ياد آر:

"نوروز از گذر تاتاران، سكندرها و...... عبور كرد و باز هم با شالي سبز، خود را به پاكبازان ‌ايران‌سرا ‌نماياند. پس شاد بايد بود و شاد بايد گفت و شاد بايد زيست"

"و بر گور اهرمن پاي كوبيد ."

چنين بود رسم و آيين ما؛

پرچم داران جمشيد با شادي بي‌وصف؛

بر طبل سياه زمستاني مي‌كوبيدند،

گاه دگرگوني زمين مي‌رسيد،

زاغ سيه روي از ترس شلمزارهاي سرسبز،

به دشت سياهي مي‌خزيد

و مردم شاهپور با بوي خوش بهار نارنج

و عطر گل محمدي؛

دهل زنان

رسيدن عمو را پاس مي‌داشتند.

نخست روز فرودين، همه‌ي مردم روستا با مزين شدن به پوشاك نو به ديدار يكديگر مي‌شتافتند. همه مي‌دانستند كه از كجا بايد آغازيد. گرد آمدن مردم در ميدان‌گاه ده و مهياي ورود به خانه‌ي پير (ريش سفيد محل). در ‌اينجا بدون توجه به پايگاه اجتماعي و اقتصادي، ارزشمندترين ملاك براي بازديد، سن فرد بود. آنگاه، به ترتيب ازكهن‌سالترين فرد ديدارها شروع مي‌شد. بزرگان بر چهره‌ي كوچك‌ها بوسه مي‌زدنند و كهتران بر دست مهتران لب مي‌خراميدند. اين زيبايي آيين ما بود:

"كسوت سالار، تجربه مهم و سن و سال با ارزش"

 در پانزده روز اول عيد، هر كس در هر جاي كشور كار را رها و خود را به خانه مي‌رساند تا بر سفره‌ي هفت سين نشسته و در انتظار ورود سال تازه باشد. سفره‌ي هفت سين مزين به همان سين‌هاي رايج و ساير بركات مانند: ماهي، نان، آينه و تخم مرغ آراسته مي‌شد. كتاب، ارزش سفره بود. اكنون هم قرآن كريم و شاهنامه، نماد و روح مذهبي و ملي مردم ‌اين بخش از سراي كهن است.

 از بازي‌هاي مرسوم ‌اين روزها تريك بازي (تيله بازي) و خاگ بازي (تخم مرغ بازي) بود. نوجوانان از روز اول با گرفتن تخم مرغ در مشت، نوك آنها را به ‌يكديگر مي‌كوبيدند و هر تخم مرغي كه مي‌شكست از آن فرد پيروز بود.

"بايد دانست كه نگهداشت سنت نياكان نماد هويت است و با خود بودن"

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 2:45 |

پيوندتان جاودان باد

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 1:54 |

 

فرموده‌اند: "حب‌الوطن من‌الايمان"

نظر یکی از همشهریان عزیز کازرونی دور از وطن، در انزاواي تالاب پریشان (وبلاگ آفتاب كازرون)

شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 16:41 توسطDariush

يكي بر سر شاخ، بن مي‌بريد

سلام

واقعا زبان انسان الكن مي‌ماند. چرا بايد در 30 امين سال پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، درياچه‌ي شهري كه جز زيبايي خالق هستي و عظمت تاريخي يك شهر گناهي ندارد، ويران شود؟ چرا كازرونيان همواره اسطوره‌ها و قهرمان‌هاي خود را قدر و ارج نمي‌نهند؟ چرا فرار نخبه‌هاي شهر، تجربه‌اي براي همه‌گان نمي‌شود؟ چرا بايد با دست خودمان شاخه‌ي زير پاي خودمان را ببريم. چرا درياچه‌ي نفيس و گران‌بهايي كه صنعتي غني براي شهر و هديه‌اي الهي براي مردمان اين ديار است را به اين سادگي و بي‌توجهي ناشكري نموده و ناسپاسي مي‌كنيم؟ كجا هستند آن غيور مرداني كه جان و مال خود را در راه وطن هديه دادند؟ آيا پاسخ 1100 شهيد شهر كازرون اين است؟ آيا آزادگان و جانبازان انقلاب بايد شاهد چنين مسايلي باشند؟ مسجدي‌ها، بسيجي‌ها، بازاريان و فرهنگيان كجا هستند؟ پريشان در حال انزواست؟ پريشان در حال سوختن است؟ پريشان در دست ناجوانمردان فرياد هل من ناصر ينصرني سر مي‌دهد! به كدام بهانه به شهر و ديارم عشق ورزم؟ چرا مردم شهر من اين گونه ساكت نشسته‌اند؟ آيا كاري از دست كسي بر نمي‌آيد؟ آيا همين مردم نبودند كه در حكومت نظامي طاغوت، سدها را شكستند؟ آيا بچه‌هاي كربلاي چهار و پنج از اين شهر نبودند؟ پس كجا هستند جوانان غيور مرد كازرون كه به محافظت از شهر و ديار خودشان بپردازند؟ من پريشانيم! من عاشق ديارم هستم. نگذاريد از اين كه هست از شهر و ديار خود دورتر شوم. نگذاريد خجالت بكشم كه خود را يك كازروني معرفي كنم. تو را به خدا پريشان را نجات دهيد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 18:54 |

فره‌وشي يا فروهر يکي از کهن‌ترين سمبول‌هاي ایرانی در جهان است كه بسیار شگفت‌انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد مي‌باشد. با ‌اندوه فراوان بايد گفت كه بسياري از ما‌ايرانيان از ويژگي‌هاي آن نا آگاه هستيم. قدمت آن بيش از 4000 سال تخمين زده شده است. تاريخچه فره‌وشي يا فروهر به پيش از زايش زرتشت، پير و فيلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز مي‌گردد كه شايد اين مفاهيم توسط زرتشت روي آن تعريف شده باشد. سنگ نگاره‌هاي پادشاهان هخامنشي در کاخ‌هاي پارسه و سنگ نگاره‌هاي پادشاهان ساساني، همه پوشيده از اين تصوير است. جالب است بدانيم كه تک تک نگاره‌هاي ‌اين نشان داراي مفاهيم ويژه و دانشي است. از‌اين رو، براي آگاهي بيشتر خوانندگان، به تشريح ‌اين ويژگي‌ها پرداخته مي‌شود.

1 - قرار دادن چهره پيرمرد سالخورده در‌اين نگاره، اشاره به شخص نيکوکار و يکتاپرستي دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسنديده‌اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي‌نهادند.

 2 - دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است.‌اين اشاره به ستايش "دادار هستي" و خداوند يكتا دارد.

3 – چنبره‌اي (حلقه‌اي) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از بستن عهد و پيمان بين انسان و خدا. انساني كه همواره خداي يگانه را ستايش مي‌کند و در همه امور او را ناظر بر کارهاي خود مي‌داند. گذشته‌نگاران، حلقه‌هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي‌شود را برگرفته شده از همين چنبره مي‌دانند و آنرا يک سنت ‌ايراني مي‌پندارند که به جهان صادر شده است.

 4 – بال‌هاي کشيده شده در دو طرف نگاره، اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسان‌ها است. به اين معنا كه سرانجام او رسيدن به دادار هستي مي‌باشد.

  5 - سه قسمتي که روي بال‌ها به صورت طبقه‌بندي نشان داده شده است، به سه دستور: پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك پيوند مي‌خورد. بي‌شک مي‌توان گفت تا ميليون‌ها سال ديگر نيز ‌اين سه فرمان جاودانگي خود را نگه خواهد داشت.

 6 - در ميان کمر، يک چنبره (حلقه) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دايره روزگار" و جهان هستي دارد. توجه بايد كرد كه تا پيش از قرن ۱۲-۱۳ و نظريات كپلر، كپرنيك و گاليله اروپاييان و شايد كل جهان چنين نگاهي به كائنات نداشتند.

  7 - دو رشته از چنبره (حلقه) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني‌ ايران دارد . سمت راست "سپنته مينو" (سوق دهنده بهشت)، همان نيروي خدايي است. سمت چپ، "انگره مينو" (سوق دهنده دوزخ) که نشان از نيروي شر و اهريمني دارد. فلسفه قرار گرفتن انسان در ميان دو نيروي خير و شر، مبين آزادگي در آفرينش و اختيار انسان در گزينش مسير است. لا اكراه في‌الدين قد تبين رشد و من‌الغي نابودي

8 – در انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني باز هم سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نيک، گفتار نيک و پندار نيک دارد. پس تنها و زيباترين راه و روش نيک زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد پديدآورنده اين نشان (احتمالا اشو زرتشت)، همين سه فرمان است.

چنين ويژگي‌هايي امروزه در سرتاسر گيتي مورد پذيرش است. اميد به روزي كه انسان با آويزه گوش قرار دادن اين گزاره‌ها، جهت رستگاري و رسيدن به كمال، آنها را در زندگي خود به كار گيرد. 

گردآوري و تدوين: دكتر اسفنديار دشمن‌زياري

منابع:

www.fa.wikipedia.org/wiki/

www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/01/090107_si-farvhar-movie.shtml

www.politeboy.blogfa.com/post

www.cloob.com/club/article/show/clubname/patogh/articleid/39631

www.persianminds.com/post-4.aspx

www.hakhamaneshian.ir/fravahr.htm

www.google.com/group/neshan-farvahar 

www.donbaleh.com/link/57862

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 18:32 |

در گذشته‌اي نه چندان دور مردم بخش شاهپور نيز در دهه نخست محرم بسان ساير جاه‌هاي كشور، در سوگ سرور آزادگان مراسم گوناگوني برگزار مي‌كردند. در اين بخش، آنچه از دوران كودكي به ياد دارم به خوانندگان گرانقدر عرضه مي‌شود. 

1- روضه خواني:

 از نخستين شب ماه محرم خانواده‌هاي متمكن، (عمدتاً خوانين و كدخداها) با دعوت از وعاظ (شيوخ)، مراسم روضه خواني پر پا مي‌كردند. روستاييان با گردهمايي در مكان برگزاري، جلای خاصي به اين مجالس مي‌بخشيدند. شيخ با سادگي هر چه تمامتر بر صندلي چوبي مي‌نشست و به وعظ مي‌پرداخت. سپس، با نوحه خواني و مداحي مراسم سينه زني و شربه خواني (آواز در مايه دشتي) مراسم پايان مي‌يافت.  هزينه مراسم (خرما، چاي و قليان) توسط برگزار كننده و دستمزد شيخ نيز از طريق محصولات كشاورزي و كليه اهالي تأمين مي‌گرديد.

  2- تعزيه خواني:

 در روز نهم (تاسوعا) تعزيه‌ ابوالفضل‌‌العباس و حضرت علي اكبر برگزار مي‌شد. روز عاشورا، با گردآمدن مردم در محلي (عمدتاً نزديك ‌امامزاده)، مراسم تعزيه خواني برگزار مي‌شد. سحرگاه اين روز مردم در يك نقطه كه شب قبل مشخص شده بود گرد هم مي‌آمدند و راهي امامزاده مي‌شدند. مردم ايستاده و نشسته گرد دايره‌اي و تعزيه خوان‌ها در وسط آماده نمايش دادن صحنه كربلا مي‌شدند. تعزيه خوان‌ها با شبيه شدن به‌ يكي از‌ ياران ‌امام حسين (ع) شروع به خواندن ديالوگ با آواز سوزناكي مي‌كردند. نزديك ظهر، با شبیه سازي نبرد کربلا، شبیه امام حسین (ع) شهید مي‌شد. ساز و دهل (ساز و نقاره در زبان محلي) نيز در اين مراسم جايگاه خاصي داشت. در آغاز و بين آواز ياران امام (ع)، ساز (سرنا) نواحته مي‌شد و در آغاز و بعد از ديالوگ كفار، ساز و دهل با مارش جنگي به صدا در مي‌آمد. البته از اسب هم استفاده مي‌شد.

      

يكي از نكات قابل ذکر در خصوص باورهاي صادقانه مردم اين بود كه پس از شهادت شبيه، مردم به سمت شمر هجوم مي‌بردند و گاهي او را تا آستانه‌ مرگ كتك مي‌زدند.

لباس‌هاي شبيه ‌امام پاره مي‌شد و هر تكه آن جهت شفا دست كسي مي‌افتاد. بيماران براي بهبودي زير شكم اسب ‌امام حسين (ع) عبور داده مي‌شدند. شب هنگام تعزيه‌ حضرت رقيه و شام غريبان در تاريكي برگزار مي‌شد. در اين شب حليم هم پخته مي‌شد و صبح بين مردم روستا تقسيم مي‌گرديد.

   روز سيزده محرم تعزيه جمع آوري نعش‌ها برگزار مي‌گرديد.  از اين پس تا روز اربعين شب‌ها روضه خواني بر پا مي‌گرديد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 1:27 |

                                  بيا اي دل كمي وارونه گرديم

                                          براي هم بيا ديوونه گرديم

                                          شب يلدا شده نزديك ، اي يار

                                          بشينيم و به دور هم بگردیم!!

شب یَلدا يا شب چِله:

آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. از روزگاران كهن، ایرانیان این شب را جشن می‌گرفتند. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشود و تابش نور ایزدی فزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

         

پبشینهٔ جشن

شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است. شور اين شب ريشه در هزاران سال اين خاك اهورايي دارد. يلدا، اولین روز زمستان و یا نخستین شب زمستان بوده است که زایش خورشید، تولد مهر و یا خورشید شکست ناپذیر را نويد مي‌داد. در منظر نياكان ما، روشنی روز و اعتدال هوا از مظاهر نیک و نشان فرخي و شكوه ایزدی بود و تاریکی و شب از كردار اهريمن، شب‌ها آتش بر‌افروخته مي‌شد تا تاريكي و ياران اهريمن نابود شده و بگريزند. خورشيد، مهر يا ميترا نجات بخش جهان از تسلط اهريمن و نكبت بود.

در برخي از آثار بوم شناسان آمده است كه به گاه پديد آمدن آئين مهر در ايران و تاثير اين گزاره فرهنگ برتر بر گستره جهان متمدن كهن، در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي اين روز را كه برابر با اول دي ماه بود، به عنوان روز تولد مهر يا ميتراي شكست‌ناپذير جشن مي‌گرفتند. با گسترش مسيحيت در روم، چون سردمداران كليسا نتوانستند با برانداختن جشن تولد ميترا در بيست و پنجم دسامبر غلبه كنند، همان روز را زاد روز عيساي مسيح اعلام كردند كه تا كنون نيز به جا مانده.

خوان شب يلدا

      

خوان شب يلدا را خوان ميازد Myazd گويند. ميازد عبارت است از ميوه‌هاي تر و خشك، آجيل، یا به اصطلاح زرتشتيان "لورك  Lork". میازد، نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا. در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون مانند خوراک مقدس و آیین ویژه‌ای که آن را "میازد" می‌نامیدند و بر خوان جشن می‌نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، فردي ثروتمند در جامه کهنه هیزم شکنان به درب خانه‌ها می‌آید و به مردم هیزم می‌دهد. هیزم‌ها در بامداد شب یلدا، به شمش زر تبدیل می‌شوند. باورمندان اين فسانه، شب یلدا را تا پگاه به انتظار هیزم شکن زربخش و هدیه خود بیدار می‌ماندند و جشن و سرور و شادمانی بر پا می‌کردند. شاید بابا نوئل هم از همين افسانه سرچشمه گرفته باشد.

هم میهن:

      

 عمرتون صد شبِ يلدا 

دلتون يه پارچه دريا

توي اين شب‌هاي سرما

يادتون باشه كه ايران

هميشه مهد خردهاست

پايه و اساس دنياست

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 23:35 |

قرمزته

به گزارش فارس، اسامه بن لادن، متهم تحت تعقيب ايالات متحده امريكا، در تصاوير ضبط شده از دوربين هاي مداربسته ورزشگاه امارات آرسنال مشاهده شد. روابط عمومي اين باشگاه از صدور اينترنتي كارت هواداري به آدرس مركز لندن خبر داده كه فرد تحويل گيرنده دقايقي پس از تحويل، محل را ترك كرده است. شماره شناسايي اين كارت هواداري قابل رديابي نيست؛ اما بي ترديد ديگر نمي‌شود با اين شماره، بليت يا محصول ورزشي خريداري كرد.

تايمز اين مسئله را با هواداري هيتلر از شالكه 04 و موسوليني از بولونيا مقايسه كرده است.

ربوده شدن مدیرکل روابط عمومی آموزش و پرورش به جرم هواداري از چلسي  

شنبه شب گذشته مدیر کل روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش توسط سه مرد ناشناس مقابل منزلش ربوده شد.

یک منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: ربایندگان، احمد مرادی را در ساعت 30/12 نیمه شب شنبه هنگامیکه وی قصد عزیمت به فرودگاه امام خمینی (ره) را داشت در مقابل درب خانه‌اش ربوده و به مدت یک شبانه روز در اسارت خود قرار دادند.

این منبع گفت: آدم ربایان در طول این یک روز بارها و بارها مدیرکل روابط عمومی وزارتخانه آموزش و پرورش را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داده اند و سپس وی را در ساعت 30/12 یکشنبه شب در ابتدای جاده تهران- قم رها کرده و سپس از صحنه گریخته‌اند.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 22:55 |

ستايش خاص پروردگار است و نماز وسيله نزديكي به اين شعار، شايد در اختيار فرد. هر جا سفره ركوع و سجود پهن، مسجد و میخانه و چادر و كوه و دشت و بيابان، خدايش بر دل جمع. پس، نهانخانه تاريك را مي‌توان با نماز چراغان كرد. درونم غوغا و فرياد از درد نماز. دردم حيران از زخم نماز؟ خدایا! كدام را بجويم؟ دل يا دنيا را؟ نماز تنها با خود، براي خدا و يا همرهي با ديگران، به عشق نان و جا. باور دارم كه نماز، هم درد را دارو نوش و هم خود دردي بر دوش. گاهي بر صراطش سوختن و در سوگش گريستن عالمي دارد، گاهي در سوگ به گور نشستن خويش از تركش، معناي ديگر. تركش مصيبت است و انجامش با ناباوران زجر. اما چه زيباست هموندي در گزاردن با صدق.

 نماز، همواره شفاي درد است، اما.... چه حيف! كه گاه خود از ريا دردآگين.

نماز را آغاز حركت و يورش به قله كمال دانم. اما آنجا....!؟ خدا داند!. به اوج، يا دنائت. خود ديده و چشمان دل گواه: نماز شكم پستي آرد و نماز دل اوج.

گاه نماز از گزاردن حاجي شكم به درد مي‌فغاند و گاه حاجي از جبر گزاردن، ناله. اما، ديري نمي‌پايد كه دنيايش نهيب و با نيم بهايي شادمان. بلي... دوباره دولا و راست.

شما بگوييد:

اگر تنها راست و خم شدن حاجی نماز است، باد نمي‌تواند بر درختان معبود باشد؟ بيچارگان كه به گاه وزش، پيوسته مدحش كنند. آه.... به نماز سوگند كه درخت بي پايه از جابجايي هوا ریشه‌كن شود.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 22:30 |

                                  

ديروز روي وبلاگ امين واعظي (كشكول زائر)، مطلب قابل تاملي در مورد وجود يا عدم وجود شيطان ديدم. بعد از اظهار نظر، همين طوري كه داشتم توي اينترنت و بين همشهريان گشت مي‌زدم، در يكي از سايت‌ها، عنوان پست جديد وبلاگ  آقا رضا صنعتي را ديدم. به نظرم رسيد پاسخي به پرسش مطرح شده در وبلاگ امين خان باشد. رفتم سراغ آقا رضا. بله، در همان ارتباط بود. البته نمي‌دانم شايد مطلب جناب صنعتي في‌البداعه بوده و نه در پاسخ به جناب واعظي. پاسخ بسيار مستدل بود و براي امثال ما قابل قبول، اما به ياد دانشجويان افتادم و پرسش‌هاي پيچيده و پاسخ‌هايي كه بعضا نيازمند ساعت‌ها مطالعه است. به همين دليل نظري گذاشتم. ظاهرا منظور من براي حاج آقا صنعتي كمي مبهم بود. ايشان به طور خصوصي منظور را جويا شدند. من هم دوباره رفتم و اين بار واضح تر نوشتم. اما ديشب ديدم كه  هنوز هم نظرم تاييد نشده است. خب گفتم اصولا پنجشنبه و جمعه روزهاي پركاري براي روحانيون است. حوكمن، مشغله زياد باعث اين امر شده است. خب سرتون رو درد نياورم، امروز كه باز هم رفتم سراغ آقا رضا (وبلاگ توحيد) ديدم بعله، نظر تاييد و محتوا را هم تقريبا پذيرفته‌اند. در همين حال يكي از نظرات (فريد صلواتي) داده شده روي اين وبلاگ توجهم را جلب كرد:

"پائولو مالدینی از طرف مسئولین بی‌مسئولیت کشورمان بر بالین جانباز ایرانی حاضر شد!!!!!!"

بد جوري كنجكاو شدم! يعني اينكه....، مي‌شود؟ جانباران از ياد نرفته‌اند؟ نكنه! ديگه نمي‌خواد از بازار آزاد قرص رو ده برابر بخره؟ نكنه! علي‌آقا بدون دو پا، ديگه مجبور به مسافر كشي نباشه؟ به‌به، نكنه رد صلاحيت‌شون رويا بوده؟ خب! شايد الآن وضع تغير كرده باشه! خدا مي‌دونه. مسئولين؟، مالديني را بر بالين جانبازي آورده‌اند!؟؟ آيا با توجه به تيپ و قر و اطوار فوتباليست‌هاي وطني، يك بازيكن خارجي آنهم غير مسلمان و در سطح بالا دست به چنين اقدامي زده است؟

 كمي فكر كردم، ..... شايد اين بابا (مالديني) آدم حسابيه و انسان‌دوست!؟ ياد گوليت و تقديم توپ طلايي به نلسون ماندلا در زندان انگليس، ياد ژرژ وآ و حضور بر مزار آگستينو نتو، ياد پيراهن ارسالي مارادونا براي كاسترو به عنوان نماد مبارزه در آمريكاي جنوبي، نه نه! ياد پهلوان تختي و زلزله بوئين زهرا، و.......افتادم. آخه، در دنياي كنوني اين كارا هم ممكنه!؟؟ جنگ و به قول مسئولين دفاع مقدس كه تموم شده!‌ كم‌كم داشتم به اين بابا (صلواتي) شك مي‌كردم!! بلادرنگ رفتم سراغ آدرس داده شده.

اين هم اصل مطلب:

از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال‌ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان‌های شهر  رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن، این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود نام خانوادگی خانم پرستار مراقبش مالدینی است. جانباز قصه ما، ابتدا تصور می‌کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی‌تواند جلوی کنجکاوی‌اش را بگیرد و از خانم پرستار می‌پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ 

خانم پرستار در پاسخ می‌گوید: پائولو برادر من است!

جانباز ایرانی با خوشحالي بسيار از خانم پرستار خواهش می‌کند که اگر ممکن باشد عکسی از پائولو برايش به یادگار بیاورد. خانم پرستار هم قول مساعد می‌دهد. اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد. هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می‌بیند که با یک دسته گل، در انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... بقیه را خودتون حدس بزنید!

راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره تيم میلان، از شهرش واقع در شمال غربی ایتالیا به شهر رم واقع در مرکز کشور، که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد، آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ او این کار را به خاطر ایرانی بودن این جانباز انجام نداد، بلکه به خاطر ارج نهادن به انسانیت انجام داد. آیا مسئول یا مسئولین ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟ نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبینانه ماجرا را نگاه می‌کنم. شاید من نمی‌توانم سیاستمدار سفید که نه حتی خاکستری ببینم. اگر توی فوتبالیست‌ها نمونه‌ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشید، به من معرفی کنيد. چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت انسانیت ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می‌برد ... چرا که فاجعه است در یکی از روستاهای کشورمان به نام نودیشه از توابع کرمانشاه جانباز شیمیایی را ببینم که چشم به راه مسئول که هیچ با کوهی از دارو در کنار همسرش در به در به دنبال تزریقاتی می‌گردد. ای مسئول غیر مسئول به جای پرداختن به پاداشت‌های جلسات بی‌خاصیتت، کلاهت را بالا بینداز و ببین در کشورت چه فجایعی رخ می‌دهد. 

 

 لينك مطلب: كشكول

جهت آگاهي خوانندگاني كه شايد مالديني را نشناسند بايد عرض كنم: ايشان از خانواده‌اي ورزشي است. باباش از فوتباليست‌هاي بنام ايتاليا و تيم A.C ميلان و مدتي هم با تيم ملي جوانان و اميد ايتاليا نتايج خوبي گرفت. آبجيش بسكتباليست، ننش شناگر و... خود پائولو از نوابغ دنياي توپ گرده كه هم اكنون نيز، پس از سال‌‌ها درخشش در پهنه فوتبال گيتي و قهرماني‌هاي زياد در تيم ميلان و تيم ملي ايتاليا، در آستانه 40 سالگي به عنوان كاپيتان، يكي از ستون‌هاي دفاعي تيم ميلان است. مالديني به عنوان يكي از محبوبترين فوتباليست‌‌هاي ايتاليا در كشورش و در سراسر گيتي مطرح مي‌باشد.

                                                  "نظر شما چیست؟"

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 17:29 |

نوشته دوست عزيز و برادر فرهيخته‌ام جناب دكتر رمضاني در خصوص دموكراسي، موجب شد تا در حد بضاعت و در تكميل تحليل خردمندانه ايشان، نكاتي عرضه شود.

به طور كلي، قرار گرفتن در هر متنی، نیازمند رفتار ورودی و آشنایی با حوزه عمل و کارکردهای مورد نیاز، جهت بروز رفتار همخوان با آن متن مي‌باشد.

به گواه تاریخ: در باب دموكراسي، کشور عزیز ما با دارا بودن مباني تاريخي - ملي (منشور حقوق بشر کورش بزرگ) و مفروضات ديني - مذهبي (اگر مسلمان نيستي، آزاده باش. وشاورهم في‌الامر. همه حرف‌ها را گوش، آنگاه بهترين را انتخاب كن. سرنوشت هيچ قومي دگرگون نمي‌شود مگر به دست خودش. در دين اجباري نيست، خداوند راه خوب و بد را نشان داده است و....) در عمل و پايبندي به نظريه‌هاي همساز، بنیانگذار و پیشتاز جهان بوده است. بر اين اساس، جامعه ما بايد رفتار ورودي لازم و زمينه كافي را در حوزه عمل داشته و حتی در سطح فراتر و بین‌المللي به عنوان مدل مطرح باشد. در حاليكه، تا كنون و در كليه اعصار گذشته، چنين امري به غير از مقاطع كوتاه و سطح حداقلي در برخي كلان‌شهرها، در ساير مناطق كمتر توسعه يافته كشور، روي نداده و یا مشاهده نشده است.

با نگاهي به گذشته پر فراز و نشیب اين ديار، درخواهيم يافت كه رويدادهاي پديد آمده در بستر تاريخ، موجب نوعي فراموشي جبري و حتي گريز از ثقليت موضوع به دليل با خود بیگانگی فرسايشي ناشی از سلطه فرهنگ عاريتي، شده است. به طور طبيعي و با عنايت به تجارب گذشته، قلمرويي كه پيوسته تحت تاخت و تاز و يورش بيگانگان باشد، همواره در انديشه "حفظ وضع موجود" است. ازاينرو، توسعه و برنامه‌ريزي يا وجود ندارد، يا براساس نياز در همان حوزه مورد درخواست (نگهداشت شرايط كنونی) خود را نمايان مي‌كند. فقط كافي است نگاهي به جنگ هشت ساله انداخت. در آن برهه، بيشترين حركت توسعه‌اي در بازسازي، بهسازي، تغير و ساخت ابزار و وسایل مورد نياز در همان حيطه حركتي و ميدان عمل روز، به منصه ظهور رسید و در سایر موارد، فقط "وضع موجود" استمرار يافت.

بنابر آنچه گفته آمد و به باور نگارنده، نخستين گام در ايجاد فضاي دموكراتيك، بايد بر مبناي خروج از روزمره انديشي و حركت سياسي تكراري استوار باشد. توافق نظري و عملي همه جانبه و بدون سوگيري انحصارطلبانه فرهيختگان و مدعيان، و تاكيد بر ايجاد روندي يكسان در راستاي منافع ملي - منطقه‌اي در چارچوب هم‌انديشان از الزامات لاينفك اين روند است. فلذا، در صورت حادث شدن اين مهم، در مرحله بعد بايد با استخراج اصول كاربردي و پديدآوري ساختار متناسب با سطح فرهيختگي جامعه (بلوغ فكري مردم)، برنامه عملي در حوزه فرهنگ طراحي شود. در اينصورت است كه مي‌توان با دروني كردن فرهنگ و نهادينه شدن رفتار مورد نياز، فضاي آزادمنشانه را ايجاد و از ارزان فروشي باورها جلوگيري كرد.

نمونه فقدان رفتار ورودي حوزه دموكراسي را مي‌توان در همين انتخابات مجلس هشتم در كازرون جست و مشاهده كرد.

"چون نمي‌خواهيم فلاني به مجلس برود به بهماني راي مي‌دهيم"!؟

حال، كه باشد و با چه انديشه، پيشينه علمي، تجربه؟ فرقي نمي‌كند!. چرا اين را نمي‌خواهيم، چرا آن يكي؟ كداميك بهتر است و يا تواناتر؟، هيچگونه استدلال علمی و منطقی وجود ندارد! مگر احساسات بی‌منطق، القا شده و صرفا تابع و تحت تاثير براهين غير عقلائي عده‌اي منافع‌طلب و كم خرد. و چنین است که باورها با نازلترين قيمت و تبعات گزاف، بفروش مي‌رسند!. پس از انتخابات هم:

"كي بود كي بود، من نبودم!. روز از نو، روزی از نو؟" همه مقصر و آقایان مبرا؟ جلسات توجيهي و مردم فريبي!؟

از آن طرف، افرادي چون ما "راي نياورده‌ ها و مدعيان برتر بودن"، باز هم به جاي انديشيدن درست، حلاجي دلايل و كمك به ايجاد ذهنيت مناسب در خصوص واقعيات و تشريح راه صواب براي مردم، به دنبال الگوگيري از همان رفتار‌هاي پيشين دري به تخته و از اين ستون تا آن ستون فرج، براي دور بعد هستيم. اما، متاسفانه بر اثر بي‌تجربگي يا خودشيفتگي و از حول حليم در ديگ جوشيدن، از اين مسئله غافليم كه چنين فرايندي ثبات نداشته و عموما تابع جو موجود مي‌باشد. فلذا، وظيفه همه ما مدعيان اصلاح جامعه، وراي ايجاد زمينه مجدد و شبيه‌سازي رفتارهاي نابخردانه و غير پويا در تامين منافع شخصي و باندي، بايد بر طرح مباحث بنيادي اصلاح‌گرانه همراه با توجيه علمي و حركت به سمت همگرايي و يكپارچگي باشد. در غير اينصورت تسلسل ادامه خواهد داشت. ما بايد بدانيم كه فرديت و تابع "من" بودن، جايگاهي در اصلاح جامعه ندارد و به زودي ماهيت را مشخص مي‌سازد.

                               "رنگ رخسار براي سر ضمير خبرچيني مي‌كند"!

نتيجتا، روزي مي‌توانيم جامعه را اصلاح كنيم كه خود را بشناسیم، با معيارهاي واقعي و هنجارهاي موجود مقايسه نموده، تابع توانايي‌هاي خود باشيم و فارغ از هرگونه خود برتربيني غير مستدل، ذهن خود را محك زده و داشته‌ها را در معرض داوري جامعه قرار دهيم.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 2:56 |

به گزارش ايسنا، شارلوت بندنيگ 24 ساله پس از ازدواج با جتيندرسينگ عربستاني، ببخشيد هندي در ايالت هاريانا در شمال هندوستان اقامت كرد، اما 10 روز پس از اقامت جان خود را از دست داد.

بهارات بهاشان ، پزشك معالج اين زن گفت: شارلوت پلس از اقامتش در هند چندين بار به علت گلو درد و ورم مجاري تنفسي به من مراجعه كرده بود. پليس ايالت هاريانا هيچ نوع آثار ضرب و شتمي را بر روي بدن اين زن نيافته، اما براي يافتن علت اصلي اين حادثه بررسيهاي لازم و كالبد شكافي ضروري است.

                                           "نظر شما چیست"

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 23:53 |

اميري در برج‌سوخته

درود بر ادیب عزیز و توانمند شهر، امیر خسرو خان شجاع‌الدوله

این عزیز گرانسنگ، ما را قرین منت خويش قرار داده و شعری اندر باب رفیقان هم‌انديش سروده‌اند. لذا، برابر اوامر ایشان عین شعر با اندک تغیری در راس توسط این سانسورچي تقدیم حضور مي‌گردد. باشد كه توانايي بالا و ذوق اين استاد فرهيخته و يكي از صدها استعداد رخ ننموده، در منظر هم‌شهريان به تصوير درآيد.

درود بر حاکم فرزانه برج‌سوخته

شعری سروده ایم در باب سلطنت پر مفاخره ی شما بر آن ملک سراسر هنر. امید که مقبول افتد و با صلاحدید آن رای روشن پستی بدان اختصاص یابد تا دوستان مشعوف گردند:

سلامی چو رنگ گل‌افروخته        

بر آن حاکم برج پر سوخته

جهان بسته دل را به فرمان او  

به علم و به رای و به ایمان او

همه پهلوانان و گردن کشان 

که دارند از فره ی او نشان

بهادر ممالک یل شیر گیر

کمند افکن و گرز و شمشیر گیر

که از نام او دشمنان در هراس

همه یاغیان پشت کرده چو داس

به بیرام سالار دانش پژوه

دل و جان پنهان و قلب گروه

مهندس امامی وزیر متین

هنر پرور است او چو نقاش چین

به مجنون همان عاشق نامدار

چو زر مخفی و نام او آشکار

به عباسپور از کعبه باز آمده

به دیوان شاهی فراز آمده

پسر خاله دکتر حسین دری

که چون "خاتم" است او به انگشتری

فراریست هرچند از خان و مان

نکرده فرامش غم دوستان

مرادی ادیب سراسر ادب

مداراگر است و مروت نسب

حکومت بر آنان سزاوارتر

ز هر حاکمی کو بود بی هنر

سلامی زمن"خسرو"در رکاب

نثار قدوم یلان، بی حساب

امیر خسرو شجاعی: كازرون

سه شنبه 5 شهریور1387

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 0:45 |

عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با انتقاد از شیوه های نوین مداحی در کشور گفت : آهنگ برخی از مداحیها بدون محتوا و همان آهنگ غرب و طاغوتی است.

به گزارش خبرنگار مهر در ارومیه، آیت الله سید احمد خاتمی ظهر امروز در آیین تجلیل از مداحان و خادمین اهل بیت (ع) در ارومیه افزود : آهنگ مداحی باید همسو با محتوای آن باشد.

وی با اشاره به بدعت گذاری و خرافه پرستیهای نوین در آیینهای مذهبی و مداحی ها بیان داشت : مداحان اهل بیت (ع) باید همانند روحانیون و ائمه جماعات مساجد که باید مستند بگویند باید مستند بخوانند.

وی با بیان اینکه مداحی یک هنر دینی و معنوی است و در شرایط کنونی به همراه خطابه مداحی نیز یک واقعیت است خاطرنشان کرد : برخی از جریانات افراطی در نفی مداحی در کشور رواج دارد که نیازمند این جریان مقدس اما جهت داده شده هستیم.

حجت الاسلام خاتمی خواستار حضور بیشتر جوانان در آیینهای مذهبی شد و عنوان کرد : مدیران هیئتهای مذهبی باید با چشم پوشی از خطاهای جوانان و بها دادن به آنها مسئولیت پذیری این قشر را تقویت کنند.

امام جمعه موقت تهران با اعلام اینکه بالا بودن جمعیت در هیئتهای مذهبی معیار ارزیابی نیست عنوان کرد : کیفیت پیام رسانی و محتوای برنامه‌های اجرایی هیئتهای مذهبی معیار سنجش و ارزیابی هیئتهای مذهبی است.

وی خاطرنشان کرد : برخی دستهای آلوده و خیانتکار با دامن زدن به خرافات در پی ترویج بعضی از مسائل و به انحراف کشاندن افکار جوانان هستند که لازم است مدیران هیئتها با آگاه سازی مانع این حرکتها شوند.

خاتمی یادآورشد : باید با برگزاری جلسات پرسش و پاسخ مستمعین را در بر طرف کردن نیاز‌هایشان همراهی و از منبر برای سازندگی روحی و معنوی مردم استفاده کرد.

در خاتمه این مراسم از مداحان، قاریان و خادمان اهل بیت (ع) در آذربایجان غربی با اهدای لوح قدردانی به عمل آمد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 1:14 |